مقالات

پاپ بندیکت شانزدهم pope benedict XVI

پاپ بندیکت شانزدهم pope benedict XVI

جوزف راتزینگر؛ که اکنون با عنوان “پاپ بندیکت شانزدهم” شناخته می‏شود، در شانزدهم آوریل سال ۱۹۲۷ در استان باواریاى آلمان که منطقه‌اى کاتولیک­نشین محسوب مى‌شود، به دنیا آمد.
خانواده‌اش به صورت سنتى مزرعه‌دار بودند، اما پدرش یک ژاندارم ارتش آلمان بود. بنابراین بر خلاف بسیاری از پاپ‏ها که در خانواده‏ای مذهبی رشد کرده بودند، راتزینگر در یک محیط کاملا عامی و ساده رشد کرد.

اولین مشارکت مذهبی جوزف، زمینه ساز ورود به سلک کشیشی
یکی از بزرگترین مشارکت‏های مذهبی جوزف در دوران کودکی، سفر اسقف اعظم مونیخ به محل سکونت او بشمار می‏رفت. وی در ۵ سالگی در جمع کودکانی ایستاده بود که باید به اسقف اعظم مونیخ خوشامد می‌گفتند.
زرق و برق و جلوه خیره­کننده لباس کاردینالی، و شکوه و جلال هیئتی که اسقف اعظم طی آن وارد مونیخ شد، آن قدر او را مجذوب کرد که تصمیم گرفت بعدها کاردینال شود.

پیوستن به ارتش هیتلر!
البته جوزف نوجوان در ۱۴ سالگی به جای درآمدن به سلک کشیشان، عضو انجمن جوانان هیتلری شد و خدمت به ارتش هیتلر میهن‏پرست را با خدمت کشیشی معاوضه کرد. اما کار در ارتش نیز برای او کافی نبود، بنابر این به حرفه خانوادگی خود روی آورد و در همان سنین نوجوانى به کشاورزى پرداخت. در کنار کشاورزی به تحصیل در مدرسه علوم دینی روی آورد و در سن ۱۶ سالگى همزمان با تحصیل در مدرسه علوم دینى به عنوان خدمه پدافند هوایى آلمان در زمان جنگ دوم جهانی به خدمت فراخوانده شد. برخی از حامیان او در مورد صراحت لهجه‏اش مى‌گویند که تجربه‌هاى راتزینگر در دوران حکومت هیتلر و نازى‌ها او را قانع کرد که کلیسا باید به دفاع از باورهای اصیل و بنیادی خود برخیزد.
جوزف راتزینگر که برای خدمت دینی به جنگ رفته بود، با شروع جنگ و اوضاع بحرانی، مدتی به ساخت سپر تانک پرداخت و بعد به عنوان یک نظامی آلمانی برای دفاع از میهنش به نیروی ضدهوایی مونیخ پیوست.
بخت با وی یار نبود و در این مدت نه تنها نتوانست موعظه­کننده خوبی شود، بلکه با شکست آلمان مدتی را در اردوگاه زندانیان جنگی متفقین به سر برد. تجربیاتش در اردوگاه جنگی و حزب نازی باعث شد به این نتیجه برسد که هیچ چیز غیر از دین نمی‌تواند در برابر این همه خشونت و جنگ بایستد.
البته تنها راتزینگر نبود که به این نتیجه دست یافته بود زیرا تا پیش از این دوران، فضای حاکم بر الهیات آلمان، فضایی بود که فارغ از هر نوع نگرش الهیاتی‏ای، خوش­بینی مفرطی نسبت به انسان و توانایی‏های او داشت، اما پس از جنگ جهانی اول و کشتارهایی که در آن صورت گرفت و ویرانی‏هایی که به بار آورد، دیگر آن نگاه سابق به انسان وجود نداشت.
مثلا لیبرالیسم که مهد آن آلمان بود به پست لیبرالیسم تغییر رویکرد داد و رمانتیسیسم که نفوذ گسترده‏ای در میان مکاتب آلمانی پیدا کرده بود، ناگهان رو به خاموشی نهاد. این جریان روی افرادی مانند جوزف راتزینگر نیز اثر گذارد و او را از میهن پرستی و خدمت به ارتش هیتلر، به صومعه و کلیسا سوق داد.

جوزف جوان در پی محقق ساختن رؤیای کودکی
بنابراین جوزف دوباره به یاد خاطره ۵ سالگی خود افتاد که در آن به استقبال اسقف اعظم مونیخ رفته بود. بنابر این پس از پایان جنگ، در شهر مونیخ تحصیلات خود را در رشته‌هاى فلسفه و الهیات ادامه داد. در تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۵۱ به مقام کشیشى رسید و پس از آن به تدریس در مدارس علوم دینى منطقه پرداخت.

انتصاب به مقام کاردینالی
او در ماه مارس سال ۱۹۷۷ یعنی هنگامی که ۵۰ سال سن داشت، به مقام سراسقفى شهر مونیخ منصوب شد و حدود سه ماه بعد، توسط پاپ پل ششم به آرزوی دیرین خود رسیده، کاردینال مونیخ شد و ۲۸ سال در این مقام باقی ماند.[۱] پیش از وی سیصد سال بود که هیچ پاپی این همه در مقام کاردینالی صبر نکرده بود.

کاردینال راتزینگر در جایگاه اسلاف خود در “دادگاه تفتیش عقاید”
کاردینال راتزینگر از سال ۱۹۸۱ سرپرستى «مدافعان اصل ایمان» را برعهده داشت. این نهاد، وظیفه حراست از ارتدوکسى (درست آئینى) را به عهده دارد. البته نام این نهاد پیش از این “دادگاه تفتیش عقاید” بود، اما با رسوایی‏هایی که دادگاه‏های تفتیش عقاید برای کلیسا به بار آوردند، کلیسای کاتولیک نام این دادگاه را تغییر داده و نام «مدافعان اصل ایمان» را بر آن نهاد تا خاطره‏های منفی گذشته، روی ذهن مردم تاثیری نداشته باشد.
در حقیقت دادگاه‏های تفتیش عقاید برای چندمین بار در سال ۱۵۴۲ توسط پاپ پل سوم با هدف جنگیدن با پروتستانتیسم و جادوگری تشکیل شد. این دادگاه‏ها بیشتر در مناطق مسیحی­نشین و برای جلوگیری از رشد پروتستانتیسم در میان مردم این مناطق بود که در این امر توفیق نسبی یافت.
پاپ پل در فرمانش نوشته بود:
« از آغاز صعودمان بر کرسی رسولی ما به شکوفایی ایمان کاتولیکی و پاکسازی از بدعت علاقه‏مند بوده‏ایم… اگر کسی (در بازگشت به مذهب کاتولیک) درنگ کند اولیای شورای مقدس جهانی او را براه خواهند آورد… برای این امور “جیووانی پیترو کرافا” را بازجوی کل منصوب کردیم… وی و زیر دستانش موظف هستند از راه تفتیش عقاید همه و تک تک افرادی که از راه خداوند و ایمان کاتولیک منحرف می‏شوند، همچنین کسانی را که به بدعت متهم شده‏اند همراه پیروان و شرکاء عمومی یا خصوصی، مستقیم یا غیر مستقیم بازجویی کنند… مجرمان و متهمان باید زندانی شوند… پس از کیفر مرگ، اموالشان فروخته می‏شود… هرکس جرات کند مانع این کار شود با خشم خدای متعال و رسولان مقدس مواجه خواهد شد».[۲]
شدت عمل و شکنجه و آزار در این محکمه‏ها به حدی بود که حتی قدیسان مسیحی هم خود را از خطرات آن در امان نمی‏دیدند. نمونه بارز این مساله در این قرن قدیسه ترزا است که بدلیل اینکه از مزاحمت‏های دستگاه تفتیش عقاید هراسان بود، نمی‏توانست از بسیاری از منابع و کتب روحانی استفاده کند.[۳]

دیدگاههای انعطاف ناپذیر کاردینال راتزینگر
جوزف راتزینگر همانند پیشینیان خود در این مقام مواضع اعتقادی و سیاسى سازش­ناپذیرى اتخاذ کرد و براى مثال در جریان انتخابات ریاست جمهورى آمریکا ۲۰۰۴ خواستار آن شد تا سیاستمداران حامى سقط جنین (جان کرى نامزد دموکرات‌هاى آمریکا) از حضور در مراسم عشاى ربانى منع شوند.
راتزینگر تنها کاردینالى بود که مدت زیادى با پاپ ژان پل دوم همراه و رفیق بود. در میان ۱۱۵ کاردینالى که این بار در انتخاب پاپ حق راى داشتند، تنها سه نفر در زمان گزینش ژان پل دوم کاردینال بودند و اجازه راى دادن داشتند. راتزینگر یکى از آنها بود.
آشنایى او با ژان پل دوم به زمان برگزارى اجلاس شوراى واتیکان دوم که راتزینگر به عنوان مشاور کاردینال فرینگیس در آن شرکت مى‌کرد، بازمى‌گردد. در پى اعلام استعفاى او در پى رسیدن به سن ۷۵ سالگى (براساس حقوق کلیسایى هر مسئول کلیسایى باید در ۷۵ سالگى از مقام و مسئولیت خود استعفا دهد) پاپ ژان پل دوم شخصاً از او به عنوان دوست و یار صمیمى یاد کرد و با صدور نامه‌اى از راتزینگر خواست تا همچنان در کنار او بماند.
صبح روز ۷ مه سال ۲۰۰۵ دود سفید نشان داد که شورای انتخاب پاپ، بالاخره دویست‌و‌شصت‌و‌پنجمین پاپ را انتخاب کرده‌است. جوزف آلویس راتزینگر، با الهام از نام قدیس بندیکت و پاپ بندیکت پانزدهم(در مورد او گفته شده که هیچ پاپی به اندازه او مورد اهانت و استهزا همگان واقع نشده است.[۴]) که طی جنگ جهانی اول پاپ بود، نام بندیکت شانزدهم را برای خود انتخاب کرد.

پس از پاپ شدن
این پاپ که هشتمین پاپ آلمانی است، می‌تواند به ۱۰ زبان صحبت کند. عقاید شدیدا سنتی و محافظه­کارانه‌ای دارد و نظریاتش در مورد همجنس‌گراها و سوءاستفاده‌های جنسی در کلیساها بسیار جنجال برانگیز است.
پاپ بندیکت شانزدهم پس از رسیدن به این مقام در سیاست خارجی واتیکان تحولاتی ایجاد کرد؛ در برخی موارد روابطی که “ژان پل دوم” بهبود بخشیده بود را تیره کرد و در برخی موراد روابط را بهتر از گذشته کرد.
در سال ۲۰۰۵ و به محض دستیابی راتزینگر به کرسی پاپی توسط حامیان یهودیان، خوش آمدگویی شد. این گروه از حامیان یهود بزرگترین دغدغه خود را تاریخ یهود و هولوکاست قرار داده بود. البته پس از انتخاب شدن راتزینگر به عنوان پاپی، خاخام بزرگ یهودیان انگلستان “جاناتان ساکز” آرزو کرده بود که پاپ بندیکت شانزدهم همانند پیشینیان خود “یوحنای بیست و سوم” و “ژان پل دوم ” در مسیر رشد یهود گام بردارد و ارتباط خود را با مردم یهود و دولت یهودی مستحکم کند.
در همان سال با توجه به روی خوش نشان­دادن پاپ بندیکت شانزدهم، وزارت خارجه اسرائیل نیز با تقدیم هدایایی به پاپ از او خواست که با توجه به تجربیات تاریخی، کسانی که یهود ستیزی می‏کرده‏اند مجازات سختی شوند.
اما رابطه با اسلام برای بندیکت وضعیت کاملا متفاوت را داشت. او در نخستین نطق خود درباره اسلام، احساسات تمامی مسلمانان جهان را خدشه­دار کرد. راتزینگر در دوازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۶ سخنرانی‏ای را در دانشگاه “رگسنبورگ” آلمان ایراد کرد. او در این سخنرانی عنوان کرد: «به من نشان دهید که محمد ]ص[ چه چیز جدیدی آورده است بجز چیزهای غیر انسانی و شریرانه، مثل دستور او به گسترش اسلام در جهان با شمشیر».
این سخنرانی که با عنوان “ایمان و عقل” برگزار شده بود، سبب شد که احساسات میلیون‏ها مسلمان در ساسر جهان جریحه دار شود. در واکنش به این سخنان بندیکت بسیاری از مقامات سیاسی مسلمان و اندیشمندان برجسته و مومنان علیه او موضع گرفته و سخنان او را محکوم کردند.
اینگونه واکنش‏ها سبب شد که پاپ بندیکت شانزدهم در پنجم مارس سال ۲۰۰۸ برنامه ملاقات با سران مذهبی مسلمان و اندیشمندان و محققان اسلامی را طرح ریزی کند. بنابر این در سمیناری که با عنوان نخستین ملاقات کاتولیک‏ها و مسلمانان برگزار شد شرکت کرد و از مسلمانان دلجویی کرد. این اقدام او در حقیقت اشاره ضمنی به پشیمانی بندیکت از رفتار سابقش بود.
پاپ بندیکت همچنین رابطه واتیکان با دین “بودیسم تبتی” را نیز گسترش بخشید. البته این گسترش روابط، بیشتر از سوی “دالایی لاما” انجام شد. دالای لاما به عنوان بزرگترین رهبر دینی بوداییان تبتی، انتخاب بندیکت را به وی تبریک گفت و در سال ۲۰۰۷ به واتیکان رفت و با شخص پاپ ملاقات انجام داد.

[۱]-vatican.va/news-services/press/documentazione/documents/santopadre-biografie/benedico-xvi-biografia-breve-en.html
[۲]-وان وورست، رابرت ای؛ مسیحیت از لابلای متون، ترجمه جوادباغبانی وعباس رسول زاده، قم، موسسه امام خمینی، ۱۳۸۴، ص ۳۳۶ و۳۳۷
[۳] -لین، تونی؛ تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه روبرت آسریان، تهران، نشروپژوهش فرزان روز، ۱۳۸۶، چاپ سوم، ص ۳۷۵
[۴]- هیوز، فیلیپ؛ تاریخچه کلیسای کاتولیک، ترجمه ؟، بی‏نا، بی‏جا، بی‏تا،، ص ۲۴۹ ص ۲۵۵

 

 

 

 

نویسنده : محمد صادق احمدی
منبع:سایت پژوهشکده باقرالعلوم

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن