" /> بررسی «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» و رضایت دائمی خداوند از صحابه | شیعه شناسی
مقالات

بررسی «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» و رضایت دائمی خداوند از صحابه

طرح شبهه:

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم . التوبه / ۱۰۰٫

پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و افرادی که به نیکی از آن ها پیروی کردند، خداوند از آن ها خشنود گشت، و آن ها (نیز) از او خشنود شدند و باغ هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزی بزرگ!.

خداوند در این آیه از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار که خلیفه اول و دوم نیز به طور قطع جزء آن ها هستند، رضایت دائمی خود را اعلام و به آن ها وعده بهشت داده است؛ اما شما با مطرح کردن قضیه هجوم به خانه فاطمه، غصب خلافت و… در حقیقت این آیه را انکار می کنید و از افرادی که خداوند به صورت دائم از آن ها راضی شده است، ناراضی هستید و به آنان تهمت های ناروا می زنید.

نقد و بررسی:

استدلال به این آیه برای تبرئه خلفا از هجوم به خانه وحی و غصب حق امیرمؤمنان علی علیه السلام و… بر دو محور استوار است: ۱٫ رضایت دائمی خداوند از اصحاب؛ ۲٫ وعده قطعی بهشت به آنان.

در توضیح و پاسخ به این شبهه به چند نکته اشاره می کنیم:

۱٫ مقصود از (السابقون) چیست وکیست؟

۲٫ عمل صالح و حفظ ایمان شرط ورود به بهشت:

۳٫ رضایت دائم، با آیات دیگر در تضاد است:

۴٫ پیامبران نیز محاسبه می شوند:

۵٫ خداوند، همسران رسول خدا (ص) را تهدید می کند:

۶٫ احتمال ارتداد صحابه در قرآن:

۷٫ پشیما نی ها و آرزوی های ابوبکر و عمر:

۸٫ وجود منافقین در میان «السابقون الأولون» ادعای اهل سنت را باطل می کند:

۹٫ أبو الغادیه، در میان (السابقون الأولون):

۱۰٫ ثعلبه بن حاطب بدری، از (السابقون الاولون) و از بانیان مسجد ضرار:

۱۱٫ قاتلان عثمان در میان «السابقون الأولون»:

۱۲٫ پیشگوئی از ارتداد اصحاب:

۱۳٫ تلاش عمر بر تحریف آیه (السابقون الاولون):

۱٫ مقصود از (السابقون) چیست وکیست؟

سبقت که در این آیه امتیازی بزرگ محسوب شده است؛ چه معنایی از آن اراده شده است؟ آیا صرفا اگر در مسلمان شدن فردی بر دیگری تقدم داشته باشد، مصداق این آیه خواهد بود؟ و یا افزون بر پذیرش اسلام امتیازاتی از قبیل پایبندی به دستورات خداوند و پیشتاز بودن در کارهای خیر و اطاعت و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه وآله و در یک کلام در آزمون بزرگ مسلمانی پیروز شدن نیز لازم است؟.

دانشمند بزرگ اسلامی مرحوم سید مرتضی رحمه الله علیه در این باره می فرماید:

وأول ما نقوله: إن ظاهر هذه الآیه لا تقتضی أن السبق المذکور فیها إنما هو السبق إلی اظهار الإیمان والاسلام واتباع النبی صلی الله علیه وآله، لأن لفظ ( السابقین ) مشترکه غیر مختصه بالسبق إلی شئ بعینه.

وقد یجوز أن یکون المراد بها السبق إلی الطاعات، فقد یقال لمن تقدم فی الفضل والخیر: سابق ومتقدم. قال الله تعالی: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُون ) (الواقعه / ۱۰ و ۱۱ ) فإنما أراد المعنی الذی ذکرناه، وقال تعالی: (ثمُ َّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنهُْم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنهُْمْ سَابِقُ بِالْخَیرَْاتِ ) (فاطر / ۳۲ ) ویکون معنی قوله تعالی ( الأولون ) التأکید للسبق والتقدم والتدبیر فیه، کما یقال: سابق بالخیرات أول سابق.

وإذا لم یکن هاهنا دلاله تدل علی أن المراد بالسبق فی الآیه إلی الإسلام فقد بطل غرض المخالفین وإذا ادعوا فیمن یذهبون إلی فضله وتقدمه أنه داخل فی هذه الآیه إذا حملنا علی السبق فی الخیر والدین احتاجوا إلی دلیل غیر ظاهر الآیه، وأنی لهم بذلک.

اقتضای ظاهر آیه این است که مقصود، سبقت در اظهار ایمان و اسلام و پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نباشد؛ زیرا کلمه و لفظ (السابقون) معنای مشترکی دارد و به موضوع معینی اختصاص ندارد.

و از طرفی می شود گفت: مقصود، سبقت در اطاعت و پیروی است؛ زیرا گاهی به افرادی که امتیازی در خوبی ها و اعمال خیر دارند گفته می شود او بر دیگران سبقت گرفته و مقدم است.

خداوند می فرماید: سبقت گیرندگان مقدمند، آنان همان مقربانند. در این آیه خداوند همان چیزی که ما گفتیم اراده فرموده است. و در آیه دیگر می فرماید: سپس این کتاب را به آن بندگان خود که آنان را برگزیده بودیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه رو، و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند.

و معنای این فرمایش خداوند (الْأَوَّلُونَ) در آیه مورد بحث تاکید بر پیشتاز بودن و اندیشه در آن است؛ همانگونه که گفته می شود: پیشتاز در خوبی ها، نخستین فرد انجام دهنده آن است.

بنابراین هنگامی که در این آیه دلیلی نباشد که بتواند سبقت در اسلام آوردن را به عنوان امتیاز معرفی کند، مقصود مخالفان باطل شده و هنگامی که آیه را حمل بر سبقت در خیرات و دین کردیم، (و نه سبقت در اسلام آوردن) اگر بخواهند کسانی را که مدعی فضل و پیشگامی ایشان هستند (خلفا) را در این آیه وارد کنند به ناچار نیازمند این هستند که دلیلی غیر از ظاهر آیه ارائه کنند؛ ولی چگونه می توانند چنین دلیلی بیاورند؟!!!.

المرتضی علم الهدی، أبو القاسم علی بن الحسین بن موسی بن محمد بن موسی بن إبراهیم بن الإمام موسی الکاظم علیه السلام (متوفای۴۳۶هـ)، رسائل المرتضی، ج ۳، ص ۸۸، تحقیق: تقدیم: السید أحمد الحسینی / إعداد: السید مهدی الرجائی، ناشر: دار القرآن الکریم – قم، ۱۴۰۵هـ.

۲٫ عمل صالح و حفظ ایمان شرط ورود به بهشت:

در بسیاری از آیات قرآن خداوند ورود به بهشت و حضور در جمع شایستگان را به بعضی از بندگانش وعده داده است که البته این وعده بدون قید و شرط نبوده و نیست؛ بلکه بهره وری و استفاده از نعمت های عالم آخرت برای کسانی است که شرایط حضور در میعادگاه الهی را فراهم کرده باشند، به دیگر سخن آن که این وعده اختصاص به «السابقون الأولون» از مؤمنین ندارد؛ بلکه عام است و شامل هر مؤمن صالح و شایسته کردار می شود؛ همچنانکه در آیه ۷۲ سوره توبه می فرماید:

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَمَساکِنَ طَیِّبَهً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم .

خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ هایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن های پاکیزه ای در بهشت های جاودان (نصیب آن ها ساخته) و (خشنودی و) رضای خدا، (از همه این ها) برتر است و پیروزی بزرگ، همین است!.

بی تردید این وعده الهی به مؤمنین هرگز سبب عصمت آن ها نشده و آن ها را از خطا و لغزش باز نخواهد داشت؛ از این رو هرگز نمی تواند به صورت مطلق و دائمی باشد؛ بلکه خوشنودی خداوند از آن ها و در نتیجه رفتن به بهشت، بستگی به آینده آن ها و انجام عمل صالح دارد.

عالم نامدار و اندیشمند بزرگ اسلامی شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه در این باره می نویسد:

علی أنهم لو کانوا هم المعنیین بالآیه [ السبق الی الإسلام لا الإیمان و السبق الظاهری لا الباطنی] لم یمنع ذلک من وقوع الخطأ منهم ولا أوجب لهم العصمه لأن الرضی المذکور فی الآیه وما أعد الله من النعیم إنما یکون مشروطا بالإقامه علی ذلک والموافاه به، وذلک یجری مجری قوله ” وعد الله المؤمنین والمؤمنات جنات تجری من تحتها الأنهار ” (التوبه / ۷۲) ولا أحد یقول إن ذلک یوجب لهم العصمه ولا یؤمن وقوع الخطأ منهم بل ذلک مشروط بما ذکرناه وکذلک حکم الآیه.

اگر در این آیه مقصود معنای ظاهر آن باشد که سبقت در مسلمانی است، نه معنای باطنی که افزون بر اسلام، سبقت در ایمان نیز لازم و مقصود است، این تفسیر از آیه باعث دور بودن از خطا و اشتباه و عصمت آنان نمی شود؛ زیرا رضایت خداوند و آنچه از نعمت های بهشتی وعده داده است مشروط به پایداری در دین و وفادار ماندن به شرایط است، این سخن در حقیقت مانند این آیه است که فرمود: خداوند به مردان و زنان مؤمن بهشت هایی وعده داده است که نهرها از زیر آن جاری است، که البته صرفا نام مؤمن و مسلم را یدک کشیدن باعث مصون ماندن در برابر خطاها و اشتباهات نخواهد بود؛ بلکه ورود به این جایگاه پر از ناز و نعمت بدون محقق شدن شرایط آن میسر نخواهد شد.

الطوسی، الشیخ أبو جعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای۴۶۰هـ) الرسائل العشر، ص ۱۲۸، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم.

در سوره بینیه به صراحت اعلام می دارد که شرط ورود به بهشت و رضوان ابدی، انجام اعمال صالح است:

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئکَ هُمْ خَیرُْ الْبرَِیَّهِ. جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبهِِّمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ خَلِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضیِ َ اللَّهُ عَنهُْمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَالِکَ لِمَنْ خَشیِ َ رَبَّه . البینه / ۷ و ۸٫

افرادی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) یند!. پاداش آن ها نزد پروردگارشان باغ های بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است همیشه در آن می مانند! (هم) خدا از آن ها خشنود است و (هم) آن ها از خدا خشنودند و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!.

چگونه می شود خداوند از افرادی اعلام رضایت دائمی نماید که هر لحظه امکان سرزدن خطا و انجام اعمال غیر صالح برای آن ها وجود دارد؟ آیا این اعلام رضایت به معنای تأیید اعمال خلاف شرع آن ها نیست؟ و آیا چنین وعده ای به منزله نشان دادن چراغ سبز به آن ها نخواهد بود و آن ها نسبت به انجام اعمال ناشایست ترغیب نخواهند شد؟

شیخ بزرگوار علامه طوسی رحمه الله علیه در این باره می نویسد:

وأیضا فإنه لا یجوز أن یکون هذا الوعد غیر مشروط وأن یکون علی الإطلاق إلا لمن علم عصمته ولا یجوز علیه شئ من الخطأ، لأنه لو عنی من یجوز علیه الخطأ بالإطلاق وعلی کل وجه کان ذلک إغراء له بالقبیح وذلک فاسد بالإجماع، ولیس أحد یدعی للمذکورین العصمه فبطل أن یکونوا معنیین بالآیه علی الإطلاق.

برداشت و تفسیر صحیح آیه این است که ورود به بهشت بدون شرط و مطلق نیست؛ مگر برای افرادی که متصف به ویژگی عصمت باشند و خطائی از آنان سر نزند، و اگر این وعده که با قطعیت و حتمی بودن اعلام شده افراد خطاکار را هم شامل شود، نتیجه آن وادار کردن افراد به ارتکاب خطا و اشتباه است با این توجیه که می گوید: من که از نجات یافتگان هستم؛ پس آزادم. و این عقیده و فکر به اجماع همگان فاسد است، و از طرفی هیچ کس برای افراد مورد نظر در آیه (السابقون الاولون) ادعای عصمت نکرده است؛ پس بنا بر آنچه گفته شد آنان نمی توانند از مصادیق آیه باشند.

الطوسی، الشیخ أبو جعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای۴۶۰هـ) الرسائل العشر، ص ۱۲۸، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین ـ قم.

این مطلب از سیاق آیه «السابقون الألون» نیز به خوبی استفاده می شود؛ زیرا آیات پیش و پس آن در مذمت منافقین وارد شده و آن ها را به خاطر اعمال زشت شان مذمت کرده است. پیش از آیه می فرماید:

الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَ نِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلیَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَمًا وَ یَترََبَّصُ بِکمُ ُ الدَّوَائرَ عَلَیْهِمْ دَائرَهُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. التوبه / ۹۷ و ۹۸٫

بادیه نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند و خداوند دانا و حکیم است!

گروهی از (این) اعراب بادیه نشین، چیزی را که (در راه خدا) انفاق می کنند، غرامت محسوب می دارند و انتظار حوادث دردناکی برای شما می کشند حوادث دردناک برای خود آن هاست و خداوند شنوا و داناست!.

و بلا فاصله پس از آن نیز می فرماید:

وَمِمَّنْ حَوْلَکمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ مَرَدُواْ عَلیَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبهُُم مَّرَّتَینْ ِ ثمُ َّ یُرَدُّونَ إِلیَ عَذَابٍ عَظِیم .

و از (میان) اعراب بادیه نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آن ها را نمی شناسی؛ ولی ما آن ها را می شناسیم. بزودی آن ها را دو بار مجازات می کنیم (: مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ) سپس به سوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می شوند.

این آیه صراحت دارد که در میان اهل مدینه نیز منافقانی وجود داشته است، حال چگونه ممکن است که خداوند به عده ای وعده قطعی بهشت بدهد و بلا فاصله به همان ها گوشزد نماید که در میان شما منافقینی هستند که شما آن ها را نمی شناسید و به آن ها وعده دو بار عذاب کردن بدهد؟

در نتیجه: منظور خداوند این نیست که هر کسی جزء «السابقون الأولون» بودند؛ حتی اگر پس از آن ایمان شان را از دست بدهند و هیچ عمل صالح نیز انجام ندهند، فقط به همین دلیل که جزء (السابقون الأولون) بوده اند، خدا از آن ها برای همیشه راضی است، و هرگز از آن ها خشمگین نمی شود هر چند که زشت ترین اعمال را انجام داده باشند.

۳٫ رضایت دائم، با آیات دیگر در تضاد است:

اگر رضایت خداوند از آن ها مقید به عمل صالح نباشد و آن ها بدون قید و شرط ( چه بعدها عمل صالح انجام دهند و چه کارهای زشتی مرتکب شوند ) به بهشت بروند، آیات بسیاری از قرآن کریم تکذیب خواهد شد؛ از جمله خداوند در آیه ۷ و ۸ سوره زلزله می فرماید:

وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه .

هر کس هموزن ذرّه ای کار بد کرده آن را می بیند!.

اگر ادعای اهل سنت پذیرفته شود، باید بگوییم که تمام مردم، نتیجه اعمال بد خود را خواهند دید، مگر آن هایی که با پیامبر هجرت کرده اند که اعمال بد آن ها حساب نشده و رضایت خداوند از آنان دائمی است! و این مطلب با این آیه و آیات دیگر قرآن در تضاد است.

اصلاً گناه افرادی که بعدها به دنیا آمده اند چیست که باید ذره ذره اعمالشان، محاسبه شده و در برابر آن ها حسابرسی شوند؛ اما «السابقون الأولون» فقط به این دلیل که در صدر اسلام زندگی می کرده اند، هیچ یک از گناهانشان محسوب نشده و بی حساب به بهشت بروند؟!

و نیز خداوند در سوره حجرات می فرماید:

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر. الحجرات / ۱۳٫

گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است !.

اگر قرار باشد که پیشی گیرندگان مهاجر و انصار بدون قید و شرط؛ چه تقوای الهی پیشه کنند و چه اعمال ناشایست انجام دهند؛ در عین حال گرامی ترین افراد نزد خداوند باشند، این آیه و بسیاری دیگر از آیات قرآن تکذیب خواهد شد!

و نیز اگر رضایت خداوند در این آیه مطلق باشد، باید تمام آیات قرآن را که در باره وعده و وعید و جزا و پاداش نازل شده است، تخصیص بزنیم. یعنی از هر کسی گناهی سر بزند، مجازات خواهد شد؛ مگر (السابقون الأولون) که آن ها حتی اگر مرتد و یا منافق نیز بشوند ، مجازات نخواهند شد.

قبول این مطلب برابر است با لغویت شریعت و فرمان های خداوند؛ زیرا ثابت می شود که (السابقون الاولون) چه به شریعت اسلام پایبند باشد و چه نباشند، خداوند آن ها را به بهشت خواهد برد.

اگر منظور آیه این باشد که افرادی که جزء (السابقون الأولون) بوده اند، هیچگاه گناه نکردند و لغزشی از آن ها صورت نگرفت و معصوم از دنیا رفتند، با اعتقادات اهل سنت نمی سازد و انکار بدیهیات خواهد بود.

و اگر بگوییم که منظور خداوند آن است که آن ها گناه کردند، ستم کردند، مرتکب فسق و فجور شدند؛ اما در عین حال باز هم خدا از آن ها راضی است و آن ها را به بهشت خواهد برد، با بسیاری دیگر از آیات قرآن کریم در تضاد خواهد بود؛ زیرا خداوند در آیه ۹۶ توبه می فرماید:

فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقین .

خداوند (هرگز) از جمعیّت فاسقان راضی نخواهد شد!.

و نیز در آیه ۵۷ و ۱۴۰ سوره آل عمران می فرماید:

وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمین .

خداوند، ستمکاران را دوست نمی دارد.

اگر ادعای اهل سنت را بپذیریم، باید بگوییم که خداوند از فاسقان و سمتگران راضی نیست؛ مگر از آن هایی که با پیامبر هجرت کردند که خداوند برای همیشه از آن ها راضی است و فسق و فجور آن ها هیچ تأثیری در رضایت خداوند نخواهد داشت!!

و یا خداوند در سوره یونس می فرماید:

وَ الَّذینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ جَزاءُ سَیِّئَهٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون . یونس / ۲۷٫

افرادی که مرتکب گناهان شدند، جزای بدی به مقدار آن دارند و ذلّت و خواری، چهره آنان را می پوشاند و هیچ چیز نمی تواند آن ها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهره هایشان آن چنان تاریک است که) گویی با پاره هایی از شب تاریک، صورت آن ها پوشیده شده! آن ها اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند!.

و نیز در سوره ذخرف می فرماید:

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فیِ عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُون . الزخرف / ۷۴٫

مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه می مانند.

اگر ادعای اهل سنت درست باشد، باید بپذیریم که خداوند هر کسی را که مرتکب گناه شود، مجازات می کند، ذلت و خواری چهره آنان را می پوشاند، اهل دوزخ هستند و…؛ مگر افرادی که جزء (السابقون الأولون) هستند که آن ها هیچ یک از گناهانشان محسوب نشده و هرگز به جهنم نخواهند رفت؛ حتی اگر گناه اولین و آخرین بر گردن آن ها باشد!

۴٫ پیامبران نیز محاسبه می شوند:

طبق اعتقاد اهل سنت، خداوند از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار برای همیشه راضی شده است و آن ها بدون حساب و کتاب وارد بهشت می شوند؛ در حالی که طبق آیات قرآن کریم حتی پیامبران نیز در قیامت از حساب و کتاب مستثنا نیستند و آن ها باید حساب پس دهند. خداوند در سوره اعراف می فرماید:

فَلَنَسَْلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسَْلَنَّ الْمُرْسَلِینَ. الأعراف / ۶٫

به یقین، (هم) از افرادی که پیامبران به سوی آن ها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد (و هم) از پیامبران سؤال می کنیم!.

تا جایی که خداوند پیامبران خود را تهدید می کند که اگر ذره ای به خداوند شرک بورزند، تمام اعمال نیکی که تا به حال انجام داده اند، از بین خواهد رفت و از زیانکاران خواهند شد. در سوره انعام، پس از نام بردن هیجده نفر از پیامبران بزرگ خود می فرماید:

وَلَوْ أَشرَْکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کاَنُواْ یَعْمَلُون . انعام / ۸۸٫

و اگر آن ها مشرک شوند [می شدند]، اعمال (نیکی) که انجام داده اند، نابود می گردد (و نتیجه ای از آن نمی گیرند).

و خطاب به خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین . الزمر / ۶۵٫

به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود.

و با تهدیدی که در سوره حاقه آمده است، جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد که تفاوت و تبعیضی بین هیچ یک از بندگان نیست و همه باید پاسخگوی اعمال خود باشند؛ حتی اگر برترین مخلوق و خاتم پیامبران باشد:

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثمُ َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِین . فَمَا مِنکمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِین الحاقه / ۴۴ ـ ۴۷٫

اگر او سخنی دروغ بر ما می بست، ما او را با قدرت می گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می کردیم، و هیچ کس از شما نمی توانست از (مجازات) او مانع شود.

هنگامی که خداوند پیامبرانش را این گونه تهدید می کند، اهل سنت با چه تضمینی ادعا می کنند که خداوند از پیشی گیرندگان مهاجر و انصار برای همیشه راضی شده است و آن ها هر عمل زشتی انجام دهند، محاسبه نشده و به طور قطع بهشتی هستند؟!

از این گذشته، خداوند در همین دنیا برخی از پیامبران بزرگ خود را فقط به خاطر ترک أولی (از دیدگاه اهل سنت گناه) مجازات های سختی کرده است.

حضرت آدم علیه السلام را به خاطر یک ترک اولی از بهشت برین اخراج کرد:

وَ قُلْنَا یََادَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الجَْنَّهَ وَ کلاَُ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لَا تَقْرَبَا هَاذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ.فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کاَنَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکمُ ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکمُ ْ فیِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلیَ حِینٍ. فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیم . البقره / ۳۵ ـ ۳۷٫

و گفتیم: «ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمتهای) آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد.

پس شیطان باعث لغزش آن ها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد. و (در این هنگام) به آن ها گفتیم: «همگی (به زمین) فرود آیید! در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود. و برای شما در زمین، تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره برداری خواهد بود.

سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آن ها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است.

و یونس را در کام نهنگ افکند:

وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فیِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنیّ ِ کُنتُ مِنَ الظَّلِمِینَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّیْنَاهُ مِنَ الْغَمّ ِ وَ کَذَالِکَ نُجِی الْمُؤْمِنِین . الأنبیاء / ۸۷ ـ ۸۸٫

و ذا النون [یونس ] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت ( امّا موقعی که در کام نهنگ فرو رفت ) در آن تاریکی ها (ی متراکم) صدا زد: (خداوندا! ) جز تو معبودی نیست! منزّهی تو! من از ستمکاران بودم!.

ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم!.

و حضرت نوح را فقط به خاطر درخواست نجات فرزند گنهکارش، مؤاخذه می کند:

وَنَادَی نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبّ ِ إِنَّ ابْنیِ مِنْ أَهْلیِ وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْکَمُ الحَْاکِمِینَ. قَالَ یَنُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسْئَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنیّ ِ أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ. قَالَ رَبّ ِ إِنیّ ِ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مَا لَیْسَ لیِ بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لیِ وَتَرْحَمْنیِ أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِین . هود / ۴۵ ـ ۴۷٫

نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در باره نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برتری!.

فرمود: ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است [فرد ناشایسته ای است ]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می دهم تا از جاهلان نباشی!!

عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم! و اگر مرا نبخشی، و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود! »

چگونه است که خداوند پیامبران بلند مرتبه خود را فقط به خاطر ترک اولی، این چنین مجازات می کند؛ اما صحابه را به خاطر اعمال ناشایستی همچون تهدید دختر رسول خدا به آتش زدن خانه اش، شکستن پهلو و شهادت فرزندش، نشستن بر مسند خلافت بدون آن که شایستگی آن را داشته باشد، کنار زدن خلیفه منصوب خداوند، بدعت های متعدد در دین اسلام و منحرف کردن آن از مسیر اصلی اش و… نه تنها مجازات نمی کند؛ بلکه به آن ها وعده قطعی بهشت داده و رضایت ابدی خود را از آن ها اعلام می دارد؟!

۵٫ خداوند، همسران رسول خدا (ص) را تهدید می کند:

شکی نیست که برخی از زنان پیامبر؛ همچون سوده و… جزء اولین کسانی بودند که اسلام آوردند و طبق اعتقاد اهل سنت، باید این اشخاص بدون حساب و کتاب به بهشت بروند و خداوند برای همیشه از آن ها راضی است؛ اما با مراجعه به قرآن می بینیم که خداوند تمام زنان پیامبر را تهدید می کند که اگر کار خلافی از آن ها سربزند، چند برابر دیگران مجازاتشان خواهد کرد.

یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَکانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرا. الأحزاب / ۳۰٫

ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود و این برای خدا آسان است.

و به اتفاق مفسرین هنگامی که حفصه دختر عمر، سرّی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله به او گفته و از وی خواست که به دیگران نگوید؛ اما او راز پیامبر را با عایشه در میان گذاشت و سپس هر دو تصمیم گرفتند رسول خدا را اذیت کنند، خداوند آن دو را این گونه تهدید کرده و دستور می دهد که از کار ناپسندشان توبه کنند:

إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ. التحریم / ۴٫

اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست؛ زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان پس از آنان پشتیبان اویند.

قرطبی، مفسر مشهور اهل سنت در تفسیر این آیه می نویسد:

قوله تعالی: ( وإن تظاهرا علیه ) أی تتظاهرا وتتعاونا علی النبی صلی الله علیه وسلم بالمعصیه والایذاء.

معنی این فرمایش خداوند: ( وإن تظاهرا علیه ) این است که اگر شما دو نفر به کمک یکدیگر پیامبر را با نا فرمانی واذیت وآزار مورد بی مهری قرار دهید.

الأنصاری القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۱۸۹، ذیل آیه، ناشر: دار الشعب – القاهره.

و سمرقندی نیز می نویسد:

ثم قال * ( وإن تظاهرا علیه ) * یعنی تعاونا علی أذاه ومعصیته فیکون مثلکما کمثل امرأه نوح وامرأه لوط تعملان عملا تؤذیان بذلک رسول الله صلی الله علیه وسلم.

( وإن تظاهرا علیه ) یعنی با کمک همدیگر رسول خدا را اذیت یا نافرمانی کنید، که در این صورت داستان شما همانند داستان همسر نوح و لوط خواهد بود که با اعمالشان پیامبر خدا را اذیت می کردند.

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد أبو اللیث (متوفای۳۶۷ هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج ۳، ص ۴۴۶، ذیل آیه، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر – بیروت.

شیعه و سنی اتفاق دارند که مقصود از آن دو زن حفصه و عائشه است؛ همانگونه که بخاری نوشته است:

عَنْ عُبَیْدِ بْنِ حُنَیْن، أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاس رضی الله عنهما یُحَدِّثُ أَنَّهُ قَالَ مَکَثْتُ سَنَهً أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنْ آیَه، فَمَا أَسْتَطِیعُ أَنْ أَسْأَلَهُ هَیْبَهً لَهُ. حَتَّی خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ مَعَهُ فَلَمَّا رَجَعْتُ وَکُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِیقِ عَدَلَ إِلَی الأَرَاکِ لِحَاجَه لَهُ قَالَ: فَوَقَفْتُ لَهُ حَتَّی فَرَغَ سِرْتُ مَعَهُ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم مِنْ أَزْوَاجِهِ فَقَالَ تِلْکَ حَفْصَهُ وَعَائِشَهُ. قَالَ فَقُلْتُ وَاللَّهِ إِنْ کُنْتُ لأُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ هَذَا مُنْذُ سَنَه، فَمَا أَسْتَطِیعُ هَیْبَهً لَکَ.

ابن عباس می گوید: یک سال منتظر ماندم تا شاید بتوانم از عمر در باره یک آیه قرآن چیزی بپرسم؛ ولی نتوانستم؛ چون ترس از عمر اجازه نمی داد.

تا اینکه قصد سفر حج کرد، من نیز با او همراه شدم، هنگام بازگشت، در میان راه برای قضای حاجت بطرف محل پر درختی رفت، من ایستادم تا او فارغ شد، به او ملحق شدم و گفتم: ای امیر مؤمنان! آن دو زنی که از بین زنان رسول خدا برای مقابله با آن حضرت پشت به پشت هم دادند (هم پیمان شدند) چه کسانی بودند؟ عمر گفت: آن دو حفصه و عائشه هستند.

گفتم: قسم به خدا یک سال است که می خواستم این سؤال را از تو بپرسم؛ اما ترس از تو اجازه نمی داد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۸۶۶، ح۴۶۲۹، کتاب التفسیر، بَاب تَبْتَغِی مرضات أَزْوَاجِکَ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۷م

مسلم بن حجاج به نقل از عمر بن خطاب می نویسد:

فَدَخَلْتُ عَلَی عَائِشَهَ فَقُلْتُ یَا بِنْتَ أَبِی بَکْر أَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِکِ أَنْ تُؤْذِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَقَالَتْ مَا لِی وَمَا لَکَ یَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَیْکَ بِعَیْبَتِکَ. قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَی حَفْصَهَ بِنْتِ عُمَرَ فَقُلْتُ لَهَا یَا حَفْصَهُ أَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِکِ أَنْ تُؤْذِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لاَ یُحِبُّکِ. وَلَوْلاَ أَنَا لَطَلَّقَکِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم.

نزد عائشه رفتم، گفتم: ای دختر ابوبکر کارت به آن جا رسیده است که رسول خدا را اذیت می کنی؟! گفت: ای پسر خطاب! تو چه کاری به من داری، به فکر مشکلات دختر خودت باش، سپس نزد حفصه رفتم و گفتم: چرا پیامبر خدا را اذیت می کنی؟ به خدا سوگند خودت می دانی که رسول خدا (ص) تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق می داد.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۱۰۵، ح۱۴۷۹، کتاب الطلاق، باب فِی الإِیلاَءِ وَاعْتِزَالِ النِّسَاءِ وَتَخْیِیرِهِنَّ وَقَوْلِهِ تَعَالَی ( وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ )، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

همچنین در چند آیه بعد، سرنوشت زنان حضرت نوح و لوط را برای آن ها مثال زده که مبادا به سرنوشت آنان گرفتار شود:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ. التحریم / ۱۰٫

خداوند برای افرادی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت، و به آن ها گفته شد: وارد آتش شوید همراه افرادی که وارد می شوند! .

طبق روایات اهل سنت، شأن نزول این آیه نیز در باره عائشه و حفصه است.

ابن قیم جوزیه (متوفای۷۵۱ هـ) در دو کتاب إعلام الموقعین و الأمثال فی القرآن الکریم در این باره می نویسد:

ثُمَّ فی هذه الْأَمْثَالِ من الْأَسْرَارِ الْبَدِیعَهِ ما یُنَاسِبُ سِیَاقَ السُّورَهِ فَإِنَّهَا سِیقَتْ فی ذِکْرِ أَزْوَاجِ النبی صلی اللَّهُ علیه وسلم وَالتَّحْذِیرِ من تَظَاهُرِهِنَّ علیه وَأَنَّهُنَّ إنْ لم یُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَهَ لم یَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّهُ علیه وسلم کما لم یَنْفَعْ امْرَأَه نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا إنَّمَا ضَرْب فی هذه السُّورَهِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّکَاحِ دُونَ الْقَرَابَهِ.

قال یحیی بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْأَوَّلَ یُحَذِّرُ عَائِشَهَ وَحَفْصَهَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِیَ یُحَرِّضُهُمَا علی التَّمَسُّکِ بِالطَّاعَهِ.

در این مثال ها اسرار عالی نهفته است که با سیاق آیه تناسب دارد؛ زیرا در باره همسران پیامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرمانی آن حضرت نازل شده است که اگر از خدا و رسول اطاعت نکنند و در عین حال مشتاق سعادت اخروی باشند، فقط پیوند با رسول خدا (ص ) نفعی برای آنان نخواهد داشت؛ همانگونه که همسر نوح و لوط بودن برای آنان فایده ای نداشت و به همین جهت هم در این سوره از رابطه سببی یعنی ازدواج مثال آورد نه نسبی مثل فرزند و غیره.

یحیی بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پیروی و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغیب فرموده است.

الزرعی الدمشقی، محمد بن أبی بکر أیوب (معروف به ابن قیم الجوزیه)، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۱، ص ۱۸۹، تحقیق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجیل – بیروت – ۱۹۷۳؛

الزرعی الدمشقی، محمد بن أبی بکر أیوب (معروف به ابن قیم الجوزیه)، الأمثال فی القرآن الکریم، ج ۱، ص ۵۷، تحقیق: إبراهیم محمد، ناشر: مکتبه الصحابه – طنطا – مصر – ۱۴۰۶، الطبعه: الأولی.

شوکانی در این باره می گوید:

وما أحسن من قال فإن ذکر امرأتی النبیین بعد ذکر قصتهما ومظاهرتهما علی رسول الله صلی الله علیه وإله وسلم یرشد أقم إرشاد ویلوح أبلغ تلویح إلی ان المراد تخویفهما مع سائر أمهات المؤمنین وبیان أنهما وإن کانتا تحت عصمه خیر خلق الله وخاتم رسله فإن ذلک لا یغنی عنهما من الله شیئا….

و چه نیکو سخنی گفته است آنکه گفت: یاد آوری داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پیامبر و حرکت آن دو بر ضد رسول خدا (ص)، محکمترین پیام و ارشاد را همراه دارد، که به آن دو نفر و دیگر همسران رسول خدا (ص) اعلام می دارد که همسر خاتم پیامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۵، ص ۲۵۶، ناشر: دار الفکر – بیروت.

و همچنین در سوره حجرات، دو تن از زنان رسول خدا (ص) را به خاطر عیبجوئی و به کار بردن القاب زشت در باره دیگر زنان آن حضرت توبیخ کرده است.

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسیَ أَن یَکُونُواْ خَیرًْا مِّنهُْمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسیَ أَن یَکُنَّ خَیرًْا مِّنهُْنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَکمُ ْ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْایمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُون .الحجرات / ۱۱٫

ای افرادی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آن ها از این ها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آن ها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.

این آیه نیز از آیاتی است که به شهادت مفسران اهل سنت در شأن عائشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر نازل شده است.

فخر رازی در تفسیر این آیه می نویسد:

وقوله تعالی: * ( ومن لم یتب ) * أمرهم بالتوبه عما مضی وإظهار الندم علیها مبالغه فی التحذیر وتشدیدا فی الزجر.

خداوند متعال در این جمله: ( ومن لم یتب ) دستور به توبه و پشیمانی از اعمال گذشته و اظهار ندامت از آن را صادر فرموده و در حقیقت مبالغه در ترساندن و شدت نهی را می رساند.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۸، ص ۱۳۳، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

آلوسی و بیضاوی می نویسند:

( فأولائک هم الظ المون ) * بوضع العصیان موضع الطاعه وتعریض النفس للعذاب.

یعنی اینان نافرمانی را جانشین اطاعت و جانشان را در معرض شکنجه قرار داده اند.

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۰، ص ۱۲۲، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

البیضاوی، ناصر الدین أبو الخیر عبدالله بن عمر بن محمد (متوفای۶۸۵هـ)، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، ج ۵، ص ۲۱۸، ناشر: دار الفکر – بیروت.

شوکانی در تفسیرش می نویسد:

(ومن لم یتب) عما نهی الله عنه ( فأولئک هم الظالمون ) لارتکابهم ما نهی الله عنه وامتناعهم من التوبه، فظلموا من لقبوه، وظلمهم أنفسهم بما لزمها من الإثم.

کسی که توبه نکند از آنچه که خدا نهی کرده است، اینان ستمگرانند؛ چون نهی خدا را انجام داده و توبه نکرده اند؛ پس ستمگر محسوب شده و به خودشان ستم کرده اند.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۵، ص ۶۴، ناشر: دار الفکر – بیروت.

قرطبی در شان نزول آیه می نویسد:

قال المفسرون: نزلت فی امرأتین من أزواج النبی صلی الله علیه وسلم سخرتا من أم سلمه، وذلک أنها ربطت خصریها بسبیبه – وهو ثوب أبیض، ومثلها السب – وسدلت طرفیها خلفها فکانت تجرها، فقالت عائشه لحفصه رضی الله عنهما: أنظری! ما تجر خلفها کأنه لسان کلب، فهذه کانت سخریتهما.

وقال أنس وابن زید: نزلت فی نساء النبی صلی الله علیه وسلم، عیرن أم سلمه بالقصر. وقیل: نزلت فی عائشه، أشارت بیدها إلی أم سلمه، یا نبی الله أنها لقصیره وقال عکرمه عن ابن عباس: إن صفیه بنت حیی بن أخطب أتت رسول الله صلی الله علیه وسلم فقالت: یا رسول الله، إن النساء یعیرننی، ویقلن لی یا یهودیه بنت یهودیین! فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: [ هلا قلت إن أبی هارون وإن عمی موسی وإن زوجی محمد ]. فأنزل الله هذه الآیه.

مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) که امّ سلمه را مسخره کرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسی سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها کرده بود که هنگام راه رفتن کشیده می شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چیزی همانند زبان سک بر پشتش آویزان است.

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (ص) که امّ سلمه را به جهت کوتاهی قدش سرزنش کرده اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است که با دستش به امّ سلمه اشاره کرد و گفت: ای فرستاده خدا بببین چقدر کوتاه قد است.

عکرمه از ابن عباس نقل کرده است که گفت: صفیه دختر حی بن اخطب محضر رسول خدا (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا (ص) زن ها مرا سرزنش می کنند و می گویند: ای یهودی! وای کسی که پدر و مادرش یهودی هستند، رسول خدا (ص) فرمود: چرا نگفتی پدرم هارون و عمویم موسی و شوهرم محمد است، سپس این آیه بر رسول خدا نازل شد.

الأنصاری القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۶، ص ۳۲۶، ذیل آیه، ناشر: دار الشعب – القاهره.

با توجه به آنچه در توضیح آیات پیشین گذشت، ثابت می شود که رضایت خداوند از «السابقون الأولون» رضایت دائمی نیست؛ بلکه بستگی به اعمال و رفتار آینده آن ها دارد و گر نه نباید خداوند زنان پیامبر و به ویژه عائشه را که به طور قطع جزء «السابقون الأولون» هستند تهدید نماید که آن ها را دو برابر دیگران عذاب خواهد کرد، و سرنوشت کافران را برای آن ها مثال بزند.

نکته جالب این که خود عائشه اعتراف کرده است که پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله دچار اشتباهاتی شده است؛ از این رو وصیت می کند که او را در کنار پیامبر دفن نکنند؛ بلکه در کنار دیگر زنان رسول خدا در بقیع دفن نمایند.

محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ذهبی در سیر اعلام النبلاء می نویسند:

عن قیس، قال: قالت عائشه… إنی أحدثت بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم حدثا، ادفنونی مع أزواجه. فدفنت بالبقیع رضی الله عنها.

قیس از عایشه نقل می کند که گفت: من پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بدعت های زیادی انجام داده ام، مرا با همسران رسول خدا دفن کنید، پس او را در بقیع دفن کردند.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۷۴، ناشر: دار صادر – بیروت.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۹۳، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

حاکم نیشابوری نیز این روایت را نقل و پس از آن می گوید:

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.

این حدیث بنا به شرط بخاری ومسلم صحیح است اگر چه آن را نیاورده اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۷، تحقیق مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م

همچنین در این جا می توان به اعترافات بزرگان صحابه که به طور قطع جزء «السابقون الأولون» بوده اشاره کرد. کسانی همچون ابوسعید خدری، براء بن عازب و… که نشان می دهد هیچ یک از آنان استباطی را که اهل سنت از آیه «السابقون الأولون» می کنند، قبول نداشته اند.

و از آن جایی که در آیه بیعت رضوان این اعترافات را به صورت مفصل نقل کردیم ، از تکرار آن ها در اینجا خودداری می کنیم.

۶٫ احتمال ارتداد صحابه در قرآن:

اعتقاد به رضایت دائمی خداوند از «السابقون الأولون» با آیاتی از قرآن مجید که احتمال ارتداد صحابه را مطرح و آن ها را از این کار بازداشته است، سازگار نیست؛ زیرا اگر واقعاً خداوند از آن ها برای همیشه راضی بوده و آن ها به طور قطع بهشتی بوده اند، چرا خداوند آن ها را تهدید کرده و وعده عذاب داده است؟

وَمَا محَُمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِیْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلیَ أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلیَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرَُّ اللَّهَ شَیًْا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِین . آل عمران / ۱۴۴٫

محمد (صلی الله علیه وآله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی گردید؟ ( و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟ ) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی زند و خداوند به زودی شاکران ( و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَی الْکافِرین . المائده / ۵۴٫

ای افرادی که ایمان آورده اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی رساند خداوند جمعیّتی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند.

بسیار واضح و روشن است که این آیه شامل همه صحابه و از جمله «السابقون الأولون» نیز می شود.

آیات دیگری نیز در ارتباط با این موضوع وجود دارد که مجال نقل همه آن ها را نداریم.

۷٫ پشیما نی ها و آرزوی های ابوبکر و عمر:

اهل سنت ادعا می کنند که پیشی گیرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتی هستند و خداوند برای همیشه از آن ها راضی است؛ اما با سیری کوتاه در گذشته و زندگی برخی از اصحاب و شنیدن سخنان آنان، در می یابیم که خود آنان از آیه مورد نظر، این مطلب را استفاده نکرده و به بهشتی بودن و رضایت خداوند از اعمال و کردارشان اطمینان نداشته اند.

به عنوان مثال: همانطور که مستشکل گفته، خلیفه اول و دوم به طور قطع جزء «السابقون الأولون» بوده اند؛ ولی در طول دوران زندگی مخصوصا در واپسین لحظات زندگیشان آرزوهایی کرده اند که نشان می دهد از آینده خویش نگران بوده اند و اطمینانی به بهشتی بودن خودشان نداشته اند.

محمد بن اسماعیل بخاری به نقل از عمر بن خطاب می نویسد:

عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَهَ… قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِی طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَیْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.

عمر گفت: اگر برای من زمین پر از طلا شود، پیش از دیدن عذاب الهی آن را برای نجات خویش خرج می کردم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۰۱، ح۳۶۹۲، کتاب فضائل الصحابه، ب ۶، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۷م.

ابن حجر عسقلانی در توضیح این روایت می نویسد:

وانما قال ذلک لغلبه الخوف الذی وقع له فی ذلک الوقت من خشیه التقصیر فیما یجب علیه من حقوق الرعیه أو من الفتنه بمدحهم.

این سخن را عمر به خاطر کوتاهی ها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامی که ترس بر او غلبه کرده بود گفته است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۴۳، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

اگر واقعاً آن چه که اهل سنت ادعا می کنند صحت داشت، چه نیازی بود که خلیفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگیرد و برای خلاصی از عذاب خداوند، فدیه بدهد؟

جلال الدین سیوطی به نقل از عمر بن خطاب می نویسد:

عن عمرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّهَ کُلُّکُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَکُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَی مُنَادٍ: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّکُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَکُونَ أَنَا هُوَ ) ( حل ).

اگر فریادگری از آسمان فریاد زند: ای مردم همه شما بهشتی هستید جز یک نفر، می ترسم آن یک نفر من باشم، و اگر فریاد کننده ای فریاد زند و بگوید: همه شما جهنمی هستید جز یک نفر، امیدوارم آن یک نفر من باشم..

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳، ص ۳۱۸، ح ۱۲۴۰؛

الأصبهانی، أبو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج ۱، ص ۵۳، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ؛

إبن رجب الحنبلی (متوفای۷۹۵ هـ)، التخویف من النار والتعریف بحال دار البوار، ج ۱، ص ۱۵، ناشر: مکتبه دار البیان – دمشق، الطبعه: الأولی، ۱۳۹۹هـ؛

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۱۲، ص ۲۷۷، ح ۳۵۹۱۶، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

این نشان می دهد که خلیفه دوم استنباطی که عالمان اهل سنت از آیه «السابقون الأولون» دارند ، قبول نداشته و به بهشتی بودن خود اطمینان نداشته است.

علی بن جعد در مسندش، الربعی در وصایا العلما، ابونعیم در حلیه الأولیاء، بغوی در شرح السنه و… می نویسند:

عن ابن عمر: کان رأس عمر علی فخذی فی مرضه الذی مات فیه، فقال لی: ضع رأسی، قال: فوضعته علی الأرض، فقال: ویلی وویل أمی إن لم یرحمنی ربی.

فرزند عمر می گوید: سر پدرم در وقت بیماری اش که در همان بیماری از دنیا رفت، روی زانویم بود، گفت: سرم را روی زمین بگذار، سپس گفت: وای بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نکند.

الجوهری البغدادی، علی بن الجعد بن عبید أبو الحسن (متوفای۲۳۰هـ) مسند ابن الجعد، ج ۱، ص ۱۳۶، : تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسه نادر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م؛

الربعی، أبو سلیمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفای۳۷۹هـ)، وصایا العلماء عند حضور الموت، ج ۱، ص ۳۷ ـ ۳۸، تحقیق: صلاح محمد الخیمی والشیخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن کثیر – دمشق – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م؛

الأصبهانی، أبو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج ۱، ص ۵۲، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ؛

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶هـ)، شرح السنه، ج ۱۴، ص ۳۷۳، تحقیق: شعیب الأرناؤوط – محمد زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی – دمشق _ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

الزمخشری، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفای۵۳۸هـ) ربیع الأبرار، ج ۱، ص ۱۱۶٫

هناد بن سری متوفای۲۴۳ هـ که از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است، در کتاب الزهدبه نقل از ضحاک می نویسد:

عن الضحاک قال مر أبو بکر بطیر واقع علی شجره فقال طوبی لک یا طیر تقع علی الشجر وتأکل الثمر ثم تطیر ولیس علیک حساب ولا عذاب یالیتنی کنت مثلک والله لوددت أن الله خلقنی شجره إلی جانب الطریق فمر بی بعیر فأخذنی فأدخلنی فاه فلاکنی ثم ازدردنی ثم أخرجنی بعرا ولم أک بشرا.

قال وقال عمر یا لیتنی کنت کبش أهلی سمنونی ما بدا لهم حتی إذا کنت أسمن ما أکون زارهم بعض ما یحبون فجعلوا بعضی شواء وبعضی قدیدا ثم أکلونی فأخرجونی عذره ولم أک بشرا قال وقال أبو الدرادء یا لیتنی کنت شجره تعضد ولم أک بشرا.

ابو بکر از جایی می گذشت، پرنده ای را دید که بر شاخه درختی نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت می نشینی، از میوه درخت می خوری، پرواز می کنی و هیچ حساب و کتابی نداری، ای کاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختی بر کناره راه می آفرید تا شتری از کنار من می گذشت و مرا در دهانش می گرفت و می جوید و می بلعید سپس به صورت پشگل از شکمش خارج می کرد؛ ولی انسان نبودم!!! .

عمر نیز گفته است: ای کاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم می کردند و بعضی از بدنم را کباب و بعضی را خشک می کردند و می خوردند، سپس به صورت عذره دفع می کردند و انسان آفریده نمی شدم.

ابو الدرداء می گوید: ای کاش همانند درختی بودم که قطع می شود و بشر آفریده نمی شدم.

الکوفی، هناد بن السری (متوفای۲۴۳هـ)، الزهد، ج ۱، ص ۲۵۸، ح ۴۴۹، باب من قال لیتنی لم أخلق، تحقیق: عبد الرحمن عبد الجبار الفریوائی، ناشر: دار الخلفاء للکتاب الإسلامی – الکویت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ؛

الأصبهانی، أبو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفای۴۳۰هـ)، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج ۱، ص ۵۲، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت، الطبعه: الرابعه، ۱۴۰۵هـ؛

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی أبو بکر (متوفای۴۵۸هـ) شعب الإیمان، ج ۱، ص ۴۸۵، ح ۷۸۷، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۰هـ؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳، ص ۳۱۷٫

همچنین محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربیعه می نویسد :

أخبرنا یزید بن هارون ووهب بن جریر وکثیر بن هشام قال أخبرنا شعبه عن عاصم بن عبید الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربیعه قال رَأَیْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَهً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: یَا لَیْتَنِی کُنْتُ هذِهِ التبْنَهَ لَیْتَنِی لَمْ أُخْلَقْ لَیْتَنِی لَمْ أَکُ شَیْئَاً لَیْتَ أُمی لَمْ تَلِدْنِی لَیْتَنِی کُنْتُ نَسْیَاً مَنْسِیَّاً.

عبد الله بن عامر بن ربیعه می گوید: عمر پر کاهی از زمین بر داشت و گفت: ای کاش من این پر کاه بودم، ای کاش به دنیا نمی آمدم، ای کاش هیچ نبودم، ای کاش مادرم مرا نمی زائید، ای کاش فراموش شده بودم.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۶۰، ناشر: دار صادر – بیروت؛

إبن أبی شیبه الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۷، ص ۹۸، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۹هـ؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۴۴۰؛

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی أبو بکر (متوفای۴۵۸هـ) شعب الإیمان، ج ۱، ص ۴۸۶، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۰هـ؛

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶هـ) شرح السنه، ج ۱۴، ص ۳۷۳، تحقیق: شعیب الأرناؤوط – محمد زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی – دمشق _ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۲۷۰، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛

السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ)، تاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۲۹، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعه السعاده – مصر، الطبعه: الأولی، ۱۳۷۱هـ – ۱۹۵۲م.

و نیز می توان به اعتراف خلیفه اول اشاره کرد که در واپسین لحظات عمرش از بسیاری از اعمالش اظهار پشیمانی می کرد که یکی از آن ها حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها است.

بنابراین اگر واقعاً ابوبکر و عمر از بهشتی بودن و رضایت دائمی خداوند مطمئن بودند، چرا چنین سخنانی را بر زبان جاری و چنین آروزهایی کرده اند؟

نگاهی به آخرین سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام:

پس از مطالعه برخی از اعترافات و آرزوهای دو خلیفه اول، بی مناسبت نخواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز به آخرین سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز داشته باشیم. ابن اثیر جزری در اسد الغابه می نویسد:

عن عمرو ذی مر قال: لما أُصیب علی بالضربه، دخلتُ علیه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: یا أَمیر المؤمنین، أَرنی ضربتک. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ ولیس بشیء. قال: إِنی مفارقکم. فبکت أَم کلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسکتی، فلو ترین ماذا أَری لما بکیت. قال فقلت: یا أَمیر المؤمنین، ما تری؟ قال: هذه الملائکه وفود، والنبییون، وهذا محمد یقول: یا علی، أَبْشِر، فما تصیر إِلیه خَیرٌ مما أَنت فیه.

عمرو ذی مر می گوید: هنگامی که علی علیه السلام ضربت خورد نزد وی رفتم دیدم سرش را بسته است گفتم: ای امیر مؤمنان جای ضربه شمشیر را به من نشان بده، دستمال سرش را باز کرد، گفتم: زخم کوچکی است، فرمود: من از جمع شما می روم، امّ کلثوم که پشت پرده بود گریه کرد، فرمود: ساکت و آرام باش، اگر آنچه من می بینم تو می دیدی گریه نمی کردی، گفتم: ای امیر مؤمنان چه می بینی؟ فرمود: این جا گروهی از فرشتگان و پیامبران جمع شده اند و این هم رسول خدا محمد (صلی الله علیه وآله) است که می فرماید: ای علی بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چیزی است که هم اکنون داری.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۳۱، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

زمخشری در ربیع الأبرار می نویسد:

أسماء بنت عمیس: أنا لعند علی بن أبی طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقه ثم أغمی علیه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذی صدقنا وعده، وأورثنا الجنه، فقیل له: ما تری؟ قال: هذا رسول الله، وأخی جعفر، وعمی حمزه، وأبواب السماء مفتحه، والملائکه ینزلون یسلمون علی ویبشرون، وهذه فاطمه قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلی فی الجنه. لمثل هذا فلیعمل العاملون.

اسماء دختر عمیس می گوید: پس از آنکه علی علیه السلام به وسیله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صیحه ای زد و بیهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمدید، خوش آمدید، سپاس خدا را که وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه می بینی؟ فرمود: این رسول خدا ( صلی الله علیه وآله ) است واین هم برادرم جعفر و عمویم حمزه، درهای آسمان باز و فرشتگان نازل می شوند و به من سلام می کنند و بشارت می دهند و این هم فاطمه است که حور العین او را در بر گرفته اند و این هم جایگاههای من در بهشت است. برا ی چنین پاداشی کوشندگان باید بکوشند.

الزمخشری، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفای۵۳۸هـ) ربیع الأبرار، ج ۱، ص ۴۳۸، طبق برنامه الجامع الکبیر، الإصدار الرابع.

۸٫ وجود منافقین در میان «السابقون الأولون» ادعای اهل سنت را باطل می کند:

طبق آیات قرآن کریم در میان همین (السابقون الأولون) کسانی بودند که خداوند آن ها را منافق و «فی قلوبهم مرض» معرفی کرده است؛ در آیه ۳۱ سوره مدثر می فرماید:

وَمَا جَعَلْنَا أَصحَْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئکَهً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ إِلَّا فِتْنَهً لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَیَزْدَادَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِیمَانًا وَ لَا یَرْتَابَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فیِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْکَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا.

مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آن ها را جز برای آزمایش کافران معیّن نکردیم تا اهل کتاب [یهود و نصاری ] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانی) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: خدا از این وصف چه منظوری دارد؟!.

به اتفاق مفسرین سوره مدثر و به ویژه این آیه در مکه نازل شده و مقصود از «فی قلوبهم مرض» نیز منافقین هستند. و همین منافقین بودند که به همراه دیگر مؤمنان و رسول خدا به مدینه هجرت کردند و جزء السابقون الأولون شدند.

بنابراین چگونه می توان پذیرفت که خداوند از تمام افرادی که با پیامبر هجرت کردند، به صورت دائمی رضایت داشته باشد؛ حتی اگر جزء «فی قلوبهم مرض» بوده باشند.

۹٫ أبو الغادیه، در میان (السابقون الأولون):

تاریخ صدر اسلام شاهد حضور چهره هایی در میان (السابقون الأولون) است که به اتفاق شیعه و سنی، مورد غضب خداوند بوده که جایگاهشان آتش جهنم خواهد بود. از جمله این افراد کسانی همچون ابوالغادیه قاتل عمار یاسر است.

ابن تیمیه حرانی در باره او می نویسد:

کان مع معاویه بعض السابقین الأولین وإن قاتل عمار بن یاسر هو أبو الغادیه وکان ممن بایع تحت الشجره وهم السابقون الأولون ذکر ذلک ابن حزم وغیره.

برخی از السابقون الأولون (مهاجران نخستین) دور و بر معاویه بودند که یکی از آنان ابوالغادیه قاتل عمار بن یاسر است، او کسی است که در بیعت شجره حضور داشت و با پیامبر بیعت کرد، این مطلب را ابن حزم و دیگران نقل کرده اند.

الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای۷۲۸هـ)، منهاج السنه النبویه، ج۶، ص۳۳۳، تحقیق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.

در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در باره وی و گروهی که او به آن ها تعلق داشت، فرمود:

وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ، یَدْعُوهُمْ إِلَی الْجَنَّهِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَی النَّار.

عمار را گروه نابکار می کشند؛ در حالی که عمار آن ها را به سوی بهشت و آن ها عمار را به سوی آتش دعوت می کنند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۱، ص۱۷۲، ح۴۳۶، کتاب الصلاه،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج۳، ص۱۰۳۵، ح ۲۶۵۷، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

جالب این است که خود ابوالغادیه، قاتل عمار، نقل کرده است که کشنده عمار در آتش است.

ذهبی در میزان الإعتدال می نویسد:

عن أبی الغادیه سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول: قاتل عمار فی النار وهذا شیء عجیب فإن عمارا قتله أبو الغادیه.

از ابوغادیه نقل شده است که گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: کشنده عمار در آتش است. و این چیزی است شگفت آور؛ زیرا خود ابوالغادیه عمار را کشته است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۲، ص ۲۳۶، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۹۹۵م.

در نتیجه کسانی همچون ابوالغادیه، هر چند که جزء «سابقون الأولون» بوده اند؛ اما به خاطر اعمالی که پس از نزول آیه انجام داده اند، رضایت خداوند از آن ها تبدیل به غضب و خشم شده است.

۱۰٫ ثعلبه بن حاطب بدری، از (السابقون الاولون) و از بانیان مسجد ضرار:

یکی از افرادی که در جنگ بدر شرکت داشته و به طور قطع جزء «السابقون الأولون» محسوب می شود ثعلبه بن حاطب انصاری است. بررسی تاریخ زندگی وی، نتایج بسیار جالبی را به همراه دارد که از جمله آن ها بطلان نظریه عدالت صحابه، رضایت دائمی خداوند از «السابقون الأولون»، بهشتی بودن حتمی آن ها و… است؛ زیرا به اعتراف بزرگان و دانشوران اهل سنت، وی جزء دوازده منافقی بوده که مسجد ضرار را بنا نهاده اند.

همچنین اوکسی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله برای او دعا کرد که ثروتمند شود و تعهد گرفت که زکات و صدقات را به موقع پرداخت نماید؛ اما پس از آن که به ثروت هنگفتی رسید، تعهداتش را فراموش و از زکات تعبیر به جزیه کرد و از دادن آن به نماینده رسول خدا خودداری نمود.

حضور ثعلبه در دو جنگ بدر و احد:

ابن اثیر جزری در اسد الغابه می نویسد:

ب د ع * ثعلبه ) بن حاطب بن عمرو بن عبید بن أمیه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالک بن الأوس الأنصاری الأوسی شهد بدرا قاله محمد بن إسحاق وموسی بن عقبه وهو الذی سأل النبی صلی الله علیه وسلم ان یدعو الله ان یرزقه مالا.

محمد بن اسحاق و موسی بن عقبه گفته اند: ثعلبه انصاری در جنگ بدر حضور داشت و او همان کسی است که از رسول خدا (ص) تقاضا کرد، برای وی دعا کند تا پول دار شود.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۲۳۷، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م

ابن عبد البر در الإستیعاب می نویسد:

آخی رسول الله * بین ثعلبه بن حاطب هذا وبین معتب بن عوف بن الحمراء شهد بدرا وهو مانع الصدقه.

رسول خدا (ص) بین ثعلبه و معتب بن عوف بن حمراء عقد برادری بست، ثعلبه در بدر حضور داشت و او کسی است که از پرداخت زکات امتناع نمود.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۱، ص ۲۱۰، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ.

محمد بن سعد نیز در الطبقات الکبری می نویسد:

وآخی رسول الله صلی الله علیه وسلم بین ثعلبه بن حاطب ومعتب بن الحمراء من خزاعه حلیف بنی مخزوم وشهد ثعلبه بن حاطب بدرا وأحدا.

رسول خدا (ص) بین ثعلبه ومعتب عقد برادری بست، ثعلبه کسی است که بدر و احد را درک کرده است.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۴۶۰، ناشر: دار صادر – بیروت.

صفدی نیز عین نقل طبقات الکبری را در الوافی بالوفیات آورده و می نویسد:

ثعلبه بن حاطب بن عمرو بن عبید بن أمیه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف آخی رسول الله صلی الله علیه وسلم بینه وبین معتب بن عوف بن الصحراء شهد بدرا وأحدا وهو مانع الصداقه….

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای۷۶۴هـ)، الوافی بالوفیات، ج ۱۱، ص ۹، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی، ناشر: دار إحیاء التراث – بیروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م.

همچنین ابن کثیر دمشقی سلفی، نام وی را در زمره افرادی که در بدر حضور داشته اند ذکر کرده است.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۳۸۵، باب اسماء اهل البدر، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ) السیره النبویه، ج ۲، ص ۴۹۲، باب اسماء اهل البدر.

بنابراین در بدری بودن این شخص هیچ شک و شبهه ای نیست.

ثعلبه و برپایی مسجد ضرار:

خداوند در قرآن کریم منافقانی که مسجد ضرار را با هدف ضربه زدن به اسلام و تقویت جبهه کفر بنا کردند، به شدت توبیخ می کند و می فرماید:

وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَکُفْراً وَتَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَإِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُون . التوبه / ۱۰۷٫

و آن هایی که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهی است برای کسی که پیش از این با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد می کنند که جز نیکی قصدی نداشتیم؛ و [لی ] خدا گواهی می دهد که آنان به طور قطع دروغگو هستند.

بسیاری از دانشمندان تاریخ و تفسیر اهل سنت، نام ثعلبه بن حاطب را در ردیف نام کسانی قرار داده اند که در ساختن مسجد ضرار نقش داشته اند.

محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخش، ابن کثیر دمشقی، ابن أبی حاتم رازی، جلال الدین سیوطی، ثعلبی، عبد الرحمن بن جوزی و… در تفسیرشان، ابن هشام حمیری در السیره النبویه و… می نویسند:

وَکَانَ الَّذِینَ بَنَوهُ اثْنَی عَشَرَ رَجُلا: خِذَامُ بْنُ خَالِدٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدِ بْنِ زَیْدٍ أَحَدُ بَنِی عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ وَمِنْ دَارِهِ أَخْرَجَ مَسْجِدَ الشِّقَاقِ، وَثَعْلَبَهُ بْنُ حَاطِبٍ مِنْ بَنِی عُبَیْدٍ، وَهَزَّالُ بْنُ أُمَیَّهَ بْنِ زَیْدٍ، وَمُعْتَبُ بْنُ عُشَیْرَ مِنْ بَنِی ضُبَیْعَهَ بْنِ زَیْدٍ…

مسجد ضرار را دوازده نفر بنا کردند… ثعلبه بن حاطب از بنو عبید…

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۸۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۱ ، ص ۲۳، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۴۰۳، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ؛

إبن أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای۳۲۷هـ)، تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۱۸۸۰، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبه العصریه – صیدا؛

السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (متوفای۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۷۷، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳؛

الثعلبی النیسابوری، أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای۴۲۷ هـ)، الکشف والبیان (تفسیر الثعلبی )، ج ۶، ص ۲۲۱، : تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعه وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۲هـ-۲۰۰۲م؛

الحمیری المعافری، عبد الملک بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای۲۱۳هـ)، السیره النبویه، ج ۵ ، ص ۲۱۲، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعه: الأولی، بیروت – ۱۴۱۱هـ.

سیوطی در الإتقان می نویسد:

۵۶۶۲ * ( والذین اتخذوا مسجدا ضرارا ) * قال ابن إسحاق إثنا عشر من الأنصار خذام بن خالد وثعلبه بن حاطب وهو من بنی أمیه بن زید ومعتب بن قشیر….

ابن اسحاق گفته است: دوازده نفر از انصار مسجد ضرار را ساختند که یکی از آنان ثعله بن حاطب است.

السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (متوفای۹۱۱هـ)، الإتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۳۸۷، تحقیق: سعید المندوب، ناشر: دار الفکر – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۶هـ- ۱۹۹۶م.

سمعانی در تفسیرش می نویسد:

قوله تعالی: * ( والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا ) نزلت الآیه فی قوم من المنافقین منهم: ودیعه بن ثابت،وثعلبه بن حاطب….

این آیه در باره گروهی از منافقان نازل شده است که در ساختن مسجد ضرار همکاری کرده اند، یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

السمعانی، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفای۴۸۹هـ)، تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۳۴۸، ذیل آیه، تحقیق: یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ناشر: دار الوطن – الریاض – السعودیه، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ- ۱۹۹۷م.

بغوی می نویسد:

نزلت هذه الآیه فی جماعه من المنافقین بنوا مسجدا یضارون به مسجد قباء وکانوا اثنی عشر رجلا من أهل النفاق ودیعه بن ثابت وخذام بن خالد ومن داره اخرج هذا المسجد وثعلبه بن حاطب وحارثه بن عمرو.

آیه مربوط به مسجد ضرار در شأن گروهی از منافقان است که هدفشان ضرر زدن به مسجد قبا بود، این گروه از منافقان دوازده نفر بودند،… یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۲، ص ۳۲۶، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

أبو الحسن ماوردی در النکت والعیون می نویسد:

قوله عز وجل: ) وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً ( هؤلاء هم بنو عمرو بن عوف وهم اثنا عشر رجلاً من الأنصار المنافقین، وقیل: هم خذام بن خالد ومن داره أخرج مسجد الشقاق، وثعلبه بن حاطب، وَمُعَتِّب بن قشیر، وأبو حبیبه بن الأزعر، وعباد بن حنیف أخو سهل بن حنیف، وجاریه بن عامر، وابناه مُجمِّع وزید ابنا جاریه، ونبتل بن الحارث، وبجاد بن عثمان،

این سخن خداوند متعال: (وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْرا) در شأن گروهی از اهل نفاق است که دوازده نفر بودند،… یکی از آنان ثعلبه بن حاطب است.

الماوردی البصری الشافعی، علی بن محمد بن حبیب (متوفای۴۵۰هـ)، النکت والعیون، ج ۲، ص ۴۰۰، تحقیق: السید ابن عبد المقصود بن عبد الرحیم، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان.

ابن عادل در تفسیر اللباب می نویسد:

قال ابنُ عباسٍ، ومجاهدٌ، وقتادهُ، وعامه المفسِّرین: الذین اتَّخَذُوا مسجد الضرار کانوا اثنی عشر رجلاً من المنافقین، ودیعه بن ثابت، وخذام بن خالد ومن داره أخرج هذا المسجد، وثعلبه بن حاطب….

ابن عباس و مجاهد و قتاده و همه مفسران گفته اند: افرادی که در ساخت و بنای مسجد ضرار نقش داشته اند دوازده نفر از منافقان بوده اند، یکی از آنان ثعلبه بن حاطب بود.

تفسیر اللباب، ابن عادل، ج ۸، ص ۳۶۷، طبق برنامه المکتبه الشامله.

ثعلبه و امتناع از پرداخت زکات:

زکات از واجبات و احکام اقتصادی دین اسلام است که اعتقاد به آن مکمل اصول اعتقادی است، ولذا در بعضی از آیات قرآن بلا فاصله پس از دستور به نماز قرار گرفته که به معنای درجه اهمیت آن و پرداخت آن با شرایط خاص بر هر فرد مسلمانی لازم و واجب است، و از طرفی افرادی که منکر زکات بوده و یا در پرداخت آن کوتاهی کرده به سختی مورد نکوهش قرار گرفته اند.

در سوره توبه در باره منافقین می فرماید:

وَمِنهُْم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئنِ ْ ءَاتَئنَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ. فَلَمَّا ءَاتَئهُم مِّن فَضْلِهِ بخَِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ. فَأَعْقَبهَُمْ نِفَاقًا فیِ قُلُوبهِِمْ إِلیَ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُون . التوبه / ۷۵_ ۷۷٫

بعضی از آن ها [منافقان] با خدا پیمان بسته بودند که: اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، به طور قطع صدقه خواهیم داد و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود!.

امّا هنگامی که خدا از فضل خود به آن ها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند!.

این عمل، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این به خاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و به خاطر آن است که دروغ می گفتند.

به شهادت اکثر مفسرین اهل سنت، این آیات در باره ثعلبه بن حاطب بدری نازل شده است.

محمد بن جریر طبری در تفسیرش می نویسد:

حدثنی محمد بن سعد، قال: ثنی أبی، قال: ثنی عمی، قال: ثنی أبی، عن أبیه، عن ابن عباس قوله: ومنهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله… الآیه، وذلک أن رجلا یقال له ثعلبه بن حاطب من الأنصار، أتی مجلسا فأشهدهم، فقال: لئن آتانی الله من فضله، آتیت منه کل ذی حق حقه، وتصدقت منه، ووصلت منه القرابه فابتلاه الله فآتاه من فضله، فأخلف الله ما وعده، وأغضب الله بما أخلف ما وعده، فقص الله شأنه فی القرآن: ومنهم من عاهد الله… الآیه، إلی قوله: یکذبون.

از ابن عباس در شأن نزول این آیه چنین نقل شده است که گفت: شخصی به نام ثعلبه در حضور گروهی از مردم چنین گفت و آنان را شاهد گرفت که اگر خدا به من تفضلی کند و ثروت و مالی عنایت نماید، حقوق هر صاحب حقی را خواهم پرداخت، زکات مالم را اداء خواهم نمود، به نزدیکانم رسیدگی خواهم کرد، خداوند سبحان به وی ثروت فراوانی عنایت فرمود تا آزمایش شود؛ اما او به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد و خشم و غضب الهی را فراهم نمود که در این آیه داستانش نقل شده است.

الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۰، ص ۲۴۱، ح ۱۳۲۰۴، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ.

فخر رازی در باره شأن نزول آیه می گوید:

والمشهور فی سبب نزول هذه الآیه أن ثعلبه بن حاطب قال: یا رسول الله ادع الله أن یرزقنی مالا. فقال علیه السلام: « یا ثعلبه قلیل تؤدی شکره خیر من کثیر لا تطیقه »….

آنچه که در شأن نزول این آیه شهرت دارد این است که ثعلبه به رسول خدا (ص) عرض کرد: دعا کن تا خدا به من ثروتی عنایت کند، فرمود: ای ثعلبه! مال اندکی که شکر آن را به جا آوری بهتر از ثروت فراوانی است که نتوانی حق آن را اداء نمایی..

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۶، ص ۱۳۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

ابن کثیر دمشقی پس از ذکر آیه می گوید:

وقد ذکر کثیر من المفسرین منهم ابن عباس والحسن البصری أن سبب نزول هذه الآیه الکریمه فی ثعلبه بن حاطب…

بسیاری از مفسران مانند ابن عباس و حسن بصری گفته اند: سبب نزول این آیه کریمه ثعلبه بن حاطب است.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۳۸۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ.

ابن عربی پس از آوردن سخنان مفسران در باره آیه، می گوید: این آیه در باره ثعلبه نازل شده است و آن را صحیح ترین سخن می داند:

هذه الآیه اختلف فی شأن نزولها علی ثلاثه أقوال الأول أنها نزلت فی شأن مولی لعمر قتل حمیما لثعلبه فوعد إن وصل إلی الدیه أن یخرج حق الله فیها فلما وصلت إلیه الدیه لم یفعل الثانی أن ثعلبه کان له مال بالشام فنذر إن قدم من الشام أن یتصدق منه فلما قدم لم یفعل الثالث وهو أصح الروایات أن ثعلبه بن حاطب الأنصاری المذکور قال للنبی ادع الله أن یرزقنی مالا أتصدق منه….

در شان نزول آیه سه نظریه وجود دارد:

۱٫ در شان غلامی از غلامان عمر نزل شده است که شتری ارزشمند از ثعلبه را کشته بود و گفته بود که اگر دیه شتر را بگیرد حقوق الهی را به پردازد؛ ولی پس از گرفتن دیه به تعهدش عمل نکرد؛

۲٫ نظر دوم این است که ثعلبه مالی در شام داشت و نذر کرد که اگر به شام برگشت، از آن صدقه بدهد؛ اما زمانی که به شام رسید، از انجام تعهدش امتناع کرد؛

۳٫ نظر سوم که صحیح ترین نظر است، این است که ثعله بن حاطب انصاری که پیش از این نامش ذکر شد، به رسول خدا عرض کرد: برای من دعا کن که خداوند مالی بدهد تا صدقه دهم…

إبن العربی، أبو بکر محمد بن عبد الله (متوفای۵۴۳هـ)، أحکام القرآن، ج ۲، ص ۵۴۷، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر – لبنان.

ابن جوزی در باره اقوالی که در شأن نزول آیه وجود دارد می گوید:

قوله تعالی: ( ومنهم من عاهد الله ) فی سبب نزولها أربعه أقوال: أحدها: أن ثعلبه بن حاطب الأنصاری، أتی رسول الله فقال: یا رسول الله، ادع الله أن یرزقنی مالا، فقال: ” ویحک یا ثعلبه، قلیل تؤدی شکره، خیر من کثیر لا تطیقه ” قال: ثم قال مره…

والثانی: أن رجلا من بنی عمرو بن عوف، کان له مال بالشام، فأبطأ عنه، فجهد له جهدا شدیدا، فحلف بالله لئن آتانا من فضله… والثالث: أن ثعلبه ومعتب بن قشیر، خرجا علی ملأ، فقالا: والله لئن رزقنا الله لنصدقن… والرابع: أن نبتل بن الحارث، وجد بن قیس، وثعلبه بن حاطب، ومعتب بن قشیر، قالوا: لئن آتانا الله من فضله لنصدقن. فلما آتاهم من فضله بخلوا به فنزلت هذه الآیه، قاله الضحاک.

إبن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای۵۹۷هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج ۳، ص ۳۲۱، : ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۴هـ.

طبق آن چه ابن جوزی نقل کرده است، در هر چهار صورت آیه در باره ثعلبه نازل شده است. در نظر اول، سوم و چهارم صراحتاً اسم او آمده و در نظریه دوم نیز می تواند منظور از «رجلاً من بنی عمرو بن عوف» ثعلبه باشد؛ زیرا وی نیز از همین قبیله بوده و عمرو بن عوف از اجداد وی است.

سخنان و اقوال دیگر مفسران از بزرگان اهل سنت در تفسیر این آیه متنوع و فراوان است که به جهت پرهیز از تکرار و طولانی شدن، فقط به نام افرادی که به صراحت گفته اند این آیه در باره ثعلبه نازل شده است بسنده و به ذکر آثارشان بسنده می کنیم:

أسباب نزول الآیات، الواحدی النیسابوری، ص ۱۷۰ و الإتقان فی علوم القرآن، السیوطی، ج ۲ ص ۳۸۷ و التسهیل لعلوم التنزیل، الغرناطی الکلبی، ج ۲ ص ۸۱ و الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، ج ۳، ص ۲۶۱ و السیره النبویه – ابن هشام الحمیری – ج ۴ ص ۹۷۸ و المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه الأندلسی، ج ۳، ص ۶۱ و تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۶، ص ۱۸۴۷ و تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۸۸ و تفسیر أبی السعود، ج ۴، ص ۸۵ و تفسیر البحر المحیط، أبی حیان الأندلسی، ج ۸ ص ۲۷۶ و تفسیر البغوی، ج ۲، ص ۳۱۲ و تفسیر البیضاوی، ج ۳، ص ۱۵۹ و تفسیر الثعالبی، ج ۳ ص ۱۹۹ و تفسیر الثعلبی، ج ۵ ص ۷۲ و تفسیر الجلالین، المحلی، السیوطی، ص ۲۵۳ و تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۷۵ و تفسیر السمعانی، ج ۲، ص ۳۳۱ و تفسیر النسفی، ج ۲، ص ۱۰۰ و تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، الفیروز آبادی، ص ۱۶۲ و فتح القدیر، الشوکانی، ج ۲، ص ۳۸۵ و معانی القرآن، النحاس، ج ۳، ص ۲۳۵ و…

ثعلبه بن حاطب از منافقان بود:

افزون بر آن چه که در داستان بنای مسجد ضرار گذشت، برخی از عالمان اهل سنت، صریحاً ثعلبه بن حاطب را در لیست منافقین قرار داده اند.

أبو جعفر محمد بن حبیب بغدادی (متوفای: ۲۴۵هـ)، در کتاب المحبر باب أسماء المنافقین می نویسد:

اسماء المنافقین وهم سته وثلاثون رجلا منهم من الاوس (دری) بن الحارث و (الجلاس) بن سوید بن الصامت… و (ثعلبه) بن حاطب و (المعتب) ابن قشیر وهما اللذان عادا الله ” لئن آتانا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصالحین….

منافقین ۳۶ نفر بودند که از جمله آن ها ثعلبه بن حاطب است.

البغدادی، أبو جعفر محمد بن حبیب بن أمیه (متوفای۲۴۵هـ)، المحبر، ج ۱، ص ۴۶۷ ـ ۴۶۸٫

بنابراین در منافق بودن وی شک و شبهه ای وجود ندارد. با توجه به این مطلب، آیا می توان ادعا کرد که خداوند از چنین کسی رضایت دائمی خود را اعلام کرده باشد و او را حتماً وارد بهشت خواهد کرد؟!!!

۱۱٫ قاتلان عثمان در میان «السابقون الأولون»:

طبق اعتقاد مسلّم اهل سنت، افرادی که در قضیه کشته شدن عثمان شرکت داشته اند، کافر، ستمگر، فاسق و اهل آتش هستند.

ابن حزم اندلسی می گوید:

فقتلوه ولا خیر من ذلک عند أحد لعن الله من قتله والراضین بقتله فما رضی أحد منهم قط بقتله… فساق محاربون سافکون دما حراما عمدا بلا تأویل علی سبیل الظلم والعدوان فهم فساق ملعون.

عثمان را کشتند، هیچ کس این عمل را ستایش نمی کند، خدا لعنت کند کسی را که عثمان را کشت وآن که به کشته شدنش راضی بود… خون حرامی را عمداً و ستمگرانه ریختند، اینان فاسقان نفرین شده هستند.

إبن حزم الظاهری، علی بن أحمد بن سعید أبو محمد (متوفای۴۵۶هـ) الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج ۴، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۵، ناشر: مکتبه الخانجی، القاهره.

شمس الدین ذهبی در تاریخ الإسلام می نویسد:

فکل هؤلاء نبرأ منهم ونبغضهم فی الله، ونکل أمورهم إلی الله عز وجل…

از تمام افرادی که در کشته شدن عثمان شرکت داشتند بیزاری می جوئیم و به خاطر خدا با آنان دشمن هستیم و عاقبت کار آنان را به خدا واگذار می کنیم.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۶۵۴، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

و در جای دیگر می نویسد:

وروی سلیمان بن أبی شیخ، عن عبد الله بن صالح العجلی قال: أقبل الحکم بن هشام یرید مندلا، فلما جلس قال له أصحاب مندل: یا أبا محمد، ما تقول فی عثمان قال: کان والله خیار الخیره، أمیر البرره، قتیل الفجره…

از حکم بن هشام سؤال شد: نظر تو در باره عثمان چیست؟ گفت: به خدا سوگند، او بر گزیده نیکان، پیشوای نیکوکاران، کشته شده به وسیله بدکاران بود….

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۱۱، ص ۹۳، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج ۷، ص ۱۵۸، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

ابن کثیر دمشقی سلفی می نویسد:

ولقد أحسن بعض السلف إذ یقول وقد سئل عن عثمان: هو أمیر البرره، وقتیل الفجره، مخذول من خذله، منصور من نصره.

چه نیکو گفته اند بعضی از گذشتگان هنگامی که از عثمان سؤال شد گفت: عثمان پیشوای نیکو کاران و کشته بدکاران است، ذلیل و خوار شد کسی که او را خوار کرد و یاری شده است کسی که او را یاری کرد..

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۲۲۲، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

بخاری در تاریخ الکبیر و الأوسط و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته اند که، عائشه همواره قاتلین عثمان را نفرین می کرد و می گفت:

قُتِلَ وَاللَّهِ مَظْلُومًا لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَتَهُ…

عثمان مظلومانه کشته شد، خدا لعنت کند قاتلان او را….

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، التاریخ الصغیر (الأوسط)، ج ۱، ص ۹۵، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، ناشر: دار الوعی، مکتبه دار التراث – حلب، القاهره، الطبعه: الأولی، ۱۳۹۷هـ – ۱۹۷۷م؛

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، التاریخ الکبیر، ج ۴، ص ۳۵۸، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر؛

النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبه (متوفای۲۶۲هـ)، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۲۶۵، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۲۹۸؛

إبن أبی الدنیا، أبو بکر عبد الله بن محمد بن عبید (متوفای۲۸۱هـ)، مجابو الدعوه، ج ۱، ص ۶۵؛

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۸۸، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م؛

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۷، ص ۱۹۵، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

هیثمی پس از نقل روایت می گوید:

رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح غیر طلق وهو ثقه.

طبرانی این روایت را نقل کرده و تمام راویان آن راویان صحیح بخاری هستد؛ غیر از طلق که او نیز مورد اعتماد است.

الهیثمی، علی بن أبی بکر (متوفای۸۰۷هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹، ص ۹۷، ناشر: دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷٫

أبو بکر آجری به نقل از حذیفه می نویسد:

حدثنا أبو محمد عبد الله بن صالح البخاری، قال: حدثنا إسحاق بن إبراهیم قال: حدثنا حماد بن یزید، عن ابن عون، عن الولید [ أبی ] بشر، عن جندب، عن حذیفه قال: قد ساروا إلیه والله لیقتلنه، قال: قلت: فأین هو؟ قال: فی الجنه، قال: قلت: فأین قتلته؟ قال: فی النار والله.

حذیفه گفته است: عثمان را کشتند، گفتم: او اکنون کجا است؟ گفت: در بهشت، گفتم: قاتلان او کجا هستند؟ گفت: به خدا سوگند در آتش.

الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفای۳۶۰هـ) الشریعه، ج ۴، ص ۱۹۹۶، ح ۱۴۶۴، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن – الریاض / السعودیه، الطبعه: الثانیه، ۱۴۲۰ هـ – ۱۹۹۹ م.

حال در این جا به برخی از افرادی که هم جزء «السابقون الأولون» و هم جزء قاتلان عثمان بوده اند اشاره می کنیم:

فروه بن عمرو انصاری:

فروه بن عمرو از کسانی است که در بیعت عقبه اول و نیز در جنگ بدر حضور داشته است؛ پس به طور قطع آیه «السابقون الأولون» شامل وی خواهد شد؛ اما همین شخص از کسانی است که در قضیه کشتن عثمان حضور داشت تا جایی که مالک بن أنس رئیس مالکی ها به همین خاطر از آوردن اسم او در کتابش خودداری و به جای آن از لقبش استفاده می کند. ابن عبد البر در الإستیعاب می نویسد:

فروه بن عمرو بن ودقه بن عبید بن عامر بن بیاضه البیاضی الأنصاری شهد العقبه وشهد بدرا وما بعدها من المشاهد مع رسول الله صلی الله علیه وسلم… ولم یسمه [المالک] فی الموطأ وکان ابن وضاح وابن مزین یقولان إنما سکت مالک عن اسمه لأنه کان ممن أعان علی قتل عثمان رضی الله عنه.

فروه بن عمرو در عقبه و جنگ بدر و دیگر جنگ ها با رسول خدا (ص) حضور داشت… مالک اسم او را در موطأ نیاورده است، ابن وضاح و ابن مزین گفته اند که مالک به خاطر این اسم او را نمی برده چون از کسانی است که در کشتن عثمان شریک بوده است.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۳، ص ۱۲۶۰، رقم: ۲۰۷۴، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۴، ص ۱۷۹، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

جَبَلَه بن عمرو انصاری، کسی که از دفن عثمان در قبرستان مسلمانان ممانعت کرد:

جبله بن عمرو انصاری ساعدی، صحابی بزرگ رسول خدا و از یاران امیر مؤمنان علیه السلام در صفین، از کسانی است که در قضیه کشتن عثمان و هجوم به خانه او نقش برجسته ای دارد و از نخستین کسانی است که علنا بر ضد عثمان سخن گفت و مردم را علیه او شوراند. و نیز جبله بن عمرو همان کسی است که از دفن عثمان در قبرستان مسلمانان جلوگیری و اجازه نداد که بر جنازه عثمان نماز خوانده شود.

طبق تعریفی که از إبن تیمیه در باره «السابقون الأولون» گذشت و ابوالغادیه را که فقط در حدیبیه حضور داشته، از «السابقون الأولون» به حساب آورد، این تعریف به طور قطع شامل جبله بن عمرو نیز خواهد شد؛ چرا که او به اتفاق دانشمندان اهل سنت از کسانی است که در جنگ احد و دیگر جنگ های زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم حضور داشته است.

ابن عبد البر قرطبی، او را از فاضلان و فقیهان صحابه می داند:

جبله بن عمرو الأنصاری الساعدی ویقال هو اخو أبی مسعود الأنصاری وفی ذلک نظر یعد فی أهل المدینه روی عنه سلیمان بن یسار وثابت بن عبید قال سلیمان بن یسار کان جبله بن عمرو فاضلا من فقهاء الصحابه وشهد جبله بن عمرو صفین مع علی رضی الله عنه وسکن مصر.

جبله بن عمرو انصاری، برخی گفته اند که او برادر ابومسعود انصاری بوده که این مطلب جای تردید دارد. او از اهالی مدینه به شمار می رود. سلیمان بن یسار گفته که جبله بن عمرو، فاضل و از فقیهان صحابه بود که در رکاب علی علیه السلام در جنگ صفین حضور داشت و ساکن مصر بوده است.

القرطبی، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای۴۶۳ هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۱، ص ۲۳۵، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ.

شمس الدین ذهبی او را از فاضلان اصحاب و از افرادی که در احد حضور داشته است، می داند:

جبله بن عمرو بن أوس بن عامر الأنصاری الساعدی. وهم بعضهم وقال: هو أخو أبی مسعود البدری: فأبو مسعود من بنی لحارث بن الخزرج.

شهد أحداً وغیرها، وشهد فتح مصر وصفین قال ابن عبد البر: کان فاضلاً من فقهاء الصحابه.

جبله بن عمرو… برخی خیال کرده اند که او برادر عبد الله بن مسعد بوده و حال آن که ابومسعود از بنی حارث از قبیله خزرج است.

او در جنگ احد و دیگر جنگ ها و نیز در فتح مصر و جنگ صفین حضور داشته است. ابن عبد البر گفته است که او فاضل و از فقیهان صحابه بوده است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۴، ص ۲۸، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

ابن حجر عسقلانی تصریح می کند که او در جنگ احد حضور داشته و وی همان کسی است که از به خاک سپاری عثمان در بقیع جلوگیری کرد:

جبله بن عمرو بن أوس بن عامر بن ثعلبه بن وقش بن ثعلبه بن طریف بن الخزرج بن ساعده الساعدی الأنصاری قال بن السکن شهد أحدا قال وهو غیر أخی أبی مسعود لاختلاف النسبتین قلت هو کما قال وروی بن شبه فی أخبار المدینه من طریق عبد الرحمن بن أزهر أنهم لما أرادوا دفن عثمان فانتهوا إلی البقیع فمنعهم من دفنه جبله بن عمرو الساعدی فانطلقوا إلی حش کوکب ومعهم معبد بن معمر فدفنوه فیه.

جبله بن عمرو… ابن سکن گفته که او در جنگ احد حضور داشته است. او غیر از برادر ابومسعود است؛ چرا که نسب او غیر از نسب ابومسعود است. همان طور که إبن شبه در اخبار المدینه از طریق عبد الرحمن بن أزهر نقل کرده است، مردم قصد داشتند که عثمان را در بقیع دفن کنند؛ ولی جبله بن عمرو انصاری از این کار جلوگیری کرده است؛ پس او را در «حش کوکب» (باغی خارج از بقیع) برده و در حالی که معبد بن معمر نیز با آن ها بود، دفن کردند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۴۵۷، رقم: ۱۰۸۱، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲٫

محمد بن حبیب بغدادی در باره ممانعت جبله از نماز خواندن بر جنازه عثمان و دفن عثمان می نویسد:

فلما قتل عثمان بن عفان خرج به نفر من قریش لیلاً لیصلوا علیه ویدفنوه فأتاهم جبله بن عمرو الساعدی فمنعهم الصلاه علیه.

زمانی که عثمان کشته شد، برخی از مردم قریش از خانه خارج شدند تا بر جنازه او نماز بخوانند و او را دفن کنند، جبله بن عمرو ساعدی آمد و از خواندن نماز جلوگیری کرد.

البغدادی، محمد بن حبیب (متوفای۲۴۵هـ)، المنمق فی أخبار قریش، ج ۱، ص ۲۹۵، تحقیق: خورشید أحمد فارق، ناشر: عالم الکتب – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۵هـ -۱۹۸۵م.

نمیری در تاریخ المدینه می نویسد:

فانتهوا به إلی البقیع فمنعهم من دفنه جبله بن عمرو الساعدی فانطلقوا إلی حش کوکب ومعهم عائشه بنت عثمان معها مصباح فی حق فصلی علیه مسور بن مخرمه الزهری ثم حفروا له فلما دلوه صاحت بنته عائشه فلم یضعوا علی لحده لبنا وهالوا علیه التراب.

تشییع کنندگان به بقیع رسیدند؛ هنگامی که با ممانعت جبله بن عمرو ساعدی مواجه شدند، به سوی «حش کوکب» رفتند؛ در حالی که عائشه دختر عثمان نیز با آن ها بود و چراغی همراه داشتند که پوشانده شده بود تا کسی با خبر نشود، مسور بن مخرمه زهری بر او نماز خواند، سپس قبری کندند، زمانی که می خواستند او را داخل قبر بگذارند، عائشه دختر عثمان صیحه ای زد، آن ها (به خاطر این که کسی نفهمد) بدون این که خشتی بر لحد او بگذارند، خاک روی بدنش ریختند.

النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبه (متوفای۲۶۲هـ)، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۲۶۳، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م .

شمس الدین سخاوی می نویسد:

جبله بن عمرو بن أوس بن عامر بن ثعلبه بن وقش بن ثعلبه بن طریف بن الخزرج بن ساعده الساعدی الأنصاری شهدا أحدا وروی ابن شبه فی أخبار المدینه من طریق عبد الرحمن بن أزهر أنهم لما أرادوا دفن عثمان انتهوا إلی البقیع فمنعهم جبله هذا من دفنه فانطلقوا به إلی حش کوکب ومعهم معبد بن عمرو فدفنوه به.

السخاوی، الإمام الحافظ شمس الدین محمد بن عبد الرحمن، التحفه اللطیفه فی تاریخ المدینه الشریفه، ج ۱، ص ۲۳۵، رقم: ۷۳۹، (متوفای۹۰۲هـ) ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ/ ۱۹۹۳م.

جبله بن عمرو از نخستین کسانی است که جسورانه علیه عثمان موضع گرفت و سوگند یاد کرد که او را به قتل برساند. بلاذری در انساب الأشراف و طبری، ابن أثیر جزری و ابن کثیر دمشقی سلفی در تاریخشان و نویری در نهایه الأرب می نویسند:

مر عثمان بن عفان علی جبله بن عمرو الساعدی وهو علی باب داره وقد أنکر الناس علیه ما أنکروا فقال له: یا نعثل والله لأقتلنک ولأحملنک علی قلوصٍ جرباء ولأخرجنک إلی حره النار؛ ثم أتاه وهو علی المنبر فأنزله وکان أول من اجترأ علی عثمان وتجهمه بالمنطق الغلیظ، وأتاه یوماً بجامعه فقال: والله لأطرحنها فی عنقک أو لتترکن بطانتک هذه وأطعمت الحارث بن الحکم السوق وفعلت وفعلت.

عثمان بن عفان از کنار جبله بن عمرو که بر در خانه اش ایستاده بود عبور کرد،…. جبله گفت: ای نعثل (اشاره به مرد یهودی بد چهره و قد بلند) به خدا سوگند تو را خواهم را می کشم و بر شتری جوان و دارای بیماری جرب (که پشم های بدنش ریخته و سواری آن بسیار دردناک است) سوار خواهم کرد و تو را به آتش خواهم انداخت؛ سپس (در مسجد) نزد عثمان آمد و او را از منبر پایین کشید.

جبله نخستین کسی بود که علیه عثمان جرأت یافت و به تندی با او صحبت کرد. روزی عبائی با خود آورده بود و به عثمان گفت: به خدا سوگند آن را در گردن تو خواهم انداخت یا این کسانی که را که رازدار خویش قرار داده ای از خود دور می کنی؛ تو حارث بن حکم (از بستگان عثمان) را مالک بازار کرده ای و چنین و چنان کرده ای.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۶۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

الجزری الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم (متوفای۶۳۰هـ)، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۵۸، تحقیق: عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ؛

إبن کثیر القرشی، إسماعیل بن عمر أبو الفداء (متوفای۷۷۴ هـ)، البدایه والنهایه ج ۷، ص ۱۷۶، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۱۹، ص ۲۹۲، تحقیق: مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م.

ابن عساکر دمشقی در باره او می نویسد:

فکان من أشد القوم علی عثمان صوتا جبله بن عمرو الأنصاری فقالت صفیه وصغوها مع عثمان من هذا الذی یرفع صوته علی أمیر المؤمنین فقالت عائشه هذا جبله بن عمرو الأنصاری فصاحت صفیه یا جبیله أترفع صوتک علی أمیر المؤمنین فقالت عائشه وصغوها مع الملأ الذین حصروا عثمان لم تصغرین اسمه ادعیه یا جبله فإن الله لم ینقصه ولم ینتقص اسمه.

از کسانی که بسیار بد با عثمان سخن می گفتند جبله بن عمرو انصاری بود؛ روزی با صدای بلند او را مخاطب قرار داد، صفیه که همراه عثمان همراه بود گفت: چه کسی است که صدایش را چنین بر امیر المومنین بلند کرده است؟

عائشه گفت: این جبله بن عمرو انصاری است.

صفیه فریاد کشید که ای جبیله! (تصغیر جبله برای اهانت) آیا صدایت را برای امیر المومنین بلند می کنی؟

عائشه که او را در جمع محاصره کنندگان عثمان دید، در پاسخ گفت: چرا نام جبله را تصغیر می کنی؟ او را به نام خودش جبله صدا بزن؛ خداوند او را کوچک نکرده است و اسم او نیز کوچک نشده است.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(متوفای۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۳۹، ص ۴۲۴ ـ ۴۲۵، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫

عبد الرحمن بن عدیس:

طبق تعریفی که ابن تیمیه از «السابقون الأولون» داشت و در باره ابوالغادیه گذشت، آیه شامل افرادی که در بیعت شجره حضور داشته اند نیز می شود.

أبو الغادیه وکان ممن بایع تحت الشجره وهم السابقون الأولون.

الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه أبو العباس (متوفای۷۲۸هـ)، منهاج السنه النبویه، ج۶، ص۳۳۳، تحقیق د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.

یکی از افرادی که در بیعت رضوان حضور داشته، عبدالرحمن بن عدیس است. وی در قضیه کشتن عثمان نقش اساسی داشته و گفته اند که سرکرده اصلی لشکر مصر و قیام کنندگان علیه عثمان محسوب می شده است.

ابن عبد البر در الإستیعاب می نویسد:

عبد الرحمن بن عدیس البلوی مصری شهد الحدیبیه ذکر أسد ابن موسی عن ابن لهیعه عن یزید بن أبی حبیب قال کان عبد الرحمن بن عدیس البلوی ممن بایع تحت الشجره رسول الله صلی الله علیه وسلم قال أبو عمرهو کان الأمیر علی الجیش القادمین من مصر إلی المدینه الذین حصروا عثمان وقتلوه.

عبدالرحمن بن عدیس کسی بود که با پیامبر (ص) زیر درخت بیعت کرد و پرچمدار گروهی بود که خانه عثمان را محاصره کردند و وی را به قتل رساندند.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۲ ص ۸۴۰، ح ۱۴۳۷، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ.

البته این مطلب در آیه بیعت شجره به صورت مفصل بحث شده است که ما از تکرار آن خودداری می کنیم.

طلحه بن عبید الله:

طلحه بن عبید الله، جزء نخستین کسانی است که به اسلام گروید؛ بنابراین تردیدی نیست که وی جزء «السابقون الأولون» بوده است؛ اما از طرف دیگر همین شخص از کسانی است که در قضیه کشتن عثمان نقش اساسی داشت و از کسانی بود که به اطراف و اکناف کشورهای اسلامی نامه نوشت و مردم را علیه عثمان شوراند. در زمان محاصره نیز از کسانی است که اجازه نمی داد به خانه عثمان آب برسانند؛ تا جایی که مروان بن حکم در جنگ جمل او را به انتقام کشتن عثمان با تیر زد و کشت.

عبد الرحمن بن عدیس، از طلحه فرمان می گرفت:

طبری در تاریخش می نویسد:

حدثنی عبد الله بن عباس بن أبی ربیعه قال دخلت علی عثمان رضی الله عنه فتحدثت عنده ساعه فقال یا ابن عباس تعال فأخذ بیدی فأسمعنی کلام من علی باب عثمان فسمعنا کلاما منهم من یقول ما تنتظرون به ومنهم من یقول انظروا عسی أن یراجع فبینا أنا وهو واقفان إذ مر طلحه بن عبید الله فوقف فقال أین ابن عدیس فقیل هاهو ذا قال فجاءه ابن عدیس فناجاه بشئ ثم رجع ابن عدیس فقال لأصحابه لا تترکوا أحدا یدخل علی هذا الرجل ولا یخرج من عنده. قال فقال لی عثمان هذا ما أمر به طلحه بن عبید الله ثم قال عثمان اللهم اکفنی طلحه بن عبید الله فإنه حمل علی هؤلاء وألبهم والله إنی لأرجو ا أن یکون منها صفرا وأن یسفک دمه انه انتهک منی ما لا یحل له سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول لا یحل دم امرئ مسلم الا فی إحدی ثلاث رجل کفر بعد اسلامه فیقتل أو رجل زنی بعد احصانه فیرجم أو رجل قتل نفسا بغیر نفس ففیم أقتل قال ثم رجع عثمان قال ابن عباس فأردت أن أخرج فمنعونی حتی مر بی محمد بن أبی بکر فقال خلوه فخلونی.

عبد الله بن عباس بن ابوربیعه می گوید: نزد عثمان رفتم وساعتی با وی گفتگو کردم، دستم را گرفت تا سخنان افرادی که بیرون خانه بودند بشنویم، بعضی می گفتند: منتظر چه هستیم؟ وبرخی می گفتند: منتظر بمانیم شاید بر گردد، در این میان طلحه بن عبید الله آمد، گفت: ابن عدیس کجا است؟ گفتند: همین جا است، با وی آهسته سخنی در میان گذاشت، ابن عدیس به یارانش گفت: به هیچ کس اجازه ورود و خروج به این خانه را ندهید.

عثمان به من گفت: این دستور طلحه بن عبید الله است، سپس گفت: خدایا مرا از شر این مرد نجات ده، او مردم را بر این کار وادار کرده است، امیدوارم به فقر و گرسنگی دچار و خونش ریخته شود، او می خواهد خونی بریزد که بر وی حرام است، از رسول خدا (ص) شنیدم، فرمود: ریختن خون مسلمان جایز نیست مگر در سه حالت: ۱٫ کسی که پس از مسلمان شدن کافر شود؛ ۲٫ مردی که دارای همسر است، زنا کند که باید رجم شود؛ ۳٫ کسی که انسان بی گناهی را به قتل برساند. سپس عثمان گفت: گناه من چیست که قصد ریختن مرا دارند؟. ابن عباس می گوید: موقع خارج شدن از خانه عثمان نگذاشتند بیرون بروم و مانع شدند، محمد بن ابوبکر دستور داد تا خارج شوم.

الطبری، محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۴۱۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛

الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم (متوفای۶۳۰هـ)، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۱۷۴، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ.

طلحه، اجازه نمی داد برای عثمان آب ببرند:

بلاذری در انساب الأشراف می نویسد:

حرس القوم عثمان ومنعوا من أجل أن یدخل علیه، وأشار علیه بن العاص بأن یُحرم ویلبی ویخرج فیأتی مکه فلا یُقدم علیه، فبلغهم قوله فقالوا: والله لئن خرج لا فارقناه حتی یحکم الله بیننا وبینه، واشتد علیه طلحه بن عبید الله فی الحصار، ومنع من أجل أن یدخل إلیه الماء حتی غضب علیّ بن أبی طالب من ذلک، فأدخلت علی روایا الماء.

نگهبانان از خانه عثمان محافظت و از ورود افراد جلوگیری می کردند، ابن عاص پیشنهاد کرد تا لباس احرام به پوشد و لبیک گویان به طرف مکه حرکت کند تا جانش حفظ شود، این مطلب به گوش مخالفان رسید، گفتند: به خدا سوگند! اگر از خانه اش خارج شود او را رها نمی کنیم تا خدا بین ما و او حکم فرماید (کنایه از کشتن او است)، طلحه بن عبید الله محاصره را تنگ تر کرد و از ورود آب هم به خانه عثمان جلوگیری کرد، علی علیه السلام از این قضیه ناراحت شد.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۲۸۵٫

ابن قتیبه دینوری می نویسد:

ثم أقبل الأشتر النخعی من الکوفه فی ألف رجل وأقبل ابن أبی حذیفه من مصر فی أربع مئه رجل فأقام أهل الکوفه وأهل مصر بباب عثمان لیلا ونهارا وطلحه یحرض الفریقین جمیعا علی عثمان ثم إن طلحه قال لهم إن عثمان لا یبالی ما حصرتموه وهو یدخل إلیه الطعام والشراب فامنعوه الماء أن یدخل علیه.

مالک اشتر نخعی با هزار نفر از کوفه و ابن أبی حذیفه از مصر با چهار صد نفر وارد مدینه شدند و خانه عثمان را محاصره کردند، طلحه دو گروه را علیه عثمان تحریک می کرد و می گفت: عثمان از محاصره شما ضرری نمی بیند، آب و غذا برایش می برند، نگذارید آب به او برسد.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۳۶، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

نامه نوشتن طلحه به مردم مصر:

ابن قتیبه دینوری، نامه طلحه به اهالی مصر را این گونه نقل می کند:

بسم الله الرحمن الرحیم من المهاجرین الأولین وبقیه الشوری إلی من بمصر من الصحابه والتابعین أما بعد أن تعالوا إلینا وتدارکوا خلافه رسول الله قبل أن یسلبها أهلها فإن کتاب الله قد بدل وسنه رسوله قد غیرت وأحکام الخلیفتین قد بدلت

فننشد الله من قرأ کتابنا من بقیه أصحاب رسول الله والتابعین بإحسان إلا أقبل إلینا وأخذ الحق لنا وأعطاناه فأقبلوا إلینا إن کنتم تؤمنون بالله والیوم الآخر وأقیموا الحق علی المنهاج الواضح الذی فارقتم علیه نبیکم وفارقکم علیه الخلفاء غلبنا علی حقنا واستولی علی فیئنا وحیل بیننا وبین أمرنا وکانت الخلافه بعد نبینا خلافه نبوه ورحمه وهی الیوم ملک عضوض من غلب علی شیء آکله.

این نامه از طرف مهاجران نخستین و باقی مانده های از اهل شورا به صحابه و تابعین در مصر است.

نزد ما بیائید تا خلافت رسول خدا را پیش از آن که به دست نا اهلان بیفتد نجات دهید، کتاب خدا دگرگون شده و سنت رسول خدا (ص) را تغییر داده و روش دو خلیفه پیش را از بین برده اند.

هر کس از باقی ماندگان اصحاب و تابعان که این نامه را می خواند، او را به خدا سوگند می دهیم، نزد ما بیاید تا حق را بگیریم، پس اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید به طرف ما حرکت کنید، تا حق را به همان راه روشنی که در زمان پیامبر خدا (ص) بود و خلفا را برآن ترک گفتید باز گردانیم؛ چون اکنون حق را پایمال و بر بیت المال مسلط شده اند و خلافتی که پس از پیامبر ما خلافت نبوت و رحمت بود، اکنون به پادشاهی تبدیل شده است که هر کس هر چه بیابد می خورد.

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۳۴، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

اعتراف طلحه به کشتن عثمان:

ابن عبد البر در الإستعاب می نویسد:

روی عبد الرحمن بن مهدی عن حماد بن زید عن یحیی بن سعید قال قال طلحه یوم الجمل

ندمت ندامه الکسعی لما شریت رضا بنی جرم برغمی

اللهم خذ منی لعثمان حتی یرضی.

طلحه در جنگ جمل می گفت: پشیمان شدم از کاری که با آن رضایت بنو جرم را خریدم.

بار خدایا! انتقام عثمان را از من بگیر.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۲، ص ۷۶۶، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۸۵، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

محمد بن سعد در الطبقات الکبری می نویسد:

أن مروان بن الحکم رمی طلحه یوم الجمل، وهو واقف إلی جنب عائشه بسهم فأصاب ساقه، ثم قال: والله لا أطلب قاتل عثمان بعدک أبدا، فقال طلحه لمولی له: أبغنی مکانا. قال: لا أقدر علیه. قال: هذا والله سهم أرسله الله، اللهم خذ لعثمان حتی یرضی، ثم وسد حجرا فمات.

مروان حکم در جنگ جمل طلحه را که در کنار عائشه ایستاده بود هدف تیر قرار داد، تیر بر ساق پایش نشست، گفت: به خدا سوگند پس از این دنبال قاتل عثمان نمی گردم، طلحه به غلامش گفت: مرا به مکان امنی برسان، گفت: این تیری بود که خدا آن را فرستاده است، خدا یا! انتقام عثمان را از من بگیر تا راضی شود، سپس سنگی زیر سرش گذاشت و از دنیا رفت.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای۲۳۰هـ)، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۲۳، ناشر: دار صادر – بیروت؛

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۴۲۲، تحقیق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

بلاذری در أنساب الأشراف می نویسد:

قال مروان یوم الجمل: لا أطلب بثأری بعد الیوم، فرمی طلحه بسهم فأصاب رکبته فکان الدم یسیل فإذا أمسکوا رکبته انتفخت فقال: دعوه فإنما هو سهم أرسله الله، اللهم خذ لعثمان منی الیوم حتی ترضی.

مروان روز جنگ جمل گفت: پس از این دنبال خون خواهی نخواهم رفت، تیری به طرف طلحه انداخت که بر زانویش نشست، خون سرازیر شد، زانویش را بستند خون فواره زد، طلحه گفت: رهایم کنید، این تیری است که خدا انداخته است، بار خدایا! انتقام عثمان را از من بگیر تا از من خشنود شوی.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۱۱٫

بلاذری نیز در انساب الأشراف می گوید:

قال مروان یوم الجمل: لا أطلب بثأری بعد الیوم، فرمی طلحه بسهم فأصاب رکبته فکان الدم یسیل فإذا أمسکوا رکبته انتفخت فقال: دعوه فإنما هو سهم أرسله الله، اللهم خذ لعثمان منی الیوم حتی ترضی.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۱۱٫

ودر ادامه می نویسد:

وکان طلحه شدیداً علی عثمان فلما کان یوم الجمل قال: إنا داهنا فی أمر عثمان فلا نجد الیوم شیئاً أفضل من أن نبذل له دماءنا اللهم خذ لعثمان منی حتی یرضی.

طلحه علیه عثمان شدیداً موضع گیری کرده بود؛ اما در جنگ جمل گفت: در باره عثمان کوتاهی و سهل انگاری کردیم، امروز چیزی را مهمتر از این نمی بنیم تا خون مان را فدای او کنیم، سپس گفت: خداوندا! انتقام عثمان را از ما بگیر تا راضی شود.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۱۱٫

ذهبی نیز در سیر أعلام النبلاء عین مطلب پیش را آورده ومی نویسد:

قال إبن سعد أخبرنی من سمع إسماعیل بن أبی خالد عن حکیم بن جابر قال قال طلحه إنا داهنا فی أمر عثمان فلا نجد الیوم أمثل من أن نبذل دماءنا فیه اللهم خذ لعثمان منی الیوم حتی ترضی.

از حکیم بن جبیر روایت شده است که گفت: ما در باره کشتن عثمان سستی کردیم؛ امروز بهترین کار آن است که خون خویش را برای عثمان فدا کنیم؛ خدایا آنقدر از من امروز برای عثمان خون بگیر تا از من راضی شوی.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۳۵، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

امیر مؤمنان علیه السلام، طلحه را در کشته شدن عثمان مقصر می دانست:

امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید:

وَاللَّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثْمَانَ إِلَّا خَوْفاً مِنْ أَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ، لأَنَّهُ مَظِنَّتُهُ، وَلَمْ یَکُنْ فِی الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنْهُ، فَأَرَادَ أَنْ یُغَالِطَ بِمَا أَجْلَبَ فیهِ، لِیَلْتَبِسَ الأَمْرُ، وَیَقَعَ الشَّکُّ.

سوگند به خدا، آن مرد (طلحه) با کوشش جدّی به بهانه خونخواهی عثمان عجله برای سفر به بصره ننموده است مگر به جهت این که خون عثمان را از او مطالبه نکنند؛ زیرا او بود که در قضیه کشتن عثمان مورد ظنّ بود و در میان حمله کنندگان برای قتل عثمان حریص تر از وی کسی نبود. طلحه با این دسیسه بازی ها [و فریاد وا عثمانا] و حرکت سریع به بصره به بهانه مطالبه خون عثمان، می خواهد برای مشتبه ساختن [مردم ناآگاه ] در باره حادثه ای که خودگرداننده [یا از گردانندگان ] آن بوده است مغالطه راه بیندازد و مردم را دچار شک و تردید بسازد.

نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴٫

کشته شدن طلحه به انتقام خون عثمان:

ابن أبی شیبه در المصنف، ابن عبد البر در الإستیعاب و ابن حجر در تهذیب التهذیب می نویسند:

حدثنا وَکِیعٌ عن إسْمَاعِیلَ عن قَیْسٍ قال کان مَرْوَانُ مع طَلْحَهَ یوم الْجَمَلِ قال فلما اشْتَبَکَتْ الْحَرْبُ قال مَرْوَانُ َلاَ أَطْلُبُ بِثَأْرِی بَعْدَ الْیَوْمِ قال ثُمَّ رَمَاهُ بِسَهْمٍ فَأَصَابَ رُکْبَتَهُ فما رَقَأَ الدَّمُ حتی مَاتَ قال وقال طَلْحَهُ دَعَوْهُ فَإِنَّمَا هو سَهْمٌ أَرْسَلَهُ اللَّهُ.

مروان در جنگ صفین با طلحه بود، هنگامی که جنگ آغاز شد، مروان گفت: از امروز خون خواهی نخواهم کرد، سپس تیری به طرف طلحه انداخت که بر زانویش نشست، طلحه گفت: رهایم کنید این تیری است که خدا انداخته است، خون از زانویش جاری بود تا مرد.

إبن أبی شیبه الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۷، ص ۵۴۲، ح ۳۷۸۰۳، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۹هـ؛

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۲، ص ۷۶۹، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ) تهذیب التهذیب، ج ۵، ص ۱۹، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۴م.

بررسی سند روایت:

وکیع بن الجراح: ثقه حافظ عابد من کبار التاسعه.

تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۲۸۴، رقم: ۷۴۴۱٫

اسماعیل بن ابوخالد: ثقه ثبت من الرابعه مات سنه ست وأربعین.

تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۹۳، رقم: ۴۳۹٫

قیس بن ابوحازم: ثقه من الثانیه مخضرم ویقال له رؤیه.

تقریب التهذیب، ج ۲، ص ۳۲، رقم: ۵۵۸۳٫

ابن عبد البر در الإستیعاب می نویسد:

وإن الذی رماه مروان بن الحکم بسهم فقتله فقال لا أطلب بثأری بعد الیوم وذلک أن طلحه فیما زعموا کان ممن حاصر عثمان واستبد علیه ولا یختلف العلماء الثقات فی أن مروان قتل طلحه یومئذ وکان فی حزبه.

مروان طلحه را هدف تیر قرار داد وکشت، طلحه گفت: پس از امروز آرزوی خونخواهی ندارم؛ چون طلحه از کسانی بود که خانه عثمان را محاصره کرد وبر وی سخت گرفته بود.

دانشمندان مورد اعتماد در این که طلحه به وسیله مروان که هم حزبی بود، کشته شده، اختلافی ندارند.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۲، ص ۷۶۶، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ..

ابن حجر در فتح الباری می نویسد:

وقتل طلحه یوم الجمل سنه ست وثلاثین رمی بسهم جاء من طرق کثیره ان مروان بن الحکم رماه فأصاب رکبته فلم یزل ینزف الدم منها حتی مات.

طلحه در سال ۳۶ کشته شد، قاتل او هم مروان حکم بود که بر اثر تیر او وخون ریزی مرد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۸۲، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

ذهبی در سیر اعلام النبلاء می نویسد:

وکیع حدثنا إسماعیل بن أبی خالد عن قیس قال رأیت مروان بن الحکم حین رمی طلحه یومئذ بسهم فوقع فی رکبته فما زال ینسح حتی مات رواه جماعه عنه ولفظ عبد الحمید بن صالح عنه هذا أعان علی عثمان ولا أطلب بثأری بعد الیوم.

مروان بن حکم را هنگامی که به سوی طلحه تیر انداخت دیدم؛ تیر به زانوی طلحه خورد و آنقدر خون از آن جاری شد تا مرد. در نقلی چنین آمده است: (مروان گفت:( این کسی است که بر ضد عثمان مردم را یاری کرده بود؛ (من انتقام عثمان را گرفتم) و پس از امروز دیگر در پی خون عثمان نخواهم بود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۳۵ ـ ۳۶، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

مروان به پسر عثمان: برخی از قاتلان پدرت را مجازات کردم:

ابن أثیر جزری در اسد الغابه می نویسد:

وکان سَبَبُ قَتْلِ طَلْحَهَ أن مروان بن الحکم رماه بسهم فی رکبته، فجعلوا إذا أمسکوا فَمَ الجرح انتفخت رجله، وإذا ترکه جری، فقال: دعوه فإنما هو سهم أرسله الله تعالی، فمات منه. وقال مروان: لا أطلب بثأْری بعد الیوم، والتفت إلی أبان بن عثمان، فقال: قد کفیتک بعض قتله أبیک.

علت کشته شدن طلحه این بود که مروان حکم تیری بر زانویش زد، هنگامی که زخم را می بستند پایش ورم می کرد واگر رها می کردند خون سرازیر می شد، گفت: رهایم کنید این تیری است که خدا فرستاده است، طلحه بر اثر همان زخم از دنیا رفت. و می گفت: از این پس امید خونخواهی ندارم، مروان به ابان بن عثمان گفت: انتقام بعضی از قاتلان پدرت را گرفتم.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۸۶، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.

ابن عبد البر در الإستیعاب می نویسد:

رمی مروان طلحه بسهم ثم التفت إلی أبان بن عثمان فقال قد کفیناک بعض قتله ابیک.

مروان به سوی طلحه تیر انداخته و سپس به ابان فرزند عثمان گفت: من تو را از شر بعضی از قاتلین پدرت راحت نمودم.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۲، ص ۷۶۸، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ؛

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱، ص ۳۶، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ؛

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۳، ص ۴۸۷، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

سودان،عثمان را به درخواست طلحه کشت:

عن سعید بن عبد الرحمن بن أبزی عن أبیه قال رأیت الیوم الذی دخل فیه علی عثمان فدخلوا من دار عمرو بن حزم خوخه هناک حتی دخلوا الدار فناوشوهم شیئا من مناوشه ودخلوا فوالله ما نسینا أن خرج سودان بن حمران فأسمعه یقول أین طلحه بن عبید الله قد قتلنا ابن عفان.

سعید بن عبد الرحمن بن ابزی از پدرش عبد الرحمن نقل کرده است که گفت: شاهد ورود افراد به خانه عثمان از در کوچکی از خانه عمرو بن حزم بودم، به خدا سوگند فراموش نمی کنم که سودان بن حمران بیرون آمد و گفت: طلحه کجا است؟ (او را با خبر کنید که) پسر عفان را کشتیم.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۶۹، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

نقش عائشه در قتل عثمان:

یکی از افرادی که در تحریک مردم علیه عثمان و کشتن وی نقش اساسی داشت، عائشه بود. پس از آن که عثمان سهمیه عائشه را از بیت المال کم کرد، روزی نبود مگر این که عائشه علیه او شعار می داد و بدعت های او را برای مردم بازگو می کرد. و از آن جایی که او همسر رسول خدا (ص) بود و مردم به خاطر آن حضرت احترام ویژه ای برای همسرانش قائل بودند، سخنان عائشه تأثیر بسزائی در تحریک مردم داشت و همین باعث شد که مردم از اطراف و اکناف کشور اسلامی جمع شوند و عثمان را به قتل برسانند.

فخر رازی، از برجسته ترین مفسران اهل سنت در این باره می نویسد:

الحکایه الثانیه أن عثمان رضی الله عنه أخر عن عائشه رضی الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت یا عثمان أکلت أمانتک وضیعت الرعیه وسلطت علیهم الأشرار من أهل بیتک والله لولا الصلوات الخمس لمشی إلیک أقوام ذوو بصائر یذبحونک کما یذبح الجمل.

فقال عثمان رضی الله عنه: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَامْرَأَهَ لُوطٍ الآیه. التحریم: ۱۰/۶۶٫

فکانت عائشه رضی الله عنها تحرض علیه جهدها وطاقتها وتقول: ایّها الناس هذا قمیص رسول الله صلی الله علیه وسلم لم یبل وقد بلیت سنّته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا….

عثمان در ارسال بعضی از ما یحتاج عائشه کوتاهی کرد، به همین جهت ناراحت شد وبه عثمان گفت: آنچه نزد تو امانت بود خوردی، امت را تحقیر کردی، افراد بد خاندانت را بر آنان مسلط کردی، به خدا سوگند! اگر نمازهای پنجگانه نبود گروه هایی از مردم آگاه بر تو هجوم می آوردند و تو را همانند شتر ذبح می کردند.

عثمان به آیه ای از قرآن که در آن از دو تن از همسران پیامبران یعنی همسر نوح و لوط به بدی یاد شده است استشهاد می کند: خدا برای افرادی که کفر ورزیده اند، زن نوح وزن لوط را مثل آورده است.

عائشه با تمام توان وقدرتش مردم را علیه عثمان تحریک می کرد و می گفت: ای مردم این پیراهن رسول خدا (ص) است که هنوز کهنه نشده است؛ ولی سنت او را از بین بردند، بکشید نعثل را (اسم مردی از یهودیان مصر که ریش بلندی داشت وبه حماقت معروف بود)، خدا او را بکشد.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ) المحصول فی علم الأصول، ج ۴، ص ۳۴۳، تحقیق: طه جابر فیاض العلوانی، ناشر: جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه – الریاض، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۰هـ.

عائشه، فرمان قتل عثمان را صادر کرد:

امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه ای به عائشه می نویسد:

وأنت یا عائشه فإنّک خرجت من بیتک عاصیه للّه ولرسوله تطلبین أمراً کان عنک موضوعا، ثم تزعمین انک تریدین الاصلاح بین المسلمین، فخبرینی ما للنساء وقود الجیوش والبروز للرجال، والوقوع بین اهل القبله وسفک الدماء المحرمه؟ ثم انک طلبت علی زعمک دم عثمان، وما انت وذاک؟ عثمان رجل من بنی امیه وانت من تیم،ثم بالامس تقولین فی ملا من اصحاب رسول اللّه (ص): اقتلوا نعثلا قتله اللّه فقد کفر، ثم تطلبین الیوم بدمه؟ فاتقی اللّه وارجعی الی بیتک، واسبلی علیک سترک، والسلام.

و تو ای عائشه با خارج شدن از خانه ات نافرمانی خدا و رسول کرده ای، در پی کاری هستی که از تو برداشته شده است، سپس می گوئی قصد اصلاح بین مسلمانان را داری، به من بگو، زنان را با فرماندهی لشکر و خود نمایی در برابر مردان، و ایجاد اختلاف بین اهل قبله و خون ریزی چه کار؟ به گمانت تو در طلب خون عثمان هستی؟ عثمان از بنو امیه است و تو از قبیله تیم، دیروز در جمع یاران رسول خدا (ص) فریاد می زدی بکشید نعثل را، خدا او را بکشد، او کافر است، وامروز به خونخواهی وی بر خواسته ای؟ از خدا بترس و به خانه ات برگرد وپرده خانه ات را بیاویز.

سبط بن الجوزی الحنفی، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی، تذکره الخواص، ص ۶۹، ناشر: مؤسسه أهل البیت ـ بیروت، ۱۴۰۱هـ ـ ۱۹۸۱م.

ابن قتیبه دینوری می نویسد:

قال وذکروا أن عائشه لما أتاها أنه بویع لعلی وکانت خارجه عن المدینه فقیل لها قتل عثمان وبایع الناس علیا فقالت ما کنت أبالی أن تقع السماء علی الأرض قتل والله مظلوما وأنا طالبه بدمه فقال لها عبید إن أول من طعن علیه وأطمع الناس فیه لأنت ولقد قلت اقتلوا نعثلا فقد کفر فقالت عائشه قد والله قلت وقال الناس وآخر قولی خیر من أوله فقال عبید عذر والله ضعیف یا أم المؤمنین ثم قال:

منک البداء ومنک الغیر ومنک الریاح ومنک المطر

وأنت أمرت بقتل الإمام وقلت لنا إنه قد فجر

فهبنا أطعناک فی قتله وقاتله عندنا من أمر

قال فلما أتی عائشه خبر أهل الشام أنهم ردوا بیعه علی وأبوا أن یبایعوه أمرت فعمل لها هودج من حدید وجعل فیه موضع عینیها ثم خرجت ومعها الزبیر وطلحه وعبد الله بن الزبیر ومحمد بن طلحه.

نقل شده است، عائشه بیرون شهر مدینه بود، به وی خبر دادند، عثمان کشته شد و مردم با علی علیه السلام بیعت کرده اند، گفت: دور نمی بینم که آسمان بر زمین خراب شود، به خدا عثمان مظلوم کشته شد، من به خون خواهی او قیام خواهم کرد، عبید در پاسخش گفت: تو نخستین کسی بودی که بد خواه او بودی و مردم را علیه او تحریک کردی، تو بودی که گفتی: بکشید نعثل را، او کافر شده است. عائشه گفت: آری، به خدا گفتم، و مردم نیز گفتند؛ ولی رأی اخیر من بهتر از اولی است. عبید گفت: این عذر و بهانه ات سست و ضعیف است، سپس به این شعر تمثل جست و گفت:

تو از رأی و نظرت بازگشتی، طوفان بر پا کردی و همه جارا آب فرا گرفت، تو خودت فرمان کشتن خلیفه را به دلیل کفرش صادر کردی و ما از تو اطاعت کردیم، پس قاتل او کسی است که فرمان قتل را صادر کرد.

پس از رسیدن خبر تمرد شامیان از بیعت با علی علیه السلام، عائشه دستور داد هودجی از آهن ساخته شود و سوراخ هایی در آن قرار دهند تا بیرون را به تواند ببیند، سپس در حالی که زبیر و طلحه و عبد الله بن زبیر ومحمد بن طلحه او را همراهی می کردند از شهر مدینه بیرون آمد (فاجعه جنگ جمل).

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبه (متوفای۲۷۶هـ)، الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۴۸، باب خلاف عائشه رضی الله عنها علی علی [علیه السلام]، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م؛

الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم (متوفای۶۳۰هـ)، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۱۰۰، با تفاوت جزئی، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵هـ.

نقش عائشه در قتل و کشته شدن عثمان آن قدر مشهور و قطعی است تا جایی که حتی وارد فرهنگ ها و لغت نامه ها نیز شده است.

ابن اثیر جزری می نویسد:

نعثل ( ه ) فی مقتل عثمان لا یمنعنک مکان ابن سلام أن تسب نعثلا کان أعداء عثمان یسمونه نعثلا تشبیها برجل من مصر کان طویل اللحیه اسمه نعثل وقیل النعثل الشیخ الأحمق وذکر الضباع ومنه حدیث عائشه اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا تعنی عثمان وهذا کان منها لما غاضبته وذهبت إلی مکه.

دشمنان عثمان به او نعثل می گفتند، یعنی درحقیقت او را به شخصی به همین نام که از مردم مصر و دارای ریش بلندی بود تشبیه می کردند، گفته شده است نعثل به معنای پیر مرد احمق است، وعائشه هم که گفت: بکشید نعثل را، همین را اراده کرده است. چون این سخن را زمانی گفت که عثمان عائشه را ناراحت کرد تا از شدت ناراحتی به مکه رفت.

الجزری، أبو السعادات المبارک بن محمد (متوفای۶۰۶هـ)، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج ۵، ص ۷۹، تحقیق طاهر أحمد الزاوی – محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبه العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

ابن منظور در لسان العرب می گوید:

نعثل: رجل من أهل مصر کان طویل اللحیه، قیل: إنه کان یشبه عثمان، رضی الله عنه هذا قول أبی عبید، وشاتمو عثمان، رضی الله عنه، یسمونه نعثلا. وفی حدیث عثمان: أنه کان یخطب ذات یوم فقام رجل فنال منه، فوذأه ابن سلام فاتذأ، فقال له رجل: لا یمنعنک مکان ابن سلام أن تسب نعثلا فإنه من شیعته،

وکان أعداء عثمان یسمونه نعثلا تشبیها بالرجل المصری المذکور آنفا. وفی حدیث عائشه: اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا تعنی عثمان، وکان هذا منها لما غاضبته وذهبت إلی مکه، وکان عثمان إذ نیل منه وعیب شبه بهذا الرجل المصری لطول لحیته ولم یکونوا یجدون فیه عیبا غیر هذا.

نعثل نام مردی از مصریان است که ریشی بلند داشت، و گفته شده است شبیه عثمان بود. و با این اسم در حقیقت او را سرزنش می کردند، روزی مشغول سخنرانی بود که مردی سخنش را قطع کرد و به او بد گفت، ابن سلام با آن مرد مقابله کرد، شخص دیگری به آن مرد گفت: ابن سلام از دوستان و پیروان عثمان است و این باعث نشود که به عثمان ناسزا نگوئی، دشمنان عثمان، او را به همان مرد مصری تشبیه کرده و می گفتند: نعثل.

و در سخنی از عائشه نقل شده است که گفت: بکشید نعثل را، خدا نعثل را بکشد، و این زمانی بود که عثمان عائشه را ناراحت کرده بود که به مکه هجرت کرد. و هر کس از عثمان ناراحت بود و می خواست او را سرزنش کند، به جهت ریش بلندش به او نعثل می گفت؛ چون عیب دیگری در او نمی دیدند.

الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۱۱، ص ۶۷۰، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولی.

نمونه هایی از تحریکات عائشه:

یکی از موارد تحریکات عائشه علیه عثمان موضع گیری در دفاع از عمار است.

بلاذری در انساب الأشراف می نویسد:

وبلغ عائشه ما صنع بعمار فغضبت وأخرجت شعراً من شعر رسول الله صلی الله علیه وسلم وثوباً من ثیابه ونعلاً من نعاله ثم قالت: ما أسرع ما ترکتم سنه نبیکم وهذا شعره وثوبه ونعله ولم یبل بعد، فغضب عثمان غضباً شدیداً حتی ما دری ما یقول، فالتج المسجد وقال الناس سبحان الله سبحان الله.

خبر اذیت و آزار عمار به عائشه رسید، ناراحت شد، موئی از موهای پیامبر و لباسی از لباس ها و نعلینی از نعلین های آن حضرت را بیرون آورد و گفت: چه زود سنت پیامبرتان را رها کردید، این موی رسول خدا (ص) و این پیراهن او و این هم نعلین او است که کهنه نشده است. عثمان از این حرکت عائشه سخت نا راحت شد و نمی دانست چه بگوید، مسجد شلوغ شد، و مردم می گفتند: سبحان الله، سبحان الله.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۲۷۵٫

در قضیه شرابخواری ولید بن عقبه، هنگامی که عثمان از زدن حدّ بر او خودداری کرد، عائشه فریاد برآورد که عثمان حدود الهی را ترک و شاهدان قضیه را تهدید کرده است.

قال أبو إسحاق: وأخبرنی مسروق أنه حین صلی لم یرم حتی قاء، فخرج فی أمره إلی عثمان أربعه نفر: أبو زینب وجندب بن زهیر وأبو حبیبه الغفاری والصعب بن جثامه، فأخبروا عثمان خبره، فقال عبد الرحمن بن عوف: ما له أجُنَّ قالوا: لا، ولکنه سکر، قال: فأوعدهم عثمان وتهددهم وقال لجندب: أنت رأیت أخی یشرب الخمر؟ قال: معاذ الله، ولکنی أشهد أنی رأیته سکران یقلسها من جوفه وأنی أخذت خاتمه من یده وهو سکران لا یعقل؛ قال أبو إسحاق: فأتی الشهود عائشه فأخبروها بما جری بینهم وبین عثمان وأن عثمان زبرهم، فنادت عائشه: إن عثمان أبطل الحدود وتوعد الشهود.

از مسروق نقل است که گفت: (ولید بن عقبه) در بین نماز استفراغ کرد، چهار نفر به نامهای: ابوزینب، جندب بن زهره، ابوحبیبه غفاری و صعب بن جثامه، نزد عثمان رفتند تا گزارش دهند، عبد الرحمن عوف گفت: دیوانه شده است؟ گفتند: نه؛ بلکه مست است، مسروق می گوید: عثمان آن چهار نفر را تهدید کرد، و به جندب گفت: تو دیدی برادرم شراب به نوشد؟ گفت: به خدا پناه می برم، من او را مست دیدم که چیزی را از دهانش بیرون می ریزد، انگشترش را از دستش بیرون آوردم نفهمید؛ چون مست ولایعقل بود.

ابو اسحاق می گوید: شاهدان نزد عائشه رفته و از آنچه بین آنان وعثمان اتفاق افتاده بود و از نهی و منع آنان از گزارش چنین خبری، وی را با خبر کردند، ناگهان عائشه فریاد زد: عثمان حدود را باطل، و شاهدان جرم را تهدید کرده است.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۲۶۷٫

ابو الفداء در تاریخش می نویسد:

وکانت عائشه تنکر علی عثمان مع من ینکر علیه، وکانت تخرج قمیص رسول الله صلی الله علیه وسلم وشعره وتقول: هذا قمیصه وشعره لم یبل، وقد بلی دینه.

عائشه با مخالفان عثمان همراهی می کرد، پیراهن رسول خدا (ص) و موی آن حضرت را بیرون می آورد و می گفت: این پیراهن رسول خدا (ص) واین هم موی او است که هنوز کهنه نشده است؛ ولی دینش کهنه و فراموش شده است.

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای۷۳۲هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج ۱، ص ۱۱۸٫

ابن أبی الحدید معتزلی مفسر و شارح نهج البلاغه می نویسد:

قال کل من صنف فی السیر والأخبار: إن عائشه کانت من أشد الناس علی عثمان؛ حتی أنها أخرجت ثوباً من ثیاب رسول الله صلی الله علیه وسلم، فنصبته فی منزلها، وکانت تقول للداخلین إلیها: هذا ثواب رسول الله صلی الله علیه وسلم لم یبل، وعثمان قد أبلی سنته.

هر کس که در تاریخ و سیره کتابی نوشته است این مطلب را نیز نقل کرده است که: عائشه از سر سخت ترین دشمنان عثمان بود، تا آنجا که حتی پیراهنی از لباسهای رسول خدا (ص) را بیرون آورد و در خانه اش آویزان کرد و هر کس وارد می شد می گفت: این لباس رسول خدا (ص) است که هنوز کهنه نشده است ولی عثمان سنت او را به فراموشی سپرده است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفای۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص ۱۳۱، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.

سر انجام کار عائشه در جنگ جمل:

خارج شدن عائشه از خانه اش وحضور در جنگ علیه کسی که مانند دیگر خلفای پیشین (بنا به عقیده اهل سنت) با رای وبیعت مردم بر مسند خلافت نشسته بود از حوادث فراموش نشدنی تاریخ اسلام است، که حتی نویسندگانی که با عنایت خاص حوادث را جهت دار نوشته ویا تغییر داده اند نتوانسته اند از نقل آن بگذرند.

ابن عبد ربّه اندلسی در عقد الفرید می نویسد:

دخل المغیره بن شعبه علی عائشه فقالت یا أبا عبد الله لو رأیتنی یوم الجمل قد نفذت النصال هودجی حتی وصل بعضها إلی جلدی قال لها المغیره وددت والله أن بعضها کان قتلک قالت یرحمک الله ولم تقول هذا قال لعلها تکون کفاره فی سعیک علی عثمان.

مغیره بن شعبه نزد عائشه رفت، گفت: ای مغیره! چه می شد اگر روز جمل مرا می دیدی که چگونه تیرها ونیزه ها بر هودجم افکنده می شد، بعضی به بدنم نیز می رسید. مغیره در پاسخش گفت: به خدا سوگند دوست داشتم که با همان تیر ها به قتل می رسیدی. عائشه گفت: خدا تو را رحمت کند، چرا این گونه سخن می گوئی؟ گفت: شاید کفاره تلاشت در کشته شدن عثمان می شد.

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: ۳۲۸هـ)، العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۷۷، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الثالثه، ۱۴۲۰هـ – ۱۹۹۹م.

۱۲٫ پیشگوئی از ارتداد اصحاب:

از جمله احادیثی که بنای عدالت همه صحابه را سست وفرو می ریزد وبهشتی بودن آنان را زیر سؤال می برد حدیث معروف حوض است که در منابع معتبر روائی اهل سنت نقل شده است.

محمد بن اسماعیل بخاری می نویسد:

حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْمُنْذِرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَیْح، حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ، حَدَّثَنِی هِلاَلٌ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَار، عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم قَالَ ” بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَهٌ، حَتَّی إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. فَقُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهِ.

قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ عَلَی أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَی. ثُمَّ إِذَا زُمْرَهٌ حَتَّی إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. قُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَی النَّارِ وَاللَّهِ. قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ عَلَی أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَی. فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ “.

پس از تو ( صحابه ) مرتد شدند و به عقب بر گشتند. پیغمبر فرمود: من نمی بینم که از آنان کسی رهایی یابد مگر تعداد اندک و انگشت شمار.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۰۱۷، ح ۲۶۱۵، کتاب الوصایا، ب ۲۳، باب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی ( إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ… و ج ۷، ص ۲۰۹، ح ۶۵۸۷، کتاب الرقاق، ب ۵۳، باب فِی الْحَوْضِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ .

ابن کثیر دمشقی سلفی در البدایه والنهایه به نقل از عائشه می نویسد:

لما قبض رسول الله صلی الله علیه وسلم ارتدت العرب قاطبه واشرأبت النفاق.

پیامبر که از دنیا رفت همه اعراب مرتد شدند و نفاق همه جا را فرا گرفت.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۶، ص ۳۳۶، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

طبق این دو روایت، جز عده ای انگشت شمار از صحابه، بقیه مرتد شدند؛ چه آن ها که جزء السابقون الأولون بوده اند و چه آن ها که بعد ا اسلام آوردند.

۱۳٫ تلاش عمر بر تحریف آیه (السابقون الاولون):

در این آیه کریمه خداوند متعال مسلمانان را به سه دسته تقسیم کرده است: ۱٫ پیشی گیرندگان مهاجر؛ ۲٫ پیشی گیرندگانی از انصار؛ ۳٫ افرادی که از کارهای نیک آن ها پیروی کنند.

اما از آن جایی که خلیفه دوم قائل به برتری قبیله قریش بر تمام قبائل بود و از طرفی پذیرفتن این که قرآن کریم از قبیله دیگری تمجید کرده باشد، برای او بسیار سخت بود، تصمیم گرفت در آن تصرف کند.

طبق آن چه که دانشمندان اهل سنت نوشته اند، جناب خلیفه با حذف «واو» از جمله «والذین اتبعوهم» و صفت قرار دادن آن برای «المهاجرین»، آیه را این گونه تلاوت می کرده است:

والسابقون الأولون من المهاجرین والأنصار الذین اتبعوهم بإحسان.

حذف «واو» توسط خلیفه چند نتیجه داشت:

الف: آیه شامل دو دسته از مسلمانان می شود: ۱٫ پیشی گیرندگان مهاجر؛ ۲٫ انصاری که از مهاجرین پیروی می کنند!، و قسم سومی وجود ندارد

ب: انصار اصالتاً فضیلتی ندارند و اگر فضیلتی هم باشد به خاطر پیروی آن ها از مهاجرین است.

ج: رضایت از مهاجرین بدون قید و شرط (لا بشرط) است؛ ولی رضایت از انصار به شرط پیروی از اعمال نیک مهاجرین است (بشرط شیء) و تابعین (بقیه مسلمانان) هیچ بهره ای از این آیه نمی برند (بشرط لا ).

در حقیقت با این تحریف کوچک، می خواست به انصار بفهماند که بر شما واجب است که از مهاجرین پیروی کنید!.

در این صورت معنای آیه این می شود که خداوند از مهاجرین و افرادی که از مهاجرین پیروی می کنند، راضی است و آنان را به بهشت برین خواهد برد.

قاسم بن سلام در فضائل القرآن می نویسد:

حدثنا حجاج، عن هارون، قال: أخبرنی حبیب بن الشهید، وعمرو بن عامر الأنصاری، أَنَّ عُمَرَ بنَ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَرَأَ: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارُ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَرَفَعَ الأَنْصَارَ وَلَمْ یُلْحِقِ الْوَاوَ فی الَّذِینَ، فَقَالَ لَهُ زَیْدُ بنُ ثَابِتٍ: وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَقَالَ عُمَرُ: الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَقَالَ زَیْدٌ: أَمِیرُ المُؤْمِنِینَ أَعْلَمُ، فَقَالَ عُمَرُ: ائْتُونِی بِأُبَی بنِ کَعْبٍ، فَسَأَلَهُ عَنْ ذالِکَ؟ فَقَالَ أُبِیٌّ: وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ فَقَالَ عُمَرُ: نَعَمْ إِذَنْ، فَنَعَمْ إِذَنْ، نُتَابِعُ أُبَیَّاً.

عمر آیه را به گونه ای تلاوت کرد که بین (الانصار) و (الذین) از حرف واو استفاده نکرد و آن را حذف کرد، زید بن ثابت گفت: الذین را با واو باید خواند، دو مرتبه عمر بدون واو خواند، زید عقب نشینی کرد و گفت: گویا خلیفه بهتر می داند، عمر دستور داد تا ابی بن کعب را حاضر کنند، هنگامی که آمد از وی پرسید پاسخ داد: (والذین اتبعوهم) یعنی واو عطف دارد، عمر قبول کرد و گفت: از ابی پیروی می کنیم و این جمله را دو بار تکرار کرد.

البغدادی، أبو عُبید القاسم بن سلاّم (متوفای۲۲۴هـ)، فضائل القرآن، ج ۲، ص ۶۶؛

الطبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۱، ص ۸، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ؛

السیوطی، الحافظ جلال الدین، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۴، ص ۸؛

السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (متوفای۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۴، ص ۲۶۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

بررسی سند روایت:

القاسم بن سلام از راویان بخاری و مسلم:

الإمام المشهور ثقه فاضل مصنف.

پیشوای مشهور، مورد اعتماد، دانشمند و صاحب آثار است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج ۲، ص ۱۹ رقم: ۵۴۷۹٫

حجاج بن محمد الأعور: از راویان بخاری، ابوداوود و ترمذی:

الحافظ… وقال أبو داود: بلغنی أن ابن معین کتب عنه نحوا من خمسین ألف حدیث.

ابن معین از وی پنجاه هزار حدیث نوشته است.

الکاشف فی معرفه من له روایه فی کتب السته، الذهبی، ج ۱، ص ۳۱۳، رقم: ۹۴۲٫

هارون بن موسی الأزدی: از راویان بخاری، مسلم و…

صدوق علامه نبیل.

راستگو، دارای دانش فراوان است.

الکاشف فی معرفه من له روایه فی کتب السته، الذهبی، ج ۲، ص ۳۳۲، رقم: ۵۹۲۳٫

حبیب بن الشهید الأزدی: از راویان بخاری، مسلم و…

ثقه ثبت من الخامسه

مورد اعتماد واز طبقه پنجم راویان است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج ۱، ص ۱۸۵، رقم: ۱۱۰۰٫

عمرو بن عامر الأنصاری الکوفی: از راویان بخاری، مسلم و….

ثقه من الخامسه.

مورد اعتماد واز طبقه پنجم راویان است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج ۱، ص ۷۳۸، رقم: ۵۰۷۳٫

ممکن است کسی بگوید که عمرو بن عامر، فقط از أنس بن مالک روایت نقل کرده است و از عمر نمی تواند نقل کند. پاسخ این است که همین شخص در زمان خلافت ابوبکر نیز بوده است.

ابن حجر عسقلانی در باره او می نویسد:

عمرو بن عامر الأنصاری ذکر وثیمه أنه ممن شهد الیمامه فی خلافه أبی بکر وأنشد له مرثیه فی ثابت بن قیس بن شماس الأنصاری.

عمرو بن عامر در دوران خلافت ابوبکر شاهد حادثه وجنگ یمامه بود ومرثیه ای هم در باره ثابت بن قیس انصاری سروده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۴ ص ۵۴۱، رقم: ۵۹۰۲، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

متقی هندی پس از نقل روایتی در همین زمینه می گوید:

قال الحافظ ابن حجر فی الأطراف صورته مرسل قلت له طریق آخر عن محمد بن کعب القرظی مثله أخرجه ابن جریر وأبو الشیخ وآخر عن عمرو بن عامر الأنصاری نحوه أخرجه أبو عبید فی فضائله وسنید وابن جریر وابن المنذر وابن مردویه هکذا صححه ک.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۲، ص ۶۰۵، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.

فخر رازی در تفسیر کبیر می نویسد:

المسأله الثالثه: روی أن عمر بن الخطاب رضی الله عنه کان یقرأ ) وَالسَّابِقُونَ الاْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالانْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ ( فکان یعطف قوله: ) الأنصار ( علی قوله: ) رَّحِیمٌ وَالسَّابِقُونَ ( وکان یحذف الواو من قوله: ) وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ ( ویجعله وصفاً للأنصار…

والتفاوت أن علی قراءه عمر، یکون التعظیم الحاصل من قوله: ) وَالسَّابِقُونَ الاْوَّلُونَ ( مختصاً بالمهاجرین ولا یشارکهم الأنصار فیها فوجب مزید التعظیم للمهاجرین. والله أعلم.

روایت شده است: عمر بن خطاب هنگامی که آیه (السابقون الاولون) را قرائت می کرد، واو (واللذین) را حذف می کرد و آن را وصف (الانصار) قرار می داد، و این حذف بدون جهت نبود؛ زیرا تمجید خداوند در این آیه مختص به مهاجران نخستین می شد و برای انصار فضیلتی نمی ماند؛ بلکه امتیاز آنان در تبعیت از مهاجران بود و بس.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۶، ص ۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

حفص بن عمر الدوری (متوفای۲۴۶ هـ) نیز قرائت عمر وتصحیح ابی را با اندک تفاوتی به نقل از حسن بصری آورده ومی نویسد:

حدثنی أبو عماره عن أبی الفضل الأنصاری عن سلیمان عن الحسن قال اختلف فی هذه الآیه عمر بن الخطاب وأبی بن کعب فقال عمر ( والأنصار الذین اتبعوهم بإحسان ) وقال أبی والأنصار والذین اتبعوهم بإحسان فلما رآه عمر فقال إنی سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقرأها هکذا وقد الهاک بیع الخبط بالمدینه.

الدوری، أبو عمر حفص بن عمر (متوفای۲۴۶هـ)، جزء فیه قراءات النبی صلی الله علیه وسلم، تحقیق: حکمت بشیر یاسین، ناشر: مکتبه الدار – المدینه المنوره – السعودیه، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۸م.

همچنین آلوسی، مفسر مشهور اهل سنت می نویسد:

وأخرج أبو عبیده. وابن جریر. وابن المنذر. وغیرهم عن عمرو بن عامر الأنصاری أن عمر رضی الله تعالی عنه کان یقرأ بأسقاط الواو من * ( والذین اتبعوهم ) * فیکون الموصول صفه الأنصار جنی قال له زید: إنه بالواو فقال ائتونی بأبی بن کعب فأتاه فسأله عن ذلک فقال: هی بالواو فتابعه.

الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۱، ص ۸، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و ثعلبی در تفسیرش می نویسد:

وروی أن عمر بن الخطاب ( ح ) قرأ: السابقون الأولون من المهاجرین والأنصار الذین اتبعوهم بإحسان برفع الواو وحذف الواو من الذین، قال له أُبیّ بن کعب: إنما هو والأنصار والذین اتبعوهم بإحسان وإنه قد کرّرها مراراً ثلاثه، فقال له: إنی والله لقد قرأتها علی رسول الله صلی الله علیه وسلم والذین اتبعوهم بإحسان، وإنک یومئذ شیخ تسکن ببقیع الغرقد، قال: حفظتم ونسینا وتفرغتم وشغلنا وشهدتم وغبنا ثم قال عمر لأُبیّ: أفیهم الأنصار؟ قال: نعم ولم یستأ من الخطاب ومن ثمّ قال عمر: قد کنت أظن إنّا رفعنا رفعه لا یبلغها أحد بعدنا فقال أبی: بلی، تصدیق ذلک أول سوره الجمعه وأواسط سوره الحشر وآخر سوره الأنفال. قوله: ) وآخرین منهم لما یلحقوا بهم ( إلی آخره وقوله تعالی: ) والذین جاءوا من بعدهم ( إلی آخر الآیه، وقوله: ) والذین آمنوا من بعده وهاجروا وجاهدوا معکم فأولئک منکم.

عمر آیه را خواند ولی واو را از الذین حذف کرد، ابی بن کعب به عمر گفت: این جمله با واو درست است و چند مرتبه آن را تکرار کرد، سپس گفت: به خدا سوگند این چنین آن را بر رسول خدا (ص) خواندم و تو در آن زمان پیر مردی بودی که در بقیع ساکن بودی، عمر گفت: شما قرآن را حفظ کردید و ما فراموش کردیم، شما فارغ البال بودید و ما گرفتار، شما حاضر بودید و ما غائب، سپس به ابی گفت: آیا در این فضیلت انصار هم شرکت دارند؟ ابی گفت: آری، به همین جهت عمر گفت: من فکر می کردم که هیچ کس به رتبه و درجه ما نمی رسد، ابی گفت: مشارکت انصار در فضائل و درجه ها را در اول سوره جمعه (وآخرین منهم لما یلحقوا بهم)، و اواسط سوره حشر (والذین جاءوا من بعدهم)، و آخر سوره انفال (والذین آمنوا من بعد وهاجروا وجاهدوا معکم فأولئک منکم) می توانی ببینی.

الثعلبی النیسابوری، أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای۴۲۷ هـ)، الکشف والبیان (تفسیر الثعلبی )، ج ۵، ص ۸، : تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعه وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۲۲هـ-۲۰۰۲م.

از همه این ها مهمتر و البته بسیار تأسف آور این که جناب خلیفه قسم یاد می کند که خداوند آیه را همان طور نازل کرده است که او می خواند وآن حذف کلمه (والانصار) از آیه بود، نه آن گونه که الآن در قرآن ثبت شده است.

ابن شبه نمیری در تاریخ المدینه می نویسد:

حدثنا معاذ بن شبه بن عبیده قال حدثنی أبی عن أبیه عن الحسن قرأ عمر رضی الله عنه ) والسابقون الأولون من المهاجرین والذین اتبعوهم بإحسان ( فقال أُبی ) والسابقون الأولون من المهاجرین والأنصار والذین اتبعوهم بإحسان ( التوبه ۱۰۰ فقال عمر رضی الله عنه ) والسابقون الأولون من المهاجرین والذین اتبعوهم بإحسان ( وقال عمر رضی الله عنه أشهد أن الله أنزلها هکذا فقال أُبی رضی الله عنه أشهد أن الله أنزلها هکذا ولم یؤامر فیه الخطاب ولا ابنه.

عمر آیه ( والسابقون الاولون) را با حذف (والانصار) قرائت کرد، ابی آیه را صحیح و کامل خواند، عمر دو باره مانند صورت اول قرائت کرد و گفت: شهادت می دهم که خدا آیه را آن گونه که خواندم نازل کرده است، ابی گفت: من شهادت می دهم که آن گونه که من خواندم نازل شده است .

النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبه (متوفای۲۶۲هـ)، تاریخ المدینه المنوره، ج ۱، ص ۳۷۵، ح ۱۱۷۰، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م.

اگر واقعاً همان طور که جناب خلیفه سوگند خورده، خداوند «الذین» را بدون واو وکلمه (الانصار) نازل کرده، چرا فوری و بدون هیچ مقاومتی تسلیم می شود و سخن أبی را می پذیرد؟ چرا شاهدان دیگری برای اثبات سخن أبی، درخواست نمی کند؟

و اگر اصل آیه آن طور بوده که أبی گفته و جناب خلیفه در اجتهادش اشتباه کرده است، چرا تلاش می کند که با سوگند خوردن قرآن را تحریف نماید؟

بلی خداوند تبارک و تعالی وعده داده است که خود کتابش را حفظ نماید؛ از همین رو است که تمام این تلاش ها ناکام مانده و دست بد خواهان قرآن برای همیشه از دست درازی به آن کوتاه می شود.

http://www.valiasr-aj.com/

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن