" /> به نظر شما چرا برخي افراد پس از تحقيق چه طولاني و چه كوتاه مسيحي مي شوند؟ - مسیحیت
پرسش و پاسخ

به نظر شما چرا برخي افراد پس از تحقيق چه طولاني و چه كوتاه مسيحي مي شوند؟

به نظر شما چرا برخي افراد پس از تحقيق چه طولاني و چه كوتاه مسيحي مي شوند؟

اابتدا بايد ديد كه شخص ، از چه ديني به دين مسيحيت مي گرايد. اگر كسي از برخي از اديان بت پرستي مثل بوديسم و هندويسم و ديگر اديان غير معقول شرقي و همچنين از اديان خرافي آفريقايي و آمريكاي لاتين و… به مسيحيت ايمان آورد جاي تعجب نيست ؛ چرا كه مسيحيت نسبت به آن گونه اديان به شدت خرافي رجحان دارد ؛ ولي عقلا محال است كسي به معني واقعي كلمه ، باز هم مي گويم به معني واقعي كلمه ، در مورد اسلام و مسيحيت تحقيق كند و حقيقت هر دو را به درستي در يابد و مسيحيت را بر اسلام ترجيح دهد .اسلام يك دين به شدت عقلاني است كه نه تنها عقل را نفي نمي كند ،بلكه به كساني كه مي خواهند اسلام آورند اعلام مي كند كه اصول اسلام را بايد با دليل عقلي بپذيرند و تابع برهان عقلي باشند ؛ در حالي كه مسيحيت تحريف شده امروزي مي گويد اول ايمان بياور بعد بفهم .چگونه ممكن است كسي واقعا تحقيق كند و عقل را معيار سنجش قرار دهد و در نهايت ديني را كه مخالف عقل است و عقل را نفي مي كند ، بر ديني كه مدافع عقل است و اصولش تماما عقلاني است ، ترجيح دهد. پس اگر كسي ادعا كرد كه اول تحقيق كرده و آنگاه مسيحيت را بر اسلام ترجيح داده است يقينا ضوابط تحقيق عقلي را رعايت نكرده است ؛ در واقع گرايش اين گونه افراد به مسيحيت و ترجيح دادن مسيحيت بر اسلام معلل است نه مدلل ؛ يعني اين افراد با دليل عقلي به مسيحيت ايمان نمي آورند بلكه تحت تأثير عوامل دروني يا بيروني به اين دين به شدت نامعقول و عقل ستيز گرايش پيدا مي كنند.
اما عوامل گرايش افراد به اديان مختلف و از جمله به مسيحيت بسيار زيادند ؛ و از فردي به فرد ديگر مي توانند متفاوت باشند. در برخي افراد عوامل رواني مؤثرند كه بايد با تحقيقات روانشناسانه بررسي شوند؛ مثلا برخي افراد دچار كمبود محبّتند و از آنجايي كه كشيشان مسيحي، دين مسيحيت را دين محبت و صلح مي نامند ، اين گونه افراد به صورت ناخودآگاه به سمت آن كشيده مي شوند تا خلاء رواني خود را با اعتقاد به آموزه هاي خاص مسيحيت در مورد محبت خدا و مسيح به انسان پر كنند؛ اگر چنين شخصي تحقيقي نيز انجام مي دهد، تحت تأثير نفس مسوّله(نيرنگباز) است.- همين نفس بود كه برادران يوسف(ع) را واداشت تا او را به چاه اندازند و در عين حال كار خود را خوب بدانند لذا حضرت يعقوب(ع) به آنان گفت:« بل سوّلت لكم انفسكم امرا»(يوسف/18)
عامل رواني ديگر ،گرايش شديد انسان به سوي محسوسات است؛ خداي اسلام، خدايي است فراتر از عالم ماده و فراتر از حسّ و تجربه حسّي؛ لذا كسي كه با محسوسات انس گرفته به راحتي نمي تواند چنين خدايي را ادراك كند. براي درك چنين خدايي انسان بايد از نظر وجودي ترقي كند و عقل خود را شكوفا كند ؛ از اين رو اين گونه افراد انس گرفته با محسوسات ، تمايل شديدي دارند كه خدا را در ذهن خود مجسّم كند؛ ريشه بت پرستي نيز همين حس طبيعي بوده است؛ سامري نيز با استفاده از همين حالت رواني ، قوم بني اسرائيل را به گوساله پرستي كشاند؛ چون بني اسرائيل به شدت تمايل به حسّ گرايي داشتند لذا به حضرت موسي(ع) گفتند: « وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً … ؛ و زماني كه گفتيد اي موسي ما به تو ايمان نمي آوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم .»(بقره/55(
روشن است كه كساني با چنين حسّ رواني ، زمينه گرايش به ادياني مثل دين مسيحيت را خواهند داشت ، چرا كه مسيحيان، حضرت مسيح را خداي مجسّم مي دانند و با ساختن مجسمه او ، در مقابل آن پرستش مي كنند.
عامل رواني ديگر ،حس راحت طلبي همراه با حس گرايش به معنويت است. برخي افراد در عين اينكه تمايل به معنويت دارند ولي معنويت را از راه آسان آن طلب مي كنند. اينها مي خواهند بدون اعمال عبادي مثل نماز و روزه و خمس و زكات و … خيلي سريع به حالات معنوي دست پيدا كنند، همين عامل باعث مي شود كه اين گونه افراد به سمت دراويش و صوفيه و بهائيت و مسيحيت و عرفانهاي سكولار مثل عرفان اوشو و پائلوكئيلو و غيره كشيده شوند. چون شعار اين گونه گروهها معنويت بدون طاعت است؛ كشيشان مسيحي در تبليغات خودشان تصريح مي كنند كه مسيحيت دين محبت است نه دين شريعت؛ اين حسّ رواني همان است كه برخي از شيعيان را هم به حبّ بدون طاعت سوق داده است ؛ لذا برخي با شعار « علي دارم چه غم دارم» در انجام اعمال عبادي كاهلي مي كنند و خيال مي كنند عشق خالي از طاعت ، نجات بخش است .
عوامل رواني ديگري نيز وجود دارند كه با تحقيقات روانشناسانه مي توان به آنها دست يافت.
برخي ديگر از عوامل گرايش به اديان بي محتوا و غيرمنطقي، عوامل جامعه شناسانه هستند. مثلا برخي خيال مي كنند كه علت رشد علمي غرب ، دين مسيحيت و علت عقب ماندگي مسلمين، دين اسلام است ؛ لذا گرايش به مسيحيت پيدا مي كنند؛ در حالي كه غربي ها با كنار گذاشتن مسيحيت تحريف شده و ضد عقل و علم بود كه رشد كردند ؛ و بر عكس آنها ، مسلمين هم زماني عقب افتادند كه اسلام را رها كردند . اوج رشد علمي مسلمين زماني بوده كه دانشمندان علوم طبيعي عالم دين نيز بوده اند.كساني مثل ابو علي سينا ، ابو ريحان بيروني ، خواجه نصيرالدين طوسي ،خوارزمي ، جابر ابن حيان ، شيخ بهايي و… كه دانشمنداني بزرگ بوده اند ، عالم ديني نيز بوده اند ؛ و علم را در پرتو اسلام و به امر اسلام مي جسته اند.
عامل جامعه شناختي ديگر ، تبليغ غلط و غيرمنطقي دين اسلام است. از يك طرف مسيحيان مدام القاء مي كنند كه مسيحيت دين صلح و محبت است و اسلام دين جنگ و خشونت و از طرف ديگر متأسفانه اكثر تبليغ كنندگان اسلام ــ اعم از علما و رسانه ها ــ به مسائل اعتقادي دين ،كه پايه و اساس دين است كم التفاطي مي كنند؛ در نتيجه جوانان، اعتقادات خود را به جاي علما از پيرزنان و پيرمردان بي سواد يا از عده اي روشنفكر نماي دين ناشناسِ مدّعي دين شناسي اخذ مي كنند؛ در نتيجه دين اسلام را در سايه اين فهم غلط با عقل و منطق مخالف مي يابند؛ و در مقابل ، مبلغان مسيحي دين خود را با هزاران رنگ و لعاب مي آرايند و غير منطقي بودن آن را در زير اين لعاب مخفي مي كنند ؛ بلكه فاجعه از اين هم عميق تر است. چرا كه برخي رسانه ها در ايام ماه رمضان ــ كه بهترين موقع تبليغ اسلام است ــ با پخش برنامه هاي جذاب ، مانع از رفتن مردم به مساجد و جلسات سخنراني مي شوند ؛ حتي برخي از آموزه هايي كه در اين برنامه ها بيان مي شوند ، خود ، آموزه هاي ديگر اديان است.
عامل جامعه شناختي ديگر ، رفتار نامناسب برخي از متدينين و به خصوص برخي از متوليات مراكز مذهبي و مساجد، با جوانان ، و در مقابل ، رفتار محترمانه مبلغان مسيحي و مبلغان ديگر اديان و مذاهب با جوانهاست، كه باعث گريز آنها از اسلام و شيعه و گرايش آنها به ديگر اديان و مذاهب مي شود.
باز عوامل جامعه شناختي نيز در گرايش به ديگر اديان و مذاهب بسيار زيادند و نيازمند تحقيقاتي ميداني هستند لذا كساني كه توانايي اين گونه تحقيقات را دارند و برايشان مقدور است بايد در اين ميدان وارد شوند و علل اين گونه گرايشها را پيدا كنند ؛ بخصوص اين گونه موضوعات مي توانند موضوعات خوبي باشند براي پايان نامه هاي روانشناسي و جامعه شناسي ؛ لذا اگر دوستاني در اين رشته ها داريد مي توانيد اين موضوعات را به آنها پيشنهاد كنيد.
بنابراين اگر با اين گونه افراد كه به اديان ديگر گرايش دارند برخود كرديد ابتدا سعي كنيد بفهميد كه چه عاملي در گرايش او مؤثر بوده است و آن گاه متناسب با آن وارد عمل شده ، او را به راه صحيح رهنمون شويد؛و سوء تفاهم ها و بد فهمي هاي او را در مورد اسلام مرتفع سازيد. بخصوص اين گونه افراد را تشويق كنيد كه اگر در مورد ديگر اديان تحقيق مي كنند در مورد اسلام نيز تحقيق كنند و خيال نكنند كه اطلاعاتشان از اسلام كامل است. بويژه اين گونه افراد را بايد با جنبه هاي عقلاني اسلام و جنبه هاي غير عقلاني مسيحيت آشنا كرد . همچنين بايد كتبي در نقد اديان مورد تحقيق آنها در اختيارشان قرار داد تا نكات منفي آن اديان را هم ببينند . براي مثال اين دو كتاب در مورد نقد مسيحيت مناسبند
1- درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت؛ محمدرضا زيبايي نژاد، انتشارت اشراق
2- پسر خدا در عهدين و قرآن، عبدالرحيم سليماني اردستاني، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن