پوستر مقاله

روایات مهدوی در نقد احمد الحسن – وصیت رسول الله

روایات مهدوی در نقد احمد الحسن – وصیت رسول الله

http://borouj.ir/wp-content/uploads/2017/12/4.jpg
وصیت رسول الله

سلیم بن قیس هلالی می گوید: از سلمان شنیدم که می گفت: بعد از آنکه آن مرد آن سخن را گفت ان هذا الرجل لیهجر) و پیامبر(ص) غضبناک شد و «کیف» را رها کرد، از امیر المؤمنین(ع) شنیدم که فرمود: «آیا از پیامبر (ص) نپرسیم چه مطلبی می خواست در کتف بنویسد که اگر آن را می نوشت احدی گمراه نمی شد و حتی دو نفر هم اختلاف نمی کردند»؟ من سکوت کردم تا کسانی که در خانه بودند برخاستند و فقط امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (ع) باقی ماندند. من و دو رفیقم ابو ذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که علی(ع) به ما فرمود: بنشینید. حضرت می خواست از پیامبر (ص) سؤال کند و ما هم می شنیدیم، ولی خود پیامبر(ص) ابتداء فرمود: «برادرم، نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟! جبرائیل کمی قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امت است و رفیقش گوساله آن است، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امتم نوشته است. لذا جبرئیل به م ن گفت تا بنویسم آن نوشته ای را که می خواستم در کتف بنویسم و این سه نفر را بر آن شاهد بگیرم. برایم ورقه ای بیاورید». برای حضرت ورقه ای آوردند. پیامبر(ص) نام امامان هدایت کننده بعد از خود را یکی یکی املاء می فرمود و علی(ع) بدست خویش می نوشت. همچنین فرمود: من شما را شاهد می گیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام در امتم علی بن ابی طالب است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسین اند…. کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص ۵۷۵

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن