پرسش و پاسخ

دين اسلام با دين مسيحيت و زرتشت چه تفاوت هائی دارد؟

لطفا در مورد تفاوت هاي دين اسلام با دين مسيحيت و زرتشت توضيح دهيد.
در اين رابطه به چند نكته اشاره مي شود:
يهوديان و مسيحيان انبياء را معصوم نمي دانند و گناهان و نسبت زنا به حضرت داوود همان(كتاب دوم سموئيل) و نسبت ساختن بتخانه به حضرت سليمان.(كتاب اول پادشاهان 11، 1-13)
مسيحيان تنها حضرت عيسي را معصوم مي دانند، زيرا معتقدند كه وي علاوه بر نبوت، الوهيت نيز داشته است و خدا گناه نمي كند. البته به خاطر وجود پاره اي از تناقض ها در انجيل حتي يحيي نيز در مواردي به كردار نادرست مثل بدرفتاري با مادر، شراب سازي و … متهم شده است.
دين اسلام براين باور است كه همه انبياء داراي مقام عصمت مي باشند و اگر خطايي هم از آنها باشد فقط در حد ترك اولي است.
مسيحي ها معتقد به الوهيت و خدايي حضرت مسيح هستند. خداوند در قرآن مي فرمايد: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ؛ كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شده اند». (مائده، 72)
قرآن كريم مسيح را عبد و بنده وجيه خداوند مي داند و الوهيت را مختص ذات باري تعالي مي داند. (نساء، 171 و 172)
مسيحي ها معتقدند كه مسيح را به صليب كشيدند و كشتند در حالي كه قرآن كريم مي فرمايد: «وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنّ ِ وَ ما قَتَلُوهُ يَقينًا * بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللّهُ عَزيزًا حَكيمًا؛ و گفته ايشان كه ما مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا را كشتيم و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند قطعا در مورد آن دچار شك شده اند و هيچ علمى بدان ندارند جز آنكه از گمان پيروى مى كنند و يقينا او را نكشتند. بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا توانا و حكيم است». (نساء، 157 و 158)
اما در مورد آخر الزمان از ديدگاه مسيحيت بايد گفت:
مسيحيان آخر الزمان را با معاد (قيامت) يكي مي دانند. به بيان ديگر آنها رجعت حضرت مسيح را مساوي با آخرت و رستاخيز مي دانند، در حالي كه از منظر اسلام آخر الزمان با قيامت متفاوت است؛ آخر الزمان، رجعت حضرت مهدي و حضرت مسيح است و قيامت بعد از انقراض اين عالم بر پا مي شود.
مسلمانان و مسيحيان هر دو اتفاق به ظهور و بازگشت حضرت مسيح عليه السلام دارند ولي با اين تفاوت كه مسلمانان معتقدند منجي نهايي بشريت حضرت مهدي (عج) است و حضرت مسيح ياور نزديك ايشان است ولي مسيحيان تنها ظهور عيسي را قبول مي دارند.
مسلمانان معتقدند: وقتي آن منجي حقيقي (حضرت مهدي) ظهور نمودند در سطح جهان عدل و قسط و آرامش و توحيد و يكتا پرستي را گسترش مي دهد ولي مسيحيان چنين نقش پررنگ و چشم گيري براي مسيح قائل نيستند بلكه تنها او را داور مي دانند، كسي كه در هنگام ظهورش فقط بين مردم داوري مي كند:
«مسيحيان رجعت و قيامت را يكي مي دانند و مي گويند حضرت مسيح كه به عقيده آنها خداست، هنگامي كه براي بار دوم بيايد و حكومت هزار ساله تشكيل دهد، براي داوري نهايي مردم، قيامت بر پا خواهد كرد و آنان را به بهشت يا جهنم خواهد فرستاد». (كتاب آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي، انتشارات سمت، ص 265)
براي آگاهي بيشتر به كتاب آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي مراجعه كنيد.
دين مبين اسلام از جهات مختلفى بر شريعت هاى پيامبران پيشين و آنچه امروزه به نام اديان مختلف خوانده مى شود، امتياز دارد. بسيارى از اين امتيازات از سوى انديشمندان و متفكران غيرمسلمان، مورد تأكيد قرار گرفته است. بررسى جامع و تفصيلى اين مسئله، كاوشى ژرف و دراز آهنگ مى طلبد و از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به اختصار نكاتى چند بيان مى شود:

يك. خردپذيرى و خردپرورى
از جمله امتيازات مهم اسلام، عقلانيت و خردپذيرى آموزه هاى آن است. اين مسئله در امور مختلفى نمودار است؛ از جمله:
1-1. نظام فكرى و عقيدتى اسلام: (مانند خداشناسى، هستى شناسى، انسان شناسى، راهنماشناسى و فرجام شناسى)؛
1-2. نظام اخلاقى اسلام؛
1-3. نظام رفتارى و قوانين و دستورات عملى؛
1-4. دعوت به تحقيق و پرسش گرى در انتخاب دين.
خردپذيرى آموزه هاى اسلام، از چنان وضوح و روشنى برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسى هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هر گونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهى مى كند: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ رمز (39)، آيه 17.؛ «پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان [مختلف ] گوش فرا داده و برترين را بر مى گزينند» و «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»؛ بقره(2)، آيه 256.؛ «هيچ گونه تحميل و اجبار در امر دين روا نيست [؛زيرا] به خوبى راه هدايت از ضلالت روشن شد». اما مسيحيت كنونى به جهت قرار گرفتن در تنگناهاى شديد معرفتى و ناتوانى در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خدا انگارى مسيح، به جداسازى و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است!
جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. فعالى، محمد تقى، ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)؛
ب. شاكرين، حميدرضا، پرسمان سكولاريسم، (مشكلات كلامى مسيحيت)، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1384).
پروفسور لگنهاوزن M.G. Legenhausen مى گويد: «چيزى كه در اسلام بيش از همه، براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش هاى انسان استقبال مى كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مى كند».لگنهاوزن، محمد، «با پرسش زنده ام»، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول، خرداد 80، ص 5.
همو مى گويد: «وقتى از كشيش ها مى پرسيدم كه من نمى فهمم چه طور خدا يكى است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مى گفتند كه ما نمى توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مى داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزى ست كه فقط خدا آن را مى داند و عقل در اينجا به بن بست مى خورد! از جمله چيزهايى كه براى بنده خيلى جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلى بيشتر است»همان، ص 6..
خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مى نويسد: «پس از آنكه عقايد همه كيش هاى بزرگ را مورد بررسى قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلى مذهب هاى بزرگ يكى بودند؛ ولى به مرور زمان فاسد شده اند. بت پرستى، فكر تناسخ و اصول طبقه بندى در كيش هندويى سرايت كرد. صلح جويى مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايى شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسى، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايى مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايى عيسى بر روى دار در مسيحيت، انحصارطلبى ملت برگزيده يهود و… نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه هايى كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمى شد؛ بلكه به صورت روزافزونى احساس مى كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلى است كه طهارت خودش را حفظ كرده است. ساير مذهب ها فقط و فقط بعضى اجزاى آن، مقرون با حقيقت است؛ ولى فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است»ماركوس، مارگريت، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعيدى، (تهران: شركت سهامى انتشار، 1348)، ص 9..
دو. اسلام و علم
از جهت سازگارى با علم و دانش بشرى نيز اسلام كارنامه درخشانى دارد. موريس بوكاى (Mourice Bucallie) دانشمند فرانسوى به دو امتياز اساسى در اين رابطه اشاره مى كند:
2-1. غناى فراوان قرآن در حوزه مسائل علمى؛ در حالى كه عهد قديم (تورات) و عهد جديد (انجيل) نسبت به بسيارى از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده هاى مشخصى هستند.بوكاى، موريس، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى، (تهران: حسينيه ارشاد. بى تا)، ص 12.
2-2. استوارى و توافق داده هاى قرآن با دستاوردهاى متقن و معتبر علوم روز؛ در حالى كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتى ناپذيرى در اين زمينه مبتلا هستند. بوكاى مى نويسد: «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگارى اين متن را با معلومات علمى امروز بسنجم… در پايان كار بر من مسلم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبى نمى پردازد كه در اين دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمى محل انتقاد و ترديد قرار داد.
براساس همين روش عينى، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازى نبود كه پارا از كتاب نخست آن؛ يعنى، سفر تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تأكيداتى آشتى ناپذير، با معلومات متقن علمى اين روزگار برخورد كنم!
در همان صفحه اول انجيل نيز، شجره و نسب عيسى عليه السلام ما را دچار اشكال مى كند؛ زيرا در اين باب متن انجيل متى با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. راجع به تاريخ ظهور بشر بر روى زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزى كاملاً ناسازگار است».همان، صص 13-12.
البته اسلام در اين باره، امتياز اساسى ديگرى نيز بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام دينى است كه به گسست ناپذيرى علم و عقل و ايمان و معرفت و رستگارى فتوا مى دهد.جهت آگاهى بيشتر نگا: اصول كافى، ج 1، كتاب «نفس العلم» و كتاب «العقل و الجهل». اما به اعتقاد رسمى مسيحيت شجره ممنوعه – كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان ها مورد خشم الهى قرار گرفته و گنهكار شدند – چيزى جز شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است: «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد و آدم را امر نموده، چنين گفت: آنچه از درختان خواهى بخور؛ اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخورى كه هر گاه از آن بخورى خواهى مرد».تورات، سفر پيدايش 2، 17-15.
در باب سوم مى گويد كه خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكى از ما شده كه نيك و بد را تميز مى دهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بيرون كرد…».تورات، سفر پيدايش 3، 22.
بر اساس اين آموزه، جست و جوى دانش و معرفت در تعارض با رستگارى و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر چنين وانمود مى كند كه يا بايد رستگارى در بهشت را برگزيند و يا در جست و جوى دانش و معرفت برآيد. پس آنكه بهشت و رستگارى مى خواهد، بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد و آنكه دانش و معرفت مى جويد، بايد بهاى سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را تحمل كند!
استاد مطهرى در اين باره مى نويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسه ها، وسوسه آگهى است؛ پس شيطان وسوسه گر همان عقل است»مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، (قم: صدرا، چاپ هفتم، 1377)، ج 2، ص 30..
سه. كتاب معصوم الهى
يكى از مهم ترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسمانى» آن است. قرآن مجيد، از چند جهت بر كتاب هاى آنان امتياز دارد. برخى از اين جهات عبارت است از:
3-1. كلام الهى؛ قرآن مجيد كتابى است كه تماماً از سوى خداوند، بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهى است. به عبارت ديگر اسلام تنها دينى است كه مستقيماً كلام خدا را در دسترس بشر قرار مى دهد و انسان را با سخن او آشنا مى سازد؛ در حالى كه ديگر اديان موجود، از چنين امر مهمى تهى بوده و حتى ادعاى آن را ندارند.
دكتر موريس بوكاى مى نويسد: «فرق اساسى ديگر ميان مسيحيت و اسلام – در مورد كتاب هاى مقدس – اين است كه مسيحيت متنى ندارد كه از طريق وحى نازل شده و تثبيت گرديده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مى خواند.
قرآن بيان و گزاره وحيانى است كه از طريق جبرئيل به محمدصلى الله عليه وآله وسلم رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبى مبتنى بر وحى در مسيحيت، بر پايه گواهى هاى متعدد و غير مستقيم افراد انسانى استوار است و بر خلاف تصور بسيارى از مسيحيان، هيچ گونه قولى در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عينى زندگانى عيسى عليه السلام باشد»نگا: ميشل، توماس، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول 1377)، صص 23 و 24..
توماس ميشل – استاد الهيات و كشيش مسيحى – مى نويسد: بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه اى بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تأليف شده و شمار بزرگى از مؤلفان – كه تاريخ نام بسيارى از آنها را فراموش كرده – براى تهيه آن به عمليات پيچيده اى پرداخته اند.
او همچنين مى گويد: «اصولاً مسيحيان نمى گويند خدا كتاب هاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه هر يك، توفيق داده است».همان، ص 26.
ميشل اشاره مى كند كه نويسندگان كتاب هاى مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت هاى علمى و تنگناهاى زبانى بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايى نيز در كتاب مقدس به يادگار نهاده اند: «گاهى اين نويسنده بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه آميزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مى ماند»همان، ص 27..
رابرت ا. هيوم نيز مى نويسد: «اسلام، از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحى خداوندى به يك فرد خاص – بنيانگذار اين دين – است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوى اصلى خدا است…»هيوم، رابرت، ا. اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377)، ص 309..
3-2. تحريف ناپذيرى؛ قرآن كتابى است تحريف ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طى قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است؛ در حالى كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگى برخوردار نيست. «عصمت» امرى افزون بر اصل الهى بودن پيام قرآن است و براى آن مى توان مراحل زير را ذكر كرد:
3-2-1. عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)نگا: بقره(2)، آيه 176؛ نساء(4)، آيه 122 و…؛
3-2-2. عصمت از ناحيه حاملان وحى و فرشتگان رساننده به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نگا: شعراء(26) آيه 193.؛
3-2-3. عصمت در دريافت وحى از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نجم (53)، آيه 3 و 4؛ تكوير (81)، آيه 23-19، بينه (98)، آيه 2.؛
3-2-4. عصمت در ابلاغ وحى به مردم از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم همان.؛
3-2-5. عصمت در بقاء و استمرار تاريخى وحى در ميان بشر تا پايان تاريخ فصلت(41)، آيه 42؛ حجر(15)، آيه 9، واقعه(56) آيه 77..
به اعتقاد مسلمانان، كتاب هاى آسمانى نازل شده بر پيامبران پيشين نيز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتاى و همپاى انداين مسئله نشان مى دهد كه اعتبار اهل كتب آسمانى اديان پيشين نزد مسلمانان بسيار بالاتر از آن است كه مدعيان پيروى از آن اديان ادعا مى كنند. بهترين گواه اين مطلب سخنانى است كه از توماس ميشل درباره عهدين بيان شد.؛ ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف ناپذيرى ابدى در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است.
3-3. معجزه جاويد و سند رسالت؛ پيامبران براى اثبات رسالت خود، معجزه آورده اند؛ ليكن كتاب آسمانى آنها، غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ يعنى، هم كتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف ديگر اين كتاب معجزه اى جاودان و باقى و سندى زنده بر رسالت است كه قرن ها و عصرها را در مى نوردد و همگان را به تحدّى مى طلبد. در حالى كه معجزات پيامبران پيشين، فقط نزد حاضرين مشهود بوده و اثرى از آن باقى نيست و جوامع بشرى از مشاهده آن محروم اند.
افزون بر آن كتاب آسمانى اسلام، امتيازات بيشمارى از جهت محتوايى دارد كه بررسى آنها مجالى فراخ تر مى طلبد.
چهار. جامع بودن
از ديگر ويژگى هاى اسلام در برابر ديگر اديان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تكاملى بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورده است. جان ديون پورت مى نويسد: «… قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد؛ زيرا انجيل داراى مكتب و روش فقاهتى نيست؛ بلكه به طور كلى محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطف و احساسات عالى و فداكارى و… ولى هيچ نوع عامل و رابطه منطقى جالب و جاذبى كه اين معانى را با يكديگر ربط دهد، در انجيل وجود ندارد. از اين گذشته قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصى درباره عقايد دينى و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلكه داراى مكتب و روش سياسى نيز هست؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسى، روى اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانونى براى اداره امور كشور، از اين منبع گرفته مى شود. و بالاخره كليه مسائل حياتى و مالى با اجازه همين منبع و مصدر قانون گذارى، حل مى شودديون پورت، جان، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله وسلم و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، (قم: دارالتبليغ اسلامى، بى تا)، ص 99..مترجم كتاب در پاورقى آورده است: «مردم بى خبرى كه حتى در همين كشور اسلامى تصور مى كنند دين از سياست جداست، بخوانند و متنبه شوند كه دستگاه تبليغات اسلامى غير از اديان منسوخ است و چقدر تأسف آور است كه يك نفر محقق خارجى اين معنى را كاملاً درك كرده و توضيح دهد؛ ولى كسانى كه خود را مسلمان معرفى مى كنند به تقليد كوركورانه از خارجيان مغرض، چه ياوه سرايى هايى مى كنند». (همان، صص 99 – 100).
پنج. نظام حقوقى اسلام
از جمله امتيازات انحصارى اسلام بر ديگر اديان، نظام حقوقى اصيل آن است. اين مسئله بسيارى از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است. اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتارى و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسى است؛ ليكن به جهت اهميت ويژه اى كه دارد به طور مستقل مورد بررسى قرار مى گيرد. اولين نكته قابل توجه، نقش بى بديل اسلام در بنيان گذارى و توسعه حقوق بين الملل است.
مارسل بوازارBoizard, Marcell A. پژوهشگر – انستيتوى تحقيقات عالى حقوق بين الملل در ژنو – مى نويسد:
«در قرون وسطى هر موقعى ركودى در قوانين مسيحيت روى مى داد صاحب نظران از حقوق اسلامى استفاده مى كردند. در قرن سيزده ميلادى در چند دانشگاه اروپا، مبانى فقه اسلامى مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين الملل را دگرگونى در روابط ملت ها و جلوگيرى از تجاوز زورمندان و توانگران و برابرى و برادرى انسان ها بدانيم؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم بنيانگذار حقوق بين الملل بوده است».بوازار، مارسل، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361)، ص 270.
اصول حقوق بشر در اسلام
حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامى داراى اصولى چند است؛ از جمله:
1. اصل حرمت و كرامت انسان؛
2. اصل عدالت، برابرى و نفى تبعيض؛
3. اصل صلح و همزيستى مسالمت آميز؛
4. اصل وفاى به عهد؛
5. اصل تفاهم و روادارى؛
6. اصل مشاركت و همكارى هاى بين المللى؛
7. اصل حمايت از ملل تحت ستم و…براى آگاهى بيشتر نگا:
الف. سليمى، عبدالكريم، نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382)؛
ب. قربانى، زين العابدين، اسلام و حقوق بشر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم 1375)؛
ج. بوازار، مارسل، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسين مهدوى، (تهران: توس، 1362)..
اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربى، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزيستى مسالمت آميز و تفاهم مى نويسد: «در مورد پيروان اديان الهى بايد گفت اصولاً اسلام آنها را مورد حمايت خود قرار داده و امنيت كاملى در جامعه اسلامى دارند. آنان مى توانند طبق دستورات دينى خود آزادانه عمل كنند، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است. اين تساهل دينى در مسيحيت و يهود، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود، ناگزير از انجام فريضه هاى بسيار سخت و توان فرسا بوده اند»همان، ص 107..
همو مى نويسد: «در ديانت يهود برترى نژادى وجود دارد و در برادرى مسيحيت، رابطه الهى بر جنبه هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست. اما در ديانت اسلام اين افراط و تفريط به چشم نمى خورد… اين تفكر كه از قرآن نشأت مى يابد، به ديانت اسلام سوداى جهان شمولى مى بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانى است كه همه مردم – حتى آنان كه بدين سابق خويش وفادار مانده اند – با تفاهم، همكارى، برادرى و برابرى كامل زندگى كنند».بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358)، ص 106.
شش. خاتميت
اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمى دارد؛ از جمله:
6-1. نسخ شرايع پيشين؛ هر پيامبرى كه شريعتى به ارمغان مى آوَرْد، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام – به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوى خداوند – ناسخ همه شريعت هاى پيشين است.
6-2. نسخ ناپذيرى؛ دين و شريعت اسلامى به لحاظ خاتم بودنش، از پايايى و ماندگارى برخوردار است. اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگرى جايگزين آن نمى شود.
5-3. همگانى بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پويايى اسلام، آن است كه دين بديل ناپذير همگانى و يگانه پرچمدار دعوت به سوى توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواى توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت آفرين خداوند باشد.
ويژگى هاى ديگرى نيز در باب جاذبه هاى اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى شود.جهت آگاهى بيشتر پيرامون خاتميت و راز جاودانگى اسلام رجوع كنيد به پرسش شماره 9.

هفت. نفى نيست انگارى ؛اين قسمت عمدتاً از مقاله «فرهنگ شرقى – اسلامى و نيست انگارى غربى» نوشته پروفسور «عبدالجواد فلاطورى» استفاده شده است كه توسط آقاى خسرو ناقد، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه گرديده و در روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره 3 – 262 به تاريخ 21 و 22، مرداد 1383، ص 6 چاپ شده است.
نام اصل مقاله عبارت است از:
fuehrer?konnte die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaendischen
nihilismus aehnelnden nihilismus
يكى از امتيازات اساسى اسلام، در برابر برخى از ديگر اديان به ويژه مسيحيت، پيراستگى آن از درون مايه هاى نيست انگارانه و نفى زمينه گرايش به نهيليسمNihilismus )Nihilism(.(نيست انگارى) است. به تعبير پروفسور فلاطورى، در اسلام عنصرى يافت نمى شود كه بهانه به دست نيست انگارى چون نيچه Nietzche. دهد تا در اين حوزه فرهنگى، حكم به نيست انگارى كند. توضيح اينكه نيچه؛ نهيليسم را مفهومى دو پهلو مى داند كه يكى از وجوه آن نيست انگارى به معناى قدرت روح و به تعبير وى «نهيليسم فعال» است و ديگرى نيست انگارى به معناى سقوط و زوال قدرت روح (نهيليسم منفعل)ارجاعات اين قسمت به «مجموعه آثار» نيچه به زبان آلمانى از سوى نويسنده مقاله است. همه ارجاعات با ذكر شماره مجلد و شماره صفحه آمده است. نام و مشخصات اصلى مجموعه آثار نيچه عبارت است از: werke. Leipziq 1091()Neitzche. نيست انگارى منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بى هدفى و آنچه معناى حيات و ارزش هاى واقعى را تشكيل مى دهد، ناشى مى شودهمان، ج 15، صص 651 و 851..
نيهيليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگى مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است. نيست انگارى منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه، تصور متافيزيكى افلاطونى و باور دينى مسيحيت است. عمده ترين عنصر مسيحى – افلاطونى مورد توجه وى، نگاه منفى به جهانى است كه ما در آن زندگى مى كنيم. باور افلاطونى و ايمان مسيحى، اين جهان را كه ما در آن زندگى مى كنيم، جهانى خيالى و ساختگى، غير واقعى و دروغين و بد و زشت مى پنداردهمان، ج 16، صص 7، 47، 563 و نيز: ج 5، ص 572.. او مسيحيت را مذهبى نيست انگارانه مى خواندهمان، ج 15، ص 852. و مى گويد: آرى، نيست انگارى و مسيحى هم قافيه اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند.كنايه نيچه به هم قافيه بودن واژه هاى آلمانى christnihilist und است.
در مقابل، دو عنصر اساسى در تعاليم اسلامى وجود دارد كه راه را بر بسيارى از انتقادات وارد بر مسيحيت و يهوديت – از جمله اين نگرش نيچه – مى بندد. آن دو عنصر عبارت است از:
1. يكتا پرستى مطلق كه مضمون و محتواى اصلى ايمان دينى اسلام را تشكيل مى دهد.
2. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناى حيات.
در اين نگرش، پيامبر، داراى ذات و قلمروى الهى – به معناى قلمروى حقيقى و واقعى كه در برابر جهان غير واقعى و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است – نمى اين جمله ناظر به تفكيك قلمرو مسيح از حكومت اين جهان در آيات انجيل است كه نخستين بذر سكولاريسم و جدا انگارى دين از دنيا را در جهان مسيحى افشانده است. نگا: انجيل متى، باب 22، آيه 21 ؛ لوقا، باب 20، آيه 25، يوحنا، باب 19، آيه 36.باشد. در دين اسلام بين جهان بود و نُمود، انفصال نيست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعى است. بنابراين تعاليم اسلام بهانه به دست كسى نمى دهد تا بر آن انگ نيست انگارى زند و همين مسئله باعث مى شود كه نيچه نيز در ضمن نفى مسيحيت – به عنوان مذهبى نيست انگارانه كه حيات را نابود مى سازد و علم و فرهنگ را به تباهى مى كشاند – از اسلام تعريف و تمجيد مى كند. او مى نويسد: «مسيحيت ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاى تمدن اسلامى محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامى در دوران حكمرانان مسلمان اندلس – كه در اساس با ما خويشاوندتر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گوياتر از آنها است -، لگدمال شد؛ چرا اين تمدن لگدمال شد؟ براى آنكه اصالت داشت… براى آنكه به زندگى آرى مى گفت…».

هشت. عدم حاجت به عصرى كردن دين
نبود نص الهى در اديان ديگر تعارض آموزه هاى كتب مقدس با ره آوردهاى علمى و حاجات عصرى، انديشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت كه به عصرى كردن دين، روى آورند؛ زيرا نه چشم پوشى از دستاوردهاى نوين علمى و نيازهاى عصرى امكان پذير مى نمود و نه با تعارض مى توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمايه اى بر خوردار بود كه بر علم پيشى گيرد. از اين رو يا بايد با دين معارض عقل و علم، خداحافظى كرد و يا براى جمع بين ديندارى و زيستن در زمان حال دين را به رنگ زمانه درآورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربى شد.
منظور از عصرى كردن دين، جايگزين ساختن دين يا كتاب هاى آسمانى جديد و تغيير پياپى آنها، همگام با تحولات عصرى نيست؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت هاى گوناگون از دين به تناسب تحولات فكرى، فرهنگى و تاريخى است.
به عبارت ديگر، اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن برداشت خود از پيام الهى را نگاشته باشند، – برداشتى كه تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته هاى آن زمان بوده و عارى از خطا و اشتباه نمى باشد – هيچ دليل منطقى بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مى تواند دين را مطابق پسند و فرهنگ حاكم بر زمان خود – بدون داورى و سنجش كتاب مقدس – فهم و تفسير كند؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است، كلام مستقيم الهى نيست؛ بلكه فهمى از آن است، بدون آنكه نويسنده آن و فهم او از پيام خدا، برتر از فهم انسان امروزى باشد.
چنين چيزى در نهايت به آنارشيزم معرفتى Epistemic Anarchismخواهد انجاميد و راه هرگونه ارزش داورى Evaluationدر باب بسيارى از برداشت هاى گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛ زيرا در اينجا نه مى توان «نص محور» Text Orientedبود و نه «مؤلف محور»Author Oriented، زيرا نصى الهى وجود ندارد و آنچه هست تفاسير و تجربه هاى مؤلفان بشرى است، و چون نص الهى در ميان نيست، راهى به سوى فهم مراد شارع نيز وجود ندارد. پس تنها يك راه مى ماند و آن «مفسّر محورى» Orientation Interpreter است. بنابراين دين كاملاً امرى شخصى و عصرى مى شود؛ زيرا چنين دينى، چيزى جز معرفت دينى و برداشت مفسر نيست و هيچ نص و متن نهايى وجود ندارد كه بتوان معرفت دينى را با آن موزون كرد و مورد سنجش قرار داد.
اما در اسلام مسئله كاملاً برعكس است. در دسترس بودن متن وحى، جامعيت دين، هماهنگى اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پويا، هماهنگى دين با فطرت ثابت بشرى، وجود قوانين ثابت براى نيازهاى ثابت و قوانين متغير براى نيازهاى متغير و بسيارى از عوامل ديگر، حاجت به عصرى شدن و لجام گسيختگى در تفسير دين را مسدود مى سازد. آنچه در اينجا لازم است تنها شناخت نيازهاى نو شونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع دينى و گرفتن پاسخ از دين بر اساس متدلوژى فهم دين است. اگر چه در اين عرصه نيز گاه برداشت هاى متفاوتى رخ مى نمايد؛ اما چند تفاوت اساسى در اينجا وجود دارد؛ از جمله:
1. وجود برداشت هاى متفاوت، تنها در پاره اى از آموزه هاى دينى؛ يعنى، برخى از امور ظنى و نه همه آنها است و شامل امور يقينى و ضرورى نمى شود. جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. حسين زاده، محمد، مبانى معرفت دينى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ دوم 1380)، صص 87 – 120؛
ب. واعظى، احمد، تحول فهم دين، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر)..
2. نص معتبر و خدشه ناپذيرى وجود دارد كه ملاك و معيار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشيزم معرفتى نمى انجامد.
افزون بر آنچه گذشت امتيازات ديگرى براى اسلام قابل شمارش است؛ از جمله: مورد بشارت انبياى پيشين بودن و اعتبار پذيرى اديان الهى و پيامبران پيشين از اسلام و… كه به جهت اختصار از بررسى آنها خوددارى مى شودجهت آگاهى بيشتر در اين زمينه به منابع زير رجوع كنيد:
الف. تامر، ميرمصطفى، بشارت هاى كتب مقدس، ترجمه بزرگ كيا، (قم: دليل، چاپ اول 1379)؛
ب. سبحانى، جعفر، احمد موعود انجيل، نيز: منشور جاويد، ج 6 (تفسير موضوعى)، (قم: توحيد، چاپ اول، 1375)، صص 13 – 22؛
پ. انجيل برنابا، ترجمه حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، (بى جا، بى چا، دفتر نشر الكتاب، 1362)؛
ت. عبدالاحد، داود، محمد فى كتاب المقدس، (قطر: دارالضياء، للنشر و التوبيع، 1985م)؛
ث. فخر الاسلام، محمد صادق، انيس الاعلام فى نصرة الاسلام، (تهران: مرتضوى، 1351)؛
ج. بوكاى، موريس، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى: (تهران: حسينيه ارشاد، بى چا، بى تا)، صص 145 – 151؛
د. سليمانى اردستانى، عبدالرحيم، درآمدى برالهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، (قم: طه، 1382، چاپ اول)..
اسلام و زرتشت:
دين اسلام، ديني است كه آموزه هاي آن را مي توان در قرآن و سنت پيامبر و امامان معصوم (ع) و با همراهي عقل دريافت.
قرآن: آخرين پيامي است كه خداوند از طريق آن با بندگانش سخن گفت و آنان را بار ديگر مورد لطف و هدايت خويش قرار داد تا در اين دنياي پرآشوب چراغي فرا راه خود داشته باشند.
سنت: يعني سخنان و رفتار هاي بهترين و صالح ترين افراد روي زمين ، آخرين پيامبر خداوند و امامان بعد از او.
عقل: قوه خداداديي كه باعث تمايز انسان از حيوان شده و مايه برتري او بر ساير مخلوقات است.
آموزه هايي دين اسلام تمام ابعاد انساني و زندگي بشري را شامل مي شود؛ يعني بعد فردي، اجتماعي، سياسي ، اخلاقي، حقوقي، اقتصادي و … و به طور خلاصه اين آموزه ها شامل زندگي دنيوي و اخروي مي شود.
آنگاه كه قرآن را مي گشاييم و آيات آن را مي خوانيم اين مسائل را به وضوح مي بينيم، آنجا مي فرمايد: «هر كسي به اندازه ذره اي كار خير و خوب انجام دهد پاداش مي گيرد و هر كسي به اندازه اي كار بد انجام دهد به جزاي آن مي رسد و يا آنجا كه وعده مي دهد، اگر شما يك كار خوب و خير انجام دهد ما آنرا چندين برابر در نظر مي گيريم و پاداش مي دهيم و چون يك كار بد كنيد فقط يك مجازات خواهيد ديد. و مطالب بسياري ديگر از اين دست. آيا اين اوج اخلاق و زندگي اخلاق مدارانه نيست. آيا حضرت علي (ع) در نهج البلاغه آنجا كه اركان ايمان را بر مي شمردند، نفرمودند كه: «الايمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان؛ يعني ايمان، برشناخت با قلب، اقرار با زبان و عمل به اعضاء و جوارح استوار است». (حكمت 227) و آيا عهد نامه مالك اشتر كه در نهج البلاغه آمده است، به عنوان سند منشور سازمان ملل متحد مورد توجه قرار نگرفت. آيا آنجا كه خداوند در قرآن، ربا را حرام مي شمارد و معامله بدون ربا را نيكو و پسنديده مي داند و بسياري آيات ديگر از اين گونه، آيا دين ارائه يك نظريه و برنامه اقتصادي نيست.
حال بهتر است در مورد دين زردتشت كمي بحث و گفتگو كنيم تا بيينيم آموزه هاي اين دين چيست؟
دين زرتشت
در رابطه با آيين زرتشت ابهامات و اشكالات متعددى وجود دارند. برخى از اين اشكالات جنبه تاريخى دارند، برخى كلامى و اعتقادى اند، بعضى مربوط به وثاقت كتاب آسمانى و اشكالاتى نيز راجع به حوزه هاى اخلاقى و رفتارى و يا نظام اجتماعى و خانوادگى آن مربوط مى شود. اكنون به اختصار پاره اى از اين موارد را اشاره مى كنيم.
يك. نظرگاه تاريخى
اطلاع دقيقى پيرامون زمان پيدايش و ظهور زرتشت به عنوان پيامبر آيين مزديسنى وجود ندارد. برخى از دانشمندان مانند هوسينگ در اصل وجود او ترديد كرده و چون رستم و اسنفديار شخصيتى موهوم دانسته اند.(1) بعضى تاريخ ظهور او را 600 و برخى تا 6000 سال قبل از ميلاد دانسته اند. قول مشهور آن است كه او 660 سال پيش از ميلاد پا به جهان گذاشته و سى سال بعد دعوى نبوت كرده و به سال 583 ق.م در آتشكده بلخ به دست تورانيان كشته شده است.(2) محل تولد وى نيز مردد بين : رى، آذربايجان و افغانستان و فلسطين و خوارزم و فارس است(3). همچنين در مورد اين كه واقعا او پيامبرى برگزيده از سوى خداست يا نه اطلاع دقيقى در دست نيست و مسلمانان صرفا به استناد منابع دينى خود – نه با اتكا به ادله تاريخى – با زرتشتيان هم چون اهل كتاب رفتار نموده اند(4). بنابراين فارغ از برخورد اسلام و مسلمانان با پيروان زرتشت و آيين او؛ هيچ دليلى بر اعتبار و بنياد الهى آن وجود ندارد و حتى اعراب زيرسلطه ساسانيان نيز آنان را اهل كتاب نمى شناختند.(5)
دو. عدم وثاقت كتاب مقدس
كتاب مقدس زرتشتيان «اوستا» نام دارد. قديمى ترين نسخه اوستا كه به خط «دبيره» نوشته شده و در دانمارك نگهدارى مى شود مربوط به سال 1325 ميلادى(6) يعنى 1908 سال بعد از كشته شدن زرتشت است. بنابراين به احتمال زياد زرتشتيان حدود 20 قرن كتاب مدون و شناخته شده اى نداشته و اگر داشته اند اثرى از آن در دست نيست. افزون بر آن زرتشتيان اتفاق نظر دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر از اوستاى كنونى بوده است. اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه است و احتمالاً اصل آن داراى 345700 كلمه، يعنى چهار برابر بوده است(7).(8) اين مسأله آيين زرتشت را با دو مشكل اساسى روبرو مى سازد.
2-1. ترديد در وثاقت كتاب مقدس؛ زيرا كتابى كه بيش از نوزده قرن پس از رحلت ابلاغ كننده آن گردآورى شود، آن هم براساس نوشته هاى پراكنده اى كه تواتر تاريخى در مورد آنها ثابت نيست، به شدت اعتبار و وثاقت آن را مخدوش مى سازد. برخى نيز برآنند كه اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده و با حمله اسكندر از ميان رفته و يا اسكندر آن را سوزانده است و تا ظهور ساسانيان اثرى از اوستاى مدون نبوده تا آن كه به دستور اردشير، يكى از روحانيون زرتشتى بار ديگر اوستا مرتب شد. اما اين كه بر چه اساسى اوستا بازسازى شده و تا چه اندازه به اوستاى اصلى انطباق دارد معلوم نيست.(9)
2-2. اوستا داراى 5 بخش به نام هاى زير است : «يسنا»، «ويسپرد»، «ونديداد»، «يشتها» و «خرده اوستا». قسمتى از «يسنا»، «گاتها» ناميده مى شود كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروف ترين قسمت اوستاست. از نظر اوستا پژوهان تنها قسمتى از گاتها به زرتشت تعلق دارد.(10) و بقيه آن به دوران پيش از زرتشت و يا پس از وى تعلق دارد.(11) اين مسأله نيز اعتبار اوستا را به عنوان كتاب آسمانى زرتشت مخدوش مى سازد.
2-3. به فرض ثابت شود كه اولاً زرتشت پيامبرى الهى بوده و ثانياً آنچه در اوستاى كنونى وجود دارد عيناً همان مطالبى است كه از زرتشت به يادگار مانده؛ در نهايت مخاطبان را با دينى ناقص مواجه مى كند كه حدود سه چهارم آن از دست رفته است. لاجرم پيامبر ديگرى لازم است كه نيازهاى دينى از دست رفته را جبران و خلا موجود را پر نمايد. به عبارت ديگر اگر اوستاى موجود براى هدايت بشر كافى بود، انزال سه چهارم ديگر لغو و بى فايده بود. و اگر كافى نبود چنين نقصى وجود دين و پيامبر ديگر را لازم مى نمايد و بر زرتشتيان نيز لازم مى شود كه به آيين كامل بعدى ايمان مى آورند.
سه. نژاد و مليت گرايى
نژادپرستى و مليت گرايى يكى از عوامل منفى راه يافته در آيين زرتشت به ويژه از دوره ساسانى است. اين مسأله به آيين ياد شده ويژگى هاى تاريخى و احكام خاصى بخشيده است از جمله :
3-1. اگرچه احتمالاً دعوت زرتشت فراگير بوده ولى براساس شواهد تاريخى پيروان آن همه آريايى بوده و از نژادهاى ديگر چندان كسى به اين آيين در نيامده است.(12)
3-2. مليت گرايى و ناسيوناليسم در «فرّ ايزدى» به خوبى آشكار است. فريا خوارنه فروغى است ايزدى، به دل هر كه بتابد برترى يابد، پادشاه شود، پيروز گردد يا در كمالات نفسانى و روحانى آراسته شود و پيامبر گردد. دو نوع فر در اوستا آمده : Airayane yareno(يئريانم خوارنه) و Kavaenem xareno(فركيانى) كه دومى تا ظهور رسوشيانت هميشه با ايرانيان خواهد بود.(13)
3-3. نژادگرايى و نظام طبقاتى سبب تجويز و گسترش ازدواج با محارم شده است. «كرتير» از بنيانگذاران زرتشتى ساسانى نوشته است : «بسيار ازدواج ها ميان محرمان برقرار نمودم».(14) اين مسأله همواره موجب خرده گيرى بر آيين زرتشت گرديده است.
3-4. بى ارزش انگارى جان غيرزرتشتيان؛ در تفكر زرتشتى انسان ها به دو دسته : مزداپرستان (زرتشتيان) و ديوپرستان (نازرتشتيان) تقسيم مى شوند. در اين آيين اگر پزشكى در پى آموزش جراحى است بايد تمرين خود را بر ديوپرستان آغاز كند. اگر سه ديوپرست به دست او مرد، ديگر نبايد بر مزداپرستان پزشكى كند.(15)
3-5. انحصارگرايى : يكى از ويژگى هاى نظام اجتماعى زرتشتى سامانى انحصارگرايى در قدرت، ثروت و دانش در طبقات فرادست است. آموزش در انحصار موبدان و كاهنان بوده و طبقات فرودست به كلى از آموختن دانش محروم بودند تا آن جا كه گفته اند : «موبد را بايد لغت پهلوى غير را نياموزد چه يزدان به زرتشت گفته است كه اين علم را به فرزندان خود(16) تعليم كن».(17)
چهار. نظام طبقاتى
جامعه ساسانى و آيين زرتشت پيوندى دو سويه دارند. از طرفى آيين ساسانى شكل خاص و ويژه اى به اين آيين بخشيده به طورى كه برخى از پژوهشگران زرتشتى موجود را شديدا متأثر از ساسانيان دانسته اند. از طرف ديگر جامعه ساسانى نماد جامعه مطلوب و مورد نظر آيين زرتشت شناخته مى شود.(18) چنين جامعه اى شديدا مورد حمايت و حفاظت آموزه ها و پيشوايان زرتشتى بوده است.
در اين نظام جامعه از چهار طبقه متمايز تشكيل شده بود : 1. آژون (روحانيون)، 2. ارتش تاران، 3. كشاورزان، 4. صنعتگران(19).
در اين نظام اولا طبقات وضعيت سربسته اى داشته و به هيچ روى امكان ترقى از طبقه اى به طبقه ديگر وجود نداشت. ثانيا طبقات فراتر امتيازات فراتر و طبقات فرودست محدوديت هاى بيشترى داشتند و جز كار و بردگى بهره اى نصيب شان نمى شد. ثالثا امتيازات و محروميت هاى طبقاتى جنبه ارثى داشت و نسل به نسل به اجبار و بدون امكان تغيير تداوم مى يافت.
پنج. افسانه گرايى و بت پرستى
وجود افسانه هاى خردگريز در اوستا يكى از ضعف هاى آيين و كتاب مقدس زرتشتى است. كريستن سن افسانه خلقت را بر اساس اوستاى ساسانى چنين نقل مى كند :
«… عمر دنيا بالغ بر 12000 سا است. در سه هزار سال نخستين عالم، اوهرمزد (يا عالم روشنى) و اهريمن (يا عالم تاريكى) در جوار يكديگر آرام مى زيسته اند. اين دو عالم از سه جانب نامتناهى بوده، فقط از جانب چهارم به يكديگر محدود مى شده اند. دنياى روشن در بالا و عالم ظلمانى در زير قرار داشته و هوا فاصله آنها بوده است. مخلوقات اورمزد در اين سه هزار سال در حال امكانى بودند، سپس اهريمن نور را ديده درصدد نابود كردنش برآمد. اوهرمزد كه از آينده آگاهى داشت مصافى به مدت نه هزار سال با وى طرح افكند. اهريمن كه فقط از ماضى آگاه بود رضا داد. آن گاه اوهرمزد به او پيشگويى كرد كه اين جدال با شكست عالم ظلمت خاتمه خواهد يافت. از استماع اين خبر اهريمن سخت متوحش شد و مجددا به عالم تاريكى درافتاد و سه هزار سال در آنجا بى حركت بماند. اوهرمزد در اين فرصت دست به آفرينش جهان زد و چون كار خلقت به پايان رسيد، گاوى را بيافريد كه موسوم به گاو نخستين است. پس آنگاه انسانى بزرگ خلق كرد به نام گيومرد (كيومرث) كه نمونه نوع بشر بود. آنگاه اهريمن به آفريدگان او حمله برد و عناصر را بيالود و حشرات و هوام ضاره را بيافريد. اوهرمزد در پيش آسمان خندقى كند. اهريمن مكرر حمله كرد و عاقبت گاو گيومرد را بكشت اما از تخمه گيومرد كه در دل خاك نهفته بود چهل سال بعد گياهى رست كه اولين زوج آدمى به اسم مشيگ و مشيانگ از او بيرون آمد. دوره آميزش نور و ظلمت كه آن را گميزشن گويند شروع شد. انسان در اين جنگ خير و شر به نسبت اعمال نيك يا بد خود از ياران نور يا از اعوان ظلمت شمرده مى شود».(20)
افسانه گرايى در زرتشتى گرى دوره ساسانى به بنيادى ترين مبانى اعتقادى يعنى خداباورى نيز راه يافته است. عليرغم آن كه گفته اند زرتشت خداى مجرد را باور داشته، اما خداى زرتشتى ساسانى داراى شكل و ريش و عصا و تاج است و هنوز كه هنوز است با چنين شمايل انحطاط و تجسم يافته اى به عنوان آرم ملى بر روى تابلوى بسيارى از مؤسسات زرتشى عصر حاضر به چشم مى خورد و خدا را به صورت بتى بسان يك پادشاه نشان مى دهد.(21) در اين آيين آتش دختر خدا شناخته مى شود؛(22) گاو به ويژه گاو نر تقدس ويژه مى يابد. در افسانه خلقت، اول مخلوق زمينى فرض مى شود و با گيومرد (كيومرث) به درجه شهادت نائل مى گردد و بول آن از آب پاك كننده تر است!(23)
شش. احكام خردستيز و غيرعملى
افزون بر احكامى كه در لابه لاى مطالب پيشين اشاره شد احكام خردستيز ديگرى در آيين زرتشتى وجود دارد كه به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
6-1. تقديس سگ؛ در ونديداد سگ مقام بسيار بالايى دارد به طورى كه اگر كسى استخوان سخت و ناجويدنى به آن بدهد يا آن را بترساند گرفتار مجازات پشوتنو(24) يعنى مرگ ارزان كه با دادن تاوان بخشوده نمى شود(25) دارد.
نيز اگر كسى سگ آبى را بكشد بايد ده هزار بسته هيزم سخت خشك، ده هزار هيزم نرم خشك از چوب هاى خوش بو، ده هزار برسم (شاخه هاى تازه بريده شده) ده هزار شير پاك و… را به روان سگ آبى بدهد. پس ده هزار مار، ده هزار سگ نماى (گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه اى كه در خشكى زندگى مى كند، ده هزار موردانه كش، ده هزار مورگودال كن، ده هزار كرم خاكى، ده هزار مگس را كشته و ده هزار گودال ناپاك را پركند(26) و ده ها كار ديگر كه انسان از شنيدن آن حيران مى شود.(27) و نيز مجازات كسى كه پيكر مرده سگى را بر زمين اندازد دو هزار ضربه شلاق است.(28)
6-2. احكام بانوان؛ در اصطلاح ونديداد كلمه «دشتان» به معنى قاعدگى، عادت ماهانه زنان كاربرد دارد و احكام بسيار پيچيده و سختى به دنبال دارد، چنين زنى بايد دور از ديگران و در «دشتانستان» كه جايى متروك و دور از آتش و آب و مردمان است ساكن شود(29). در ظرف هاى فلزى كم بها به او غذاى مى دهند لكن بايد غذاى كم بخورد تا نيرو نگيرد(30). بعد او را با گميز (ادرار گاو) در دو گودال شستشو مى كنند سپس در گودال سوم با آب شستشو مى شود(31). و در تابستان بايد 200 مورچه بكشد و اگر زمستان بود بايد 200 حشر گزنده و آسيب رسان را از بين ببرد(32). حال اگر زنى بچه مرده به دنيا آورد بايد او را در آلونكى دور از آب و آتش و مردم حبس كرد او بايد 3 يا 6 يا 9 جام گميز «ادرار گاو» بنوشد تا رحم او پاك شود. بعد از آن مى تواند شير گرم ماديان گاو را بنوشد ولى نمى تواند آب بنوشد. تا 3 شب بايد به اين گونه بماند بعد از 3 شب تن و جامه خود را با گميز آميخته با خاكستر و آب در كنار 9 گودال بشويد بعد تا 9 شب بدين منوال تنها مى ماند. بعد از آن تن و جامه خويش را با ادرار گاو و آب مى شويد تا پاك شود»(33).
6-3. منع دفن مردگان؛ در آيين زرتشتى خاك و آتش پاك و مقدسند و به همين دليل از سوزاندن و دفن مردگان جلوگيرى مى شود(34) و جسد مرده را در دخمه يا بالاى بلندى بايد گذاشت تا خوراك حيوانات و پرندگان شود(35) و كيفر كسى كه مرده اى را در زمين دفن كند و يك سال در زمين بماند دو هزار تازيانه است(36) و اگر دو سال بماند هرگز حتى با توبه يا جريمه و كفاره تطهير نمى شود.(37)
هفت. پيشگويى هاى غيرواقع
براساس «هزاره گرايى زرتشتى»(38) انتظار ظهور سه منجى از نسل زرتشت مطرح است كه يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد :
الف. هوشيدر، 1000 سال پس از زردشت.
ب. هوشيدرماه، 2000 سال پس از زرتشت.
ج. سوشيانس (سوشيانت) 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى يابد.(39)
اكنون نسبت به فرد سوم نمى توان پرسش كرد؛ چرا كه هنوز پنج قرن به آمدنش باقى است؛ اما نسبت به دو فرد نخست اين سؤال مطرح است كه آنان كى و چگونه ظهور كرده اند و كاركرد آنها در بسط عدل جهانى چه بوده و چرا در تاريخ نام و يادى از آن مصلحان كه بنابر ادعا بايد جهان را پر از عدل و داد كرده باشند به چشم نمى خورد؟
هشت. ستم موبدان و اسلام گرايى ايرانيان
يكى از واقعيات بزرگ تاريخى گرايش سريع و آزادانه ايرانيان زرتشتى به اسلام، پس از فتح ايران است. اين مسأله در شرايطى رخ داد كه مسلمانان با زرتشتيان هم چون اهل كتاب رفتار نموده و آنان را كاملاً در مسائل دين شان آزاد گذاشته بودند؛ اما سيل خروشان اسلام گرايى ايرانيان نشانگر برترى واضح و روش اين دين در نظر آنان، نسبت به آيين پيشين است. دكتر صاحب الزمانى در اين باره مى نويسد : «توده هاى مردم نه تنها در خورد در برابر جهان بينى و ايدئولوژى ضد تبعيض طبقاتى در اسلام مقاومتى احساس نمى كردند، بلكه درست در آرمان آن همان چيزى را مى يافتند كه قرن ها به بهاى آه و اشك و خون خريدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن ها در خود احساس مى كردند».(40)
بخشى از ستم موبدان را در احكام ظالمانه اى مى توان يافت كه آشكارا در جهت تأمين منافع انحصارى موبدان است. از اين جمله است پاره اى از احكام كيفرى. به عنوان مثال افزون بر آنچه در بند ششم پيرامون مجازات كشنده سگ آبى گفته آمد به احكام شگفت ترى برمى خوريم. در ونديداد اوستا فرگرد 14 بند 8 به بعد آمده است :
8-1. شخص گناهكار بايد براى آمرزش روان تمام اسباب و لوازم مورد نياز و مربوط به انجام مراسم دينى براى آثرَوَن (اوستا :a)(aurvan يا a°)(ravanپهلوى : a°sro°n) (موبد روحانى نگهبان آتش در آتشكده) را به مردان اَشوَ (موبدان و مردان مقدس) به عنوان كفاره بدهد (8/14).
8-2. گناهكار مى بايست كليه لوازم و ساز و برگ يك مرد سپاهى و جنگى اعم از نيزه، كارد (شمشير)، گرز، كمان، زين، فلاخن، زره، سپر و غيره را به عنوان كفاره به مردان اشو بدهد (9/14)؟!
8-3. گناهكار بايد تمام لوازم و اسباب مورد نياز يك كشاورز – شبان و يك مرد برزگر را به مدان اشو به عنوان كفاره گناه بدهد (11-10/14). اين ابزارها عبارتند از : يك عدد خيش با يوغ، يك عدد اسباب گاو رانى، دو هاون سنگى، يك عدد آسياب دستى براى آرد كردن گندم و يك بيل؟!
8-4. او بايد يك نهر (جوى) آب، يك قطعه زمين حاصلخيز و مرغوب به اندازه اى كه آبِ دو جوى براى آبيارى آن كفايت كند و آب تا دورترين نقاط آن پيش برود، براى مردان اشو فراهم كند (13-12/14)؟!
8-5. او بايد يك خانه اربابى با گاوستانى (طويله) داراى نُه پرچين، نُه حصار، نُه نوع علوفه را جهت كفاره گناه به مردان اشو بدهد. خانه بايد داراى دوازده راهرو در قسمت بالا و نُه راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پايين باشد. او همچنين بايد يك رختخواب خوب با لحاف و بالش به مردان اشو و پاك بدهد (14/14)؟!
8-6. مرد گناهكار موظف است كه دختر باكره، جوان و سالم خود را با جهيزيه و نقدينه اى از زيورآلات زينتى و طلاجات براى مردان اشو به ازدواج دهد. البته اين دختر بايد خواهر پانزده ساله خود را نيز همراه گوشواره (جهيزيه) براى مردان اشو بياورد (15/14)؟!
8-7. همچنين اين مرد موظف است هفت رأس رَمه ريز در دوبار به مردان اشو و نيكوكار تقديم كند. او بايد هفت عدد سگ در دوبار پرورش دهد – او بايد هفت عدد پل روى آب در دو بار بنا كند. او بايد نُه عدد باغ خرابه در دو بار تعمير و مرمت كند. او بايد نُه عدد سگ را كه در پوست يا گوش گرفتار كك و شپش و همه ناخوشى هايى كه به تن سگ روى مى آورد، پاك كند و درمان بخشد. او بايد نُه مرد نيكوكار را در دوبار به خوراكى سير از گوشت، نان و شراب اطعام كند (17-16/14)؟!(41)
براساس مستندات تاريخى از اين راه ها ثروت هاى هنگفتى به چنگ آمده و انباشته شده و سپس در نبردهاى مختلفى به غارت رفته است.(42)
……………….) Anotates (……………..
1) بنگريد : شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 239، قم و تهران : صدرا، چاپ هشتم، 1383.
2) بنگريد :
الف. حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 57 و 58.
ب. ابراهيم پورداود، اوستا، ص 28.
ج. دين ايران باستان، ص 185.
3) بنگريد :
الف. حسين توفيقى، همان، ج 14، ص 186.
ب. جان بى ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 453.
ج. دين ايران باستان، ص 188.
د. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 186.
4) برخى برآنند كه آنچه در نصوص اسلامى به ويژه در قرآن به عنوان آيين مجوس در رديف اديان وحيانى و داراى كتاب در برابر مشركين قرار گرفته غير از آيين زرتشتى موجود است و با آن تفاوت هاى اساسى دارد.
جهت آگاهى بيشتر در اين باره بنگريد : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه هاى زرتشت (مق)، معارف (ماهنامه)، ش 49.
5) بنگريد : همان، ص 18.
6) ابراهيم پورداود، اوستا، ص 49، ق : منبع پيشين.
7) حسين توفيقى، همان، ص 59.
8) كريستن سن بر آن است كه علت كاسته شدن از حجم اوستا در دوره ساسانى تمايل خود زرتشيان به حذف پاره اى از افسانه ها و اسطوره هاى عاميانه در اوستا نگاشت هاى پيشين بوده است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد:
الف. كريستن سن، آرتور امانوئل، ايران در زمان ساسانيان، ص 163 و 164.
ب. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 188.
9) بنگريد : شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 187.
10) بنگريد : تاريخ اديان، ص 454، مقدمه جليل دوستخواه، بر كتاب اوستا، ج 1، ص 11. ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه هاى آيين زرتشت.
11) بنگريد : هنريك ساموئل ينبرگ، دين هاى ايران باستان، ص 2، ترجمه سيف الدين نجم آبادى ؛ دين و فرهنگ ايرانى پيش از عصر زرتشت، ص 304. ق : همان.
12) زرتشت و آموزش هاى او، ص 7.
13) بنگريد :
الف. مرضيه شنكايى، بررسى تطبيقى اسماى الهى، ص 279، تهران، سروش، چاپ اول، 1381.
ب. پورداود، يَشت ها، ج 2، ص 310.
14) هاشم رضى، ج 1، ص 45.
15) ونديداد، فرگرد هفتم، بند 37 و 38.
16) و به عبارتى به طبقه خود.
17) دبستان المذاهب، ص 111.
18) بنگريد : دكتر رسول رضوى، همان ص 20.
19) بنگريد :
الف. عبدالعظيم رضايى، زين العابدين آذرخش، تاريخ ده هزار ساله ايران، ج 2، ص 106.
ب. اوستا، يسنا، 19/17.
20) همان، ص 168. 169.
21) جهت آگاهى بيشتر بنگريد : شهيد مطهرى، همان، ص 195-192.
22) ايران در زمان ساسانيان، ص 168.
23) بنگريد :
الف. شهيد مطهرى، همان، ص 198-196.
ب. ايران در زمان ساسانيان، ص 167.
24) ونديداد، فرگرد، پانزدهم، بند 6-5.
25) همان، بند 1.
26) همان، بند 1 تا 18.
27) نگا :
الف. دارمستتر، مجموعه قوانين زردشت، ترجمه موسى جوان، ص 211 و 223.
ب. سيد حسن حسينى (آصف)، درجات گناه، تاوان و پتَت در دين زرتشتى (مق) هفت آسمان (فصلنامه)، ش 28، سال هفتم، زمستان 84.
28) ونديداد، فرگرد ششم، بند 25-24. ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه هاى زرتشت.
29) ونديداد، فرگرد شانزدهم، بند 24 – 25.
30) ونديداد فرگرد شانزدهم، بند 1 – 5.
31) همان، بند 6.
32) همان، بند 12.
33) همان، ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه هاى زرتشت.
34) بنگريد :
الف. فرهنگ اديان جهان، ص 286.
ب. محمد معين، مزديسنا و ادب پارسى، ص 53 و 54.
ج. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 198 و 199.
35) ونديداد، فرگرد هشتم، بند 45-44؛ اين مسأله بيش از نيم قرن است كه توسط دولت هاى ايران و هند به جهت حفظ بهداشت عمومى ممنوع شده است.
36) همان، فرگرد هشتم، بند 25.
37) همان، 3/39 ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه هاى آيين زرتشت.
38) zoroastrian Millenni lism.
39) حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 61.
40) ناصرالدين صاحب الزمانى، ديباچه اى بر رهبرى، ص 255.
41) جهت آگاهى بيشتر بنگريد : درجات گناه، تاوان و پتَت در دين زرتشتى، سيد حسن حسينى (آصف) (مق)، هفت آسمان (فصلنامه تخصصى اديان و مذاهب) ش 28 زمستان 1384، صص 216 – 220.
42) بنگريد : همان، ص 220 و 221.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن