مقالات

آیا حدیث «فاطمه بضعه منی» با سند صحیح در کتب شیعه آمده است؟

  

 

 

 

توضیح سؤال:

در منابع اهل سنت روایت (فاطمه بضعه منی) از قول رسول خدا صلی الله علیه وآله با سندهای صحیح نقل شده است؛ اما سؤال ما این است که آیا این روایت در منابع شیعه نیز سند صحیح دارد یا خیر؟ یا بالاتر از آن به صورت متواتر نقل شده است؟ خواهشمندیم در این باره توضیح فرمایید.

پاسخ اجمالی

طبق یک بررسی کلی که در منابع شیعه انجام شد، این روایت در منابع روایی شیعه، سند صحیح دارد.

علاوه بر آن، این روایت از طرق متعدد نقل شده که با در نظر داشت اسناد متعدد آن، روایت متواتر است؛ که در این صورت نیاز به بررسی سند هم ندارد.

نکات توضیحی در باره این روایت

قبل از بررسی اصل روایت و ارائه اسناد آن، لازم است ابتدا به چند نکته ای که در توضیح روایت ما را کمک می کند، اشاره نماییم:

نکته اول: شأن صدور این روایت از رسول خدا (ص)

بررسی طرق متعدد و اسناد این روایت نشان می دهد که این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله (فاطمه بضعه منی) در باره دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها به مناسبت های مختلفی بیان شده است.

۱٫ از مجاهد نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در یکی از روزها، که گویا هدفش تنها معرفی حضرت زهرا سلام الله علیها بود، از خانه خارج شد در حالی دست فاطمه زهرا سلام الله علیها در دستش بود. در حضور مردم فرمود:

هر کسی که فاطمه را می شناسد که می شناسد، و هر کسی او را نمی شناسد، بداند او فاطمه دختر پیامبر و پاره تن من قلب من در میان بدن من است:

من عرف هذه فقد عرفها، ومن لم یعرفها هی فاطمه بنت محمد، وهی بضعه منی، وهی قلبی الذی بین جنبی…

۲٫ یکی از مناسبت های صدور روایت این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در جمع اصحاب سؤال مطرح کردند که در چه حالی زن به خداوند نزدیک تر است و یا طبق عبارت دیگر روایت، چه چیزی برای زن بهتر است.؟

اصحاب نتوانستند پاسخ دهند، امیر مؤمنان علیه السلام به خانه آمد و این سؤال را با فاطمه زهرا سلام الله علیها در میان گذاشت. ایشان فرمود: بهترین چیز برای زن این است که نه او مرد نامحرم را ببیند و نه مرد نا محرم او را.

وقتی علی علیه السلام پاسخ حضرت زهرا را به رسول خدا عرضه داشت، آن حضرت این جمله را در باره فاطمه فرمودند.

۳٫ دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام شایعه کردند که آن حضرت از دختر ابو جهل خواستگاری کرده است. این خبر به فاطمه زهرا سلام الله علیها رسید و در نهایت رسول خدا نیز از جریان آگاه شد. آن حضرت روی منبر قرار گرفت و در باره فاطمه این جمله را بیان کرد. به عقیده علمای اهل سنت، مخاطب رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام بوده است که با خواستگاری اش مقدمه این فرمایش را فراهم کرده بود.

اما امام صادق علیه السلام در یک روایت مفصل که در منابع شیعه آمده ، اصل داستان خواستگاری از دختر ابو جهل را ساختگی وجعلی و تهمت از سوی دشمنانش می داند؛ اما این که رسول خدا چنین سخنی را در حضور جاعلان این قضیه بیان کرده است حقیقت دارد؛ یعنی در حقیقت حضرت به جاعلان داستان گوشزد می کند که شما دیگر با ساختن این افسانه ها فاطمه را نیازارید.

۴٫ روز مرد نابینایی با اجازه حضرت زهرا وارد خانه اش شد، فاطمه زهرا سلام الله علیها خودش را پوشانید، رسول خدا فرمود: او نابیناست چرا خود را پوشاندی؟ فرمود: اگر او مرا نمی بیند من او را می بنیم. در این جا بود که رسول خدا در باره فاطمه فرمود:

أشهد أنک بضعه منی.

۵٫ به نقل ابن عباس روزی در حضور اصحاب، امیر مؤمنان، فاطمه زهرا و حسنین علیهم السلام وارد شدند. هنگام ورود هر کدام آنها،چشمان رسول خدا اشکبار می شد. اصحاب از دلیل گریه حضرت سؤال نمودند. حضرت مصیبت هایی را که بر هر یکی از آنها وارد می شد، شرح دادند، و در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها هم فرمودند:

وَأَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَهُ فَإِنَّهَا سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ وَهِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی…

۶٫ به روایت ابن عباس، رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از بازگشت از حجه الوداع در مسجد در باره اهلبیتش به اصحاب سفارش کرد. و در باره فاطمه فرمود:

فَإِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ وَلَدَیْهَا عَضُدَایَ وَ أَنَا وَ بَعْلُهَا کَالضَّوْءِ.

۷٫ در روایت دیگر ابو ذر غفاری می گوید: در مریضی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وفات یافت، به دستور آن حضرت، فاطمه را به حضورش آوردم. پیامبر به ایشان خبر داد که تو نخستین فرد از اهل بیت من هستید که به من ملحق خواهی شد و از مصیبت هایی که بر ایشان وارد می شود آگاهی داد، آنگاه حضرت رو به من کرد و فرمود:

یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّهَا بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی.

 

۸٫ در منابع اهل سنت شأن صدور دیگری نیز نقل شده و آن این که در جریانی که ابو لبابه خودش را در پایه مسجد بسته بود، و قسم خورده بود که اگر رسول خدا او را باز نکند، در همین حال باقی خواهد ماند. فاطمه زهرا آمد تا او را باز کند اما وی نخواست. رسول خدا در باره فاطمه فرمود: انما فاطمه بضعه منی.

متن روایت این است:

قال ابن دحیه فی (مرج البحرین): سئل العالم الکبیر أبو بکر بن داود بن علی رحمه الله تعالی: من أفضل خدیجه أم فاطمه رضی الله عنهما؟ فقال: (ان فاطمه بضعه منی) ولا أعدل ببضعه رسول الله صلی الله علیه وسلم أحدا.

 

وقال السهیلی: وهذا استقراء حسن ویشهد بصحه هذا الاستقراء أن أبا لبابه حین ربط نفسه، وحلف أن لا یحله الا رسول الله صلی الله علیه وسلم فجاءت فاطمه لتحله فأبی لاجل قسمه، فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: (انما فاطمه بضعه منی).

ابن دحیه در مرج البحرین آورده است که از عالم بزرگ ابو بکر بن داود بن علی سؤال شد که آیا خدیجه افضل است یا فاطمه؟ وی گفت: رسول خدا فرموده: فاطمه پاره تن من است. و عدل پاره تن رسول خدا هیچ کسی نیست.

سهیلی گفته است: این استقراء نیکو است و شاهد صحت این استقراء داستان ابو لبابه است که خودش را در پایه مسجد بسته بود و قسم یاد کرده بود که تا رسول خدا باز نکند، خودش را باز نکند. فاطمه آمد تا او را باز کند؛ ولی وی قبول نکرد به خاطر قسمی که یاد کرده بود. رسول خدا فرمود: همانا فاطمه پاره تن من است.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱۰، ص۳۲۸، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ.

این روایت در کتابهای دیگر نیز آمده است:

المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد (متوفای۸۴۵ هـ)،إمتاع الأسماع بما للنبی صلی الله علیه وسلم من الأحوال والأموال والحفده والمتاع، ج۱۰، ص۲۷۴، تحقیق وتعلیق محمد عبد الحمید النمیسی، ناشر: منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه ـ بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۲۰ ه ـ ۱۹۹۹م .

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج۲، ص۶۷۴، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰٫

الدمشقی الباعونی الشافعی، شمس الدین أبی البرکات محمد بن أحمد، (متوفای۸۷۱هـ)، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، ج۱، ص۱۵۲، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناش : مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه – قم – ایران، چاپ: الأولی۱۴۱۵

نکته دوم: معنای «بضعه» چیست؟

جمله «فاطمه بضعه منی»، معنای بلند و عمیقی را بیان می کند و نشان می دهد که حضرت زهرا در نزد آن حضرت از جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار است.

فیومی در «مصباح المنیر» در معنای واژه «بضعه» می نویسد:

البَضعَهُ: القِطْعَهُ من اللحْمِ و الجمعُ (بَضْعٌ و بَضَعَاتٌ و بِضَعٌ و بِضَاعٌ) ..

«بضعه» تکه از گوشت است و جمع آن (بَضْعٌ و بَضَعَاتٌ و بِضَعٌ و بِضَاعٌ) می اید.

الفیومی، أحمد بن محمد بن علی المقری (متوفای۷۷۰هـ )، مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ص: ۵۱، محل نشر: بیروت، دار النشر: المکتبه العلمیه، بی تا.

ابن منظور یکی دیگر از لغت شناسان معنای واژه «بضعه» را با قرائت های مختلف آن بیان کرده است:

بضع: بَضَعَ اللحمَ یَبْضَعُه بَضْعاً و بَضَّعه تَبْضِیعاً: قطعه، والبَضْعهُ: القِطعه منه؛ تقول: أَعطیته بَضعه من اللحم إِذا أَعطیته قِطعه مجتمعه، هذه بالفتح،.. و فی الحدیث: فاطِمهُ بَضْعه منِّی ، من ذلک، وقد تکسر، أَی إِنها جُزء منی کما أَن القِطْعه من اللحم،

« بَضَعَ اللحمَ»؛ یعنی گوشت را قطعه کرد. «بَضْعهُ» به معنای تکه از گوشت است. وقتی می گویی: تکه از گوشت را به او دادم، این جمله زمانی درست است که تکه به هم پیوسته را به او داده باشید. این معنای «بضعه» با فتح باء است و در روایت رسول خدا «فاطِمهُ بَضْعه منِّی» از همین معنا است.

گاهی این واژه با کسر «با» می آید. معنایش این است که فاطمه جزء از من است؛ چنانچه تکه از گوشت جزئی از آن گوشت است.

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۸، ص ۱۳، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولی.

ابن اثیر روایت را این گونه معنی کرده است:

وفی الحدیث فاطمه بضعه منی البضعه بالفتح: القطعه من اللحم وقد تکسر أی أنها جزء منی کما أن القطعه من اللحم جزء من اللحم .

در روایت «فاطمه بضعه منی» بضعه به فتح باء، به معنای قطعه از گوشت است گاهی با کسر باء هم می آید معنایش این است که فاطمه جزء از بدن من است؛ چنانچه یک قطعه از گوشت جزء از آن گوشت است.

ابن أثیر الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای۶۰۶هـ)، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج۱، ص۱۳۳، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی – محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبه العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹هـ – ۱۹۷۹م.

بنابراین، واژه «بضعه» با فتح با و کسر آن، به معنای پاره از بدن و جزء از بدن است. وقتی رسول خدا می فرماید: «فاطمه بضعه منی»معنایش این است که فاطمه پاره تن من و جزئی از بدن من است.

از این جهت می بینیم که رسول خدا در ادامه این جمله فرموده است: هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.

و یا می فرماید: هر او را به خشم آورد مرا به خشم آورده و هر که مرا به خشم آورد خدا را به خشم آورده است. و یا در تعبیرات دیگر آمده است: رضای فاطمه رضای من و رضای من رضای خداوند است.

با دقت در این معنا، روشن می شود آنهایی که بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله با گرفتن حق فاطمه، و اذیت و آزار، کتک زدن، آتش زدن خانه، و سقط فرزندش آن حضرت را اذیت کردند، مورد خشم خداوند و پیامبرش قرار گرفته است و در حقیقت خدا و پیامبر را اذیت کردند.

پاسخ تفصیلی: طرق و اسناد روایات

این روایت در منابع شیعه با اسناد متعدد از رسول خدا صلی الله علیه وآله از طریق ائمه طاهرین علیهم السلام و جمعی از صحابه نقل شده است. در این قسمت به طرق و اسناد آن اشاره می کنیم:

روایت اول: از امام صادق (ع) با سند معتبر (فاطمه بضعه منی، فمن آذاها فقد آذانی )

در روایت امام صادق علیه السلام که با سند معتبر نقل شده، نیز ماجرای حضور ابو بکر و عمر را در نزد فاطمه زهرا آمده است که ایشان با استناد به این روایت در مقابل آنها احتجاج کرد و از صحت روایت از آنها اعتراف گرفت.

ابو جعفر محمد بن جریر طبری یکی از علمای شیعه، با سند معتبر روایت را این گونه آورده است:

۴۳ – حدثنی أبو الحسین عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُبِضَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام فِی جُمَادَی الْآخِرَهِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَهَ إِحْدَی عَشْرَهَ مِنَ الْهِجْرَهِ وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا وَ کَانَ الرَّجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله سَأَلَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا فَسَأَلَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَلَمَّا دَخَلَا عَلَیْهَا قَالا لَهَا کَیْفَ أَنْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ بِخَیْرٍ بِحَمْدِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا النَّبِیَّ یَقُولُ فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ قَالا: بَلَی. قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی قَالَ فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا علیه السلام وَ هِیَ سَاخِطَهٌ عَلَیْهِمَا.

امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت فاطمه علیها السّلام روز سه شنبه، سوم ماه جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رحلت نمود. علّت وفات آن حضرت همان ضربه ای بود که قنفذ غلام عمر به امر او وارد کرده بود.

حضرت زهرا به علت آن ضربه محسن را سقط نمود و بدین جهت به شدّت بیمار شد و اجازه نداد احدی از آن افرادی که وی را اذیت کرده بودند نزد او وارد شوند.

آن دو نفر که از اصحاب پیامبر خدا بودند (ابو بکر و عمر) از حضرت علی علیه السّلام تقاضا نمودند نزد فاطمه برای ایشان شفاعت نماید. حضرت امیر برای آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: ای دختر پیغمبر! حال شما چطور است؟

فرمود: خدای را شکر، خوبم. آنگاه به ایشان فرمود: آیا نشنیدید که پیامبر خدا می فرمود: فاطمه پاره ای از تن من است، کسی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند خداوند را اذیت کرده؟ گفتند: شنیده ایم. فرمود: به خداوند سوگند که شما مرا اذیت کرده اید. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالی که آن بانو همچنان بر آنان خشمناک بود.

الطبری، ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم (متوفای قرن پنجم)، دلائل الامامه، ص۱۳۵، تحقیق: قسم الدراسات الإسلامیه – مؤسسه البعثه، ناشر: مرکز الطباعه والنشر فی مؤسسه البعثه، قم، چاپ: الأولی۱۴۱۳

نظر علمای شیعه در صحت سند روایت:

این روایت از نظر علمای شیعه معتبر است و برخی از بزرگان به صحت و اعتبار آن تصریح کرده اند. مرحوم شیخ عباس قمی می نویسد:

وروی محمد بن جریر الطبری الإمامی بسند معتبر عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : قبضت فاطمه علیها السلام فی جمادی الآخره یوم الثلاثاء لثلث خلون منه سنه إحدی عشره من الهجره ، وکان سبب وفاتها أن قنفذ مولی عمر لکزها بنعل السیف أمره فأسقطت محسنا …

محمد بن جریر طبری امامی با سند معتبر از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است…

القمی، الشیخ عباس(متوفای۱۳۵۹هـ)، بیت الأحزان، ص۱۸۹، ناشر: دار الحکمه – قم – إیران، چاپخانه: أمیر، سال چاپ: ۱۴۱۲

سید هاشم هاشمی نیز بر معتبر بودن سند روایت تصریح کرده و می نویسد:

ویؤیده أیضا ما فی البحار ج ۴۳ ، باب ۷ ، رقم ۱۱ عن دلائل الإمامه للطبری بسند معتبر عن الصادق علیه السلام : (وکان سبب وفاتها ان قنفذا مولاه لکزها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسنا).

آنچه که در بحار …. از کتاب دلائل الامامه طبری با سند معتبر از امام صادق علیه السلام نقل شده، این را تأیید می کند. …

حوار مع فضل الله حول الزهراء (س)، السید هاشم الهاشمی، ص ۳۱۰ ، طبق برنامه مکتبه اهل البیت.

سید جعفر مرتضی عاملی بعد از نقل این روایت به صحت سند روایت تصریح کرده و می نویسد:

وسند الروایه صحیح .

العاملی، السید جعفر مرتضی (معاصر)، مأساه الزهراء علیها السلام شبهات وردود، ج۲، ص ۶۶، ناشر: دار السیره بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۸هـ ـ ۱۹۹۷م.

مرحوم آیت الله خوئی نیز به معتبر بودن سند اقرار کرده است:

عن دلائل الإمامه للطبری بسند معتبر عن الصادق ( ع ) . . . وکان سبب وفاتها أن قنفذا مولی الرجل لکزها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسنا.

صراط النجاه – المیرزا جواد التبریزی ، ج ۳ ، ص۴۴۱، طبق برنامه مکتبه اهل البیت

نکات مهم این روایت:

این روایت که از نظر سند معتبر است، چند مطلب مهم را اثبات می کند:

مطلب اول: هجوم اصحاب سقیفه بر خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و کتک زدن آن حضرت توسط قنفذ غلام عمر بن خطاب:

وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ

مطلب دوم: قنفذ برای زدن فاطمه زهرا مستقیما از فرزند خطاب دستور گرفته است و کسی که دستور داده است نیز سبب اصلی و قاتل حضرت محسوب می شود:

وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ.

مطلب سوم: سقط شدن حضرت محسن در ماجرای هجوم:

فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً

مطلب چهارم: شدت بیماری حضرت زهرا بعد از این ماجرا:

وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً.

مطلب پنجم: خشم حضرت زهرا بر ابو بکر و عمر تا آخر عمر به خاطر آزار و اذیت کردن آن حضرت:

فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا علیه السلام وَ هِیَ سَاخِطَهٌ عَلَیْهِمَا.

مطلب ششم: با این که آن دو می دانستند فاطمه پاره تن پیامبر است و اذیت کردن او همانند اذیت کردن پیامبر است، فاطمه را با غصب حقوق، هجوم بر خانه و کتک زدنش اذیت کردند:

وَ کَانَ الرَّجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله سَأَلَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا … ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا النَّبِیَّ یَقُولُ فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ قَالا: بَلَی. قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی …

روایت دوم: امام علی (ع) از رسول خدا (إنها بضعه منی)

رسول خدا صلی الله علیه وآله مسابقه ای در میان اصحاب در این موضوع برگزار کرده بود که برای زنان در امر حفظ حجاب و دوری از نامحرمان چه کاری بهتر است انجام دهند؟ اصحاب از پاسخ دادن عاجز شدند، امیر مؤمنان این سؤال را با فاطمه زهرا سلام الله علیها در میان گذاشت، بعد از آن پاسخ فاطمه را به محضر رسول خدا ابلاغ کرد. آنگاه پیام آور رحمت با بیان جمله «إنها بضعه منی» فاطمه را ستود و مقام علمی آن حضرت را بر همگان روشن ساخت.

قاضی نعمان مغربی روایت را این گونه آورده است:

( ۷۹۳ ) وعن علی (ع) أنه قال : قال لنا رسول الله (صلی الله علیه وآله) : أی شئ خیر للمرأه ؟ فلم یجبه أحد منا ، فذکرت ذلک لفاطمه (علیه السلام) فقالت : ما من شئ خیر للمرأه من أن لا تری رجلا ولا یراها ، فذکرت ذلک لرسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال : صدقت ، إنها بضعه منی .

علی علیه السلام فرمود: برای ما رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: چی چیزی برای زن بهتر است؟ هیچ یکی از اصحاب پاسخ ندادند. من این سؤال را برای فاطمه یاد آوردی کردم، گفت: هیچ چیزی بهتر برای زن از این نیست که مردی را نبیند و هیچ مردی هم او را نبیند. علی علیه السلام می گوید: این سخن فاطمه را به رسول خدا گفتم. حضرت فرمود: راست گفته است، فاطمه پاره تن من است.

المغربی، القاضی النعمان (متوفای ۳۶۳هـ)، دعائم الإسلام، ج۲، ص۲۱۵، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی، ناشر : دار المعارف – القاهره، سال چاپ : ۱۳۸۳ – ۱۹۶۳ م

محمد بن سلیمان کوفی روایت را با این سند و مفصل تر این گونه نقل کرده است:

۶۸۰ – [ حدثنا ] أبو أحمد قال : حدثنا غیر واحد عن أبی غسان مالک بن إسماعیل منهم علی بن عبد الواحد العسکری قال : حدثنا قیس بن الربیع قال : حدثنا عبد الله بن عمران [ عن علی بن زید ] بن جدعان عن سعید بن المسیب : عن علی (ع) قال : قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : أی شئ خیر للمرأه ؟ فلم یجبه أحد قال : فرجعت فذکرت ذلک لفاطمه قالت : فما أجابه إنسان ؟ قلت: لا . قالت : لیس شئ خیرا للمرأه [من] أن لا یراها الرجل ولا تراه. قال : [فرجعت إلی النبی] فأخبرته بما قالت فاطمه [ف ] قال : فاطمه بضعه منی أو مضغه منی.

مناقب الامام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، الکوفی القاضی، محمد بن سلیمان (متوفای قرن سوم)، ج ۲، ص ۲۱۱، تحقیق: محمد باقر المحمودی محل نشر: قم، ناشر: مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، الطبعه الأولی ۱۴۱۲

مرحوم شیخ حر عاملی روایت را از مرحوم طبرسی این گونه آورده است:

( ۲۵۵۱۰ ) ۳ الحسن الطبرسی فی (مکارم الأخلاق) عن النبی صلی الله علیه وآله ان فاطمه قالت له فی حدیث: خیر للنساء أن لا یرین الرجال، ولا یراهن الرجال، فقال صلی الله علیه وآله فاطمه منی.

الحر العاملی، محمد بن الحسن (متوفای۱۱۰۴هـ)، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج۱۴، ص۱۷۲، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ.

روایت سوم: امام باقر علیه السلام (ان فاطمه بضعه)

همان داستان سؤال رسول خدا صلی الله علیه وآله و پاسخ حضرت زهرا سلام الله علیها از طریق امام باقر علیه السلام نقل شده و قطب راوندی با این عبارت آورده است:

قال جعفر بن محمد ، عن أبیه (علیهما السلام) : إِنَّ فَاطِمَهَ بنت رسول الله (صلی الله علیه وآله) دَخَلَ عَلَیْهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ بِهِ کَآبَهٌ شَدِیدَهٌ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ یَا عَلِیُّ مَا هَذِهِ الْکَآبَهُ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام سَأَلَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَنِ الْمَرْأَهِ مَا هِیَ قُلْنَا عَوْرَهٌ فَقَالَ فَمَتَی تَکُونُ أَدْنَی مِنْ رَبِّهَا فَلَمْ نَدْرِ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ لِعَلِیٍّ علیه السلام ارْجِعْ إِلَیْهِ فَأَعْلِمْهُ أَنَّ أَدْنَی مَا تَکُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیْتِهَا فَانْطَلَقَ فَأَخْبَرَ رَسُولَ اللَّهِ بِمَا قَالَتْ فَاطِمَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنّی.

یک روز علی علیه السّلام در حالی که سخت غمناک بود، در خانه نزد فاطمه علیها السّلام وارد شد. فاطمه علیها السّلام پرسید: ای علی علیه السّلام! غم و اندوه تو از چیست؟

علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از ما سؤال کرد: زن چیست؟ گفتیم: عورت و عنصری است که نباید در معرض دید دیگران قرار گیرد. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کرد: در چه حالی زن به خدا نزدیکتر است؟

علی علیه السّلام گفت: برای این سؤال، کسی نتوانست جواب درستی بدهد، اما فاطمه علیها السّلام گفت: ای علی علیه السّلام نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برگرد، و اعلام کن: وقتی زن به خدا نزدیکتر می باشد، که در خانه به سر ببرد.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وقتی این پاسخ را شنید فرمود: به راستی فاطمه، علیها السّلام پاره تن من است.

الراوندی، فضل الله (متوفای۵۷۱هـ)، النوادر، ص۱۱۹، تحقیق: سعید رضا علی عسکری، ناشر: مؤسسه دار الحدیث الثقافیه – قم، چاپخانه: دار الحدیث، طبق مکتبه اهل البیت

روایت چهارم: از حضرت زهرا (س) (فاطمه بضعه منی ، فمن آذاها فقد آذانی)

بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله حاکمان ناحق زمان چه زود وصیت های آن حضرت را در باره اهل بیتش فراموش کردند و به خانه دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها هجوم بردند و درب خانه ای را که حتی جبرئیل بدون اجازه وارد نمی شد، به آتش کشیدند و از همه مهمتر پهلوی صدیقه طاهره سلام الله علیها را شکستند.

در اثر همین حادثه های هجوم بود که حضرت زهرا در بستر بیماری افتاد، اما ابو بکر و عمر وقتی دیدند فاطمه از آنها ناراحت شده، دست به دامن علی شدند تا اجازه ملاقات با فاطمه را از نزد آن حضرت بگیرد.

از آنجایی که حضرت زهرا سلام الله علیها مطیع امر و فرمان امام زمانش، امیر مؤمنان علیه السلام بود اجازه دادند که آن دو به خانه حضرت بیایند.

در این ملاقات حضرت زهرا به همین روایتی که رسول خدا ایشان را پاره تن خود قلمداد کرده ، احتجاج کردند و آنها نیز اعتراف کردند که این سخن را از رسول خدا شنیده اند. متن ماجرا به روایت سلیم بن قیس هلالی یکی از اصحاب با وفای امیر مؤمنان علیه السلام این است:

قالت : نشدتکما بالله هل سمعتما رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: (فاطمه بضعه منی، فمن آذاها فقد آذانی)؟ قالا: نعم. فرفعت یدها إلی السماء فقالت: (اللهم إنهما قد آذیانی، فأنا أشکوهما إلیک وإلی رسولک. لا والله لا أرضی عنکما أبدا حتی ألقی أبی رسول الله وأخبره بما صنعتما، فیکون هو الحاکم فیکما).

فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدید که می فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.؟ آنها گفتند: بلی ما شنیدیم. فاطمه دستش را به سوی آسمان بالا برد و فرمود: خدایا آنها مرا اذیت کردند، من به سوی تو و رسولت شکایت می کنم، نه، به خدا سوگند از ما دو تا همیشه راضی نیستم تا این که پدرم را ملاقات نمایم و به آنچه در حق من کردید، خبر بدهم، آن حضرت حاکم در میان شما است.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای۸۰هـ)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص ۳۹۲، ناشر: انتشارات هادی ـ قم ، الطبعه الأولی، ۱۴۰۵هـ

روایت پنجم: از امام صادق (ع) إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَمَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی

در این روایت امام صادق علیه السلام از ماجرای ساختگی خواستگاری دختر ابو جهل توسط امیرمؤمنان علیه السلام پرده برداشته که در صحیح بخاری هم داستانش آمده است.

ماجرا این بوده است که امیر مؤمنان از دختر ابو جهل (دشمن رسول خدا)، خواستگاری کرد وقتی حضرت زهرا این خبر را شنید محزون شد و نزد رسول خدا شکایت کرد. پیام آور الهی بر منبر رفت در نکوهش حضرت علی فرمود: فاطمه پاره تن من است هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.

راوی از امام صادق علیه السلام سؤال نمود که آیا این ماجرا صحت دارد؟

امام صادق علیه السلام فرمود: دهن مردم را نمی شود بست، آیا نمی دانید که به رسول خدا چه نسبت های ناروا دادند؟ آیا نمی دانید که به امیر مؤمنان قضیه خواستگاری را نسبت داده اند و رسول خدا در مذمت امیر مؤمنان این روایت را فرموده است.؟

متن روایت به نقل شیخ صدوق رحمه الله این است:

أَبِی عَنِ ابْنِ قُتَیْبَهَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَهَ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام:…

قَالَ عَلْقَمَهُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ النَّاسَ یَنْسُبُونَنَا إِلَی عَظَائِمِ الْأُمُورِ وَقَدْ ضَاقَتْ بِذَلِکَ صُدُورُنَا فَقَالَ علیه السلام: یَا عَلْقَمَهُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَکُ وَأَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَکَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَرُسُلُهُ وَحُجَجُ اللَّهِ علیهم السلام أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ یَنْسُبُوا أَیُّوبَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ ابْتُلِیَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ یَنْسُبُوا دَاوُدَ علیه السلام إِلَی أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیْرَ حَتَّی نَظَرَ إِلَی امْرَأَهِ أُورِیَا فَهَوَاهَا وَأَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّی قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا….

وَمَا قَالُوا فِی الْأَوْصِیَاءِ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ أَ لَمْ یَنْسُبُوا سَیِّدَ الْأَوْصِیَاءِ علیهم السلام إِلَی أَنَّهُ کَانَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا وَالْمُلْکَ وَأَنَّهُ کَانَ یُؤْثِرُ الْفِتْنَهَ عَلَی السُّکُونِ وَأَنَّهُ یَسْفِکُ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ بِغَیْرِ حِلِّهَا وَأَنَّهُ لَوْ کَانَ فِیهِ خَیْرٌ مَا أُمِرَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِیدِ بِضَرْبِ عُنُقِه أَ لَمْ یَنْسُبُوهُ إِلَی أَنَّهُ علیه السلام أَرَادَ أَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَهَ أَبِی جَهْلٍ عَلَی فَاطِمَهَ علیها السلام وَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله شَکَاهُ عَلَی الْمِنْبَرِ إِلَی الْمُسْلِمِینَ فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً یُرِیدُ أَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَهَ عَدُوِّ اللَّهِ عَلَی ابْنَهِ نَبِیِّ اللَّهِ أَلَا إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَمَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَمَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِی . …

علقمه می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! مردم به ما کارهای زشتی نسبت می دهند؛ به طوری که سینه ما تنگ شده و شدیداً ناراحت می شویم فرمود: ای علقمه انسان نمی تواند خشنودی مردم را جلب نموده و جلو زبان آن ها را بگیرد. چگونه سالم می مانید از چیزی که انبیاء و پیامبران و اوصیاء علیهم السلام از او سالم نماندند. آیا به یوسف نسبت ندادند که او تصمیم گرفت که زنا کند؟ آیا در باره ایوب نگفتند که او از اثر گناهانش به آن مصیبت ها دچار گشت؟ آیا در حق داوود پیغمبر نگفتند که او دنبال کرد پرنده را تا اینکه چشمش بزن اوریا افتاد و دلباخته او شد و به منظور رسیدن به هدف خود شوهر آن زن را در جلو جبهه جنگ پیشاپیش تابوت قرار داد تا اینکه کشته شد سپس با آن زن ازدواج کرد؟….

آیا در باره حضرتش نگفتند که او در باره پسر عمش علی علیه السلام نظر خصوصی دارد و طبق هوای نفس خود سخن میگوید تا اینکه خداوند دروغ آنان را روشن ساخت و این آیه را نازل فرمود وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یُوحی ؟…

و در باره اوصیاء بیش از اینها گفتند. آیا نسبت ندادند به سید اوصیاء علیهم السلام که او طالب دنیا و در پی خلافت و سلطنت است و این که او همیشه در صدد فتنه و آشوب است و سکون و آرامش اجتماع را دوست ندارد. و اینکه او خون مسلمانان را بدون جهت می ریزد و اینکه اگر او مرد خوبی بود خالد بن ولید را مأمور کشتن او نمیکردند.

آیا نسبت ندادند که او می خواهد با دختر ابوجهل با داشتن فاطمه زهرا علیها سلام ازدواج کند و اینکه پیامبر در حضور مسلمین بالای منبر از او شکایت کرد و فرمود: « مردم! علی تصمیم گرفته دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیامبر خدا بیاورد. آگاه باشید فاطمه پاره تن من است هر که او را آزار دهد مرا آزاد داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده و هر که او را بخشم آورد مرا بخشم آورده است».

الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، الأمالی، ص ۱۶۵، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ.

نکته مورد توجه:

طبق این روایت، اصل داستان خواستگاری امیر مؤمنان علیه السلام از دختر ابو جهل دروغ محض و ساخته و پرداخته دشمنان آن حضرت است؛ اما این که رسول خدا این جمله را درباره حضرت زهرا فرموده است، حقیقت دارد و می خواهد به تهمت زنندگان گوشزد کند که فاطمه را با اخبار دروغتان نیازارید.

روایت ششم از امام صادق (ع): (أشهد أنک بضعه منی)

داستان دیگری که زمینه صدور این روایت را از سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله جهت نشان دادن مقام و جایگاه حضرت زهرا سلام الله علیها فراهم ساخته این است که مردی نابینا، با اجازه حضرت زهرا وارد خانه آن حضرت شد، رسول خدا می بیند که فاطمه چادر بر سر کرد و با حفظ حجاب کامل از مهمانش استقبال کرد. رسول خدا فرمود: چرا چادر پوشیدی، در حالی که او نابینا است و شما را نمی بیند؛ فاطمه فرمود: اگر او نابینا است من او را می بینم و او بوی مرا استشمام می کند.

اینجا بود که رسول خدا این جمله معروفش را در ستایش از دخترش فاطمه بیان کردند.

قاضی نعمان مغربی روایت را با این متن نقل کرده است:

( ۷۹۲ ) وعن جعفر بن محمد (ع) أنه قال: استأذن أعمی علی فاطمه (ع) فحجبته. فقال لها النبی (ع): لم تحجبینه وهو لا یراک ؟ قالت: یا رسول الله: إن لم یکن یرانی فإنی أراه وهو یشم الریح . فقال رسول الله : أشهد أنک بضعه منی.

امام صادق علیه السلام فرمود: شخص نابینایی اجازه خواست تا خدمت آن حضرت برسند. فاطمه برای استقبال از او خود را پوشانید. رسول خدا فرمود: چرا خود را پوشاندی در حالی که او تو را نمی بیند؟ فاطمه فرمود: ای رسول خدا ! اگر او مرا نمی بیند من او را می بینم و او بوی را می استشمام می کند. رسول خدا فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن من هستی.

المغربی، القاضی النعمان (متوفای ۳۶۳هـ)، دعائم الإسلام، ج۲ ، ص ۲۱۵، تحقیق : آصف بن علی أصغر فیضی، ناشر : دار المعارف – القاهره، سال چاپ : ۱۳۸۳ – ۱۹۶۳ م

ابن حاتم عاملی این روایت را با سند ذیل از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

وحدث موسی بن إسماعیل، قال : حدثنی أبی، عن أبیه، عن جده جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده علی بن الحسین (علیه السلام): إن فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه وآله) استأذن علیها أعمی فحجبته ، فقال النبی (صلی الله علیه وآله): یا فاطمه لم حجبتیه وهو لا یراک؟ فقالت: یا رسول الله إن لم یکن یرانی فأنا أراه وهو یشم الریح. فقال لها النبی (صلی الله علیه وآله) : أشهد أنک بضعه منی.

العاملی، الشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم بن فوز (متوفای۶۶۴هـ)، الدر النظیم، ص ۴۵۷، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، قم المشرفه. بی تا.

این روایت در کتابهای اهل سنت همانند مناقب ابن مغازلی شافعی نیز آمده است:

مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، ص: ۳۰۴

روایت هفتم از ابن عباس: (وهی بضعه منی، وهو نور عینی، وهی ثمره فؤادی)

روایت ابن عباس با چند سند گزارش شده است:

سند اول:

در این سند ابن عباس می گوید: امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، و حسنین علیهم السلام به محضر پیامبر آمدند وبعد از فرمایش عمومی و خصوصی در باره هریک از آنها، در باره حضرت سلام الله علیها فرمود: وَهِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَهِیَ نُورُ عَیْنِی وَهِیَ ثَمَرَهُ فُؤَادِی وَهِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ.

متن رواین این است:

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ أَقْبَلَ الْحَسَنُ علیه السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُمْنَی ثُمَّ أَقْبَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّ فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ عَلَی فَخِذِهِ الْیُسْرَی ثُمَّ أَقْبَلَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام فَلَمَّا رَآهَا بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا بُنَیَّهِ فَأَجْلَسَهَا بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَلَمَّا رَآهُ بَکَی ثُمَّ قَالَ إِلَیَّ إِلَیَّ یَا أَخِی فَمَا زَالَ یُدْنِیهِ حَتَّی أَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِهِ الْأَیْمَنِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا تَرَی وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ إِلَّا بَکَیْتَ أَ وَ مَا فِیهِمْ مَنْ تُسَرُّ بِرُؤْیَتِهِ فَقَالَ صلی الله علیه وآله وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ وَ اصْطَفَانِی عَلَی جَمِیعِ الْبَرِیَّهِ إِنِّی وَ إِیَّاهُمْ لَأَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ نَسَمَهٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْهُمْ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَإِنَّهُ أَخِی وَ شَقِیقِی وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدِی وَ صَاحِبُ لِوَائِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ …

وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَهُ فَإِنَّهَا سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَهُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ وَ هِیَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ مَتَی قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَهِ السَّمَاءِ کَمَا یَظْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی أَمَتِی فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ إِمَائِی قَائِمَهً بَیْنَ یَدَیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَی عِبَادَتِی أُشْهِدُکُمْ أَنِّی قَدْ آمَنْتُ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا [وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِی مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً بَاکِیَهً تَتَذَکَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْیِ عَنْ بَیْتِهَا مَرَّهً وَ تَتَذَکَّرُ فِرَاقِی أُخْرَی وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اللَّیْلُ لِفَقْدِ صَوْتِیَ الَّذِی کَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَیْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تَرَی نَفْسَهَا ذَلِیلَهً بَعْدَ أَنْ کَانَتْ فِی أَیَّامِ أَبِیهَا عَزِیزَهً فَعِنْدَ ذَلِکَ یُؤْنِسُهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ بِالْمَلَائِکَهِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَهُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ یَا فَاطِمَهُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ.

ثُمَّ یَبْتَدِئُ بِهَا الْوَجَعُ فَتَمْرَضُ فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهَا مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ تُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِی عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ یَا رَبِّ إِنِّی قَدْ سَئِمْتُ الْحَیَاهَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْیَا فَأَلْحِقْنِی بِأَبِی فَیَلْحَقُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِی فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکْرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مَقْتُولَهً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِینَ …

ابن عباس می گوید روزی رسول خدا «صلی الله علیه وآله» نشسته بود که حسن آمد و چون او را دید گریست و سپس فرمود بیا نزد من بیا نزد من ای پسرم و او را به خود نزدیک کرد تا بر زانوی راست نشانید. سپس حسین آمد و چون او را دید گریست و گفت بیا بیا پسر جانم و او را هم نزدیک کرد تا بر زانوی چپ خود نشانید. سپس فاطمه آمد و او را هم به خود نزدیک کرد و برابر خود نشانید و سپس امیر المؤمنین «علیه السلام» آمد او را هم که دید گریست و نزدیک خود طلبید و در پهلوی راست خود نشانید، اصحابش گفتند یا رسول اللَّه هر کدام را دیدی گریستی؟ توی اینها کسی نبود که از دیدنش شاد شوی؟ فرمود به حق آنکه مرا به نبوت بر انگیخته و بر همه مردم برگزیده من و اینها گرامی ترین خلقیم نزد خدا و روی زمین کسی نیست که از اینها نزد من محبوبتر باشد.

اما علی بن ابی طالب که برادر من و همکار من و بعد از من صاحب امر است و صاحب لواء منست در دنیا و آخرت….

و اما دخترم فاطمه که بانوی زنان جهانیان است از اولین و آخرین و پاره تن من و نور دیده من و میوه دل من و روح من است که درون منست و حوراء انسیه است هر وقت در محراب خود برابر پروردگارش جل جلاله بایستد نورش به فرشتگان آسمان بتابد چنانچه نور اختران بر زمین بتابد و خدای عز و جل به فرشتگانش فرماید فرشتگانم! ببینید کنیزم فاطمه با وی کنیزانم را برابرم ایستاده و دلش از ترسم می لرزد و دل به عبادتم داده، گواه باشید که شیعیانش را از آتش امان دادم و چون او را دیدم بیادم افتاد آنچه پس از من با وی می شود گویا می بینم خواری به خانه اش راه یافته و حرمتش زیر پا رفته و حقش غصب شده و ارثش ممنوع شده و پهلویش شکسته و جنین او سقط شده و فریاد میزند یا محمداه و جواب نشنود و استغاثه کند و کسی بدادش نرسد و همیشه پس از من غمنده و گرفتار و گریان است یک بار یادآور شود که وحی از خانه اش بریده و بار دیگر یاد جدائی من کند و شب که آواز مرا نشنود بهراس افتد آوازی که من با تلاوت قرآن تهجد میکردم و خود را خوار بیند پس از آنکه در دوران پدر عزیز بوده در اینجا خدای تعالی او را با فرشتگان مأنوس سازد و او را بدان چه بمریم بنت عمران گفتند ندا دهند و گویند ای فاطمه خدایت گزید و پاک کرد و بر زنان جهانیان برگزید ای فاطمه قنوت کن بر پروردگارت و سجود و رکوع کن با راکعان سپس بیماری او آغاز شود و خدا مریم بنت عمران را بفرستد او را پرستاری کند و در بیماری او انیس او باشد اینجا است که گوید پروردگارا من از زندگی دلتنگ شدم و از اهل دنیا ملولم مرا بپدرم رسان خدای عز و جل او را بمن رساند و اول کس از خاندانم باشد که بمن رسد، محزون و گرفتار و غمنده و شهید بر من وارد شود و من در اینجا بگویم خدایا لعنت کن هر که باو ظلم کرده و کیفر ده هر که حقش را غصب کرده و خوار کن هر که خوارش کرده و در دوزخ مخلد کن هر که به پهلویش زده تا سقط جنین کرده و ملائکه آمین گویند….

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، الأمالی، ص۱۷۶، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ.

سند دوم: إن فاطمه بضعه منی ، وهی نور عینی ، وثمره فؤادی ، یسوءنی ما ساءها

سند دوم با کمی تغییرات از ابن عباس این گونه نقل شده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَهَ الْأَهْوَازِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَی ابْنِ أُخْتِ الْوَاقِدِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَهَ الْحَرَّانِیُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَلَاءِ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَانَ جَالِساً ذَاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهم السلام فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ أَکْرَمُ النَّاسِ عَلَیَّ فَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ وَالِ مَنْ وَالاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِینَ مِنْ کُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِینَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ أَیِّدْهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْکَ .

ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله یَا عَلِیُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهَا بَعْدِی وَ أَنْتَ قَائِدُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی الْجَنَّهِ وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی ابْنَتِی فَاطِمَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ یَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِی إِلَی الْجَنَّهِ فَأَیُّمَا امْرَأَهٍ صَلَّتْ فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَهِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ صَامَتْ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ حَجَّتْ بَیْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ وَ زَکَّتْ مَالَهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ وَالَتْ عَلِیّاً بَعْدِی دَخَلَتِ الْجَنَّهَ بِشَفَاعَهِ ابْنَتِی فَاطِمَهَ وَ إِنَّهَا لَسَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَ هِیَ سَیِّدَهٌ لِنِسَاءِ عَالَمِهَا فَقَالَ صلی الله علیه وآله ذَاکَ لِمَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَأَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَهُ فَهِیَ سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ الْمَلَائِکَهُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَهُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ.

ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ ثَمَرَهُ فُؤَادِی یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا وَ یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَأَحْسِنْ إِلَیْهَا بَعْدِی وَ أَمَّا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَهُمَا ابْنَایَ وَ رَیْحَانَتَایَ وَ هُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَلْیُکْرَمَا عَلَیْکَ کَسَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ ثُمَّ رَفَعَ صلی الله علیه وآله یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمُ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ.

ابن عباس گفت: روزی رسول خدا (ص) نشسته بود و علی و فاطمه و حسنین نزد او بودند گفت خدایا تو میدانی اینان اهل بیت منند و گرامی ترین مردم نزد من دوستشان را دوست دار، دشمنشان را دشمن دار مهربانی کن با مهربانان به آنها و بد دار بدخواه آنها را، کمک کن کمک کار آنها را و آنها را از پلیدی پاک کن و معصوم دار از هر گناهی و بروح القدس مؤید دار.

ای علی تو امام امت منی و بر آنها پس از من خلیفه ای تو پیشرو اهل بهشتی و گویا من مینگرم دخترم فاطمه را که روز قیامت بر اسبی از نور سوار است و از طرف راستش هفتاد هزار فرشته و از چپش هفتاد هزار و جلو رو و دنبالش هر کدام هفتاد هزار فرشته باشد و زنان امتم را ببهشت رهبری کند هر زنی در شبانه روز پنج نماز بخواند و ماه رمضان را روزه دارد و حج خانه خدا کند و زکاه مالش را بپردازد و شوهرش را اطاعت کند و پس از من پیرو علی باشد به شفاعت دخترم فاطمه ببهشت رود و او سیده زنان عالمیان است عرض شد یا رسول اللَّه او سیده زنان عالم خود است؟ فرمود او مریم دختر عمران بود اما دخترم فاطمه بانوی زنان عالم است از اولین و آخرین و او است که چون در محرابش بایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام دهند و ندائی که بمریم کردند باو کنند و گویند ای فاطمه براستی خدا تو را برگزید و پاک کرد و برگزید بر زنان جهانیان.

سپس رو به علی کرد و فرمود ای علی فاطمه پاره تن من است و نور دیده من و میوه دلم بد آیدم آنچه او را بد آید و شادم از شادیش و او اول کس است از خاندانم که به من رسد، پس از من با او خوبی کن حسن و حسین دو پسر من و دو ریحان منند و هر دو سید جوانان اهل بهشتند باید پیش تو چون گوش و چشمت عزیز باشند سپس دست بآسمان برداشت و گفت بار خدایا گواه باش که من دوستدار دوست آنها و دشمن دشمن آنها و سازش کار سازش کننده آنها و نبرد کن با نبردکننده آنهایم و دشمنم با هر که بدخواه آنها است و دوستم با هر که آنها را دوست دارد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، الأمالی، ص۵۷۵، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ.

روایت هشتم از ابن عباس (فاطمه بضعه منی، وولداها عضدی)

شاذان بن جبرئیل قمی روایت دیگری را از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا پس از بازگشت از حجه الوداع در باره اهل بیتش در حضور اصحاب سفارش کرد و از جمله در باره حضرت زهرا فرمود:فاطمه بضعه منی. متن روایت این است:

(حدیث علی أبو ذریه النبی)

بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَی ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا رَجَعْنَا مِنْ حَجَّهِ الْوَدَاعِ جَلَسْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی مَسْجِدِهِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنَّ عَلَی أَهْلِ الدِّینِ إِذْ هَدَاهُمْ بِی وَ أَنَا أَمُنُّ عَلَی أَهْلِ الدِّینِ إِذْ أَهْدِیهِمْ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ابْنِ عَمِّی وَ أَبِی ذُرِّیَّتِی أَلَا وَ مَنِ اهْتَدَی بِهِمْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ ضَلَّ وَ غَوَی أَیُّهَا النَّاسُ اللَّهَ اللَّهَ فِی عِتْرَتِی وَ أَهْلِ بَیْتِیفَإِنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ وَلَدَیْهَا عَضُدَایَ وَ أَنَا وَ بَعْلُهَا کَالضَّوْءِ اللَّهُمَّ ارْحَمْ مَنْ رَحِمَهُمْ وَ لَا تَغْفِرْ لِمَنْ ظَلَمَهُمْ ثُمَّ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَالَ کَأَنِّی أَنْظُرُ الْحَال.

ابن عباس می گوید: هنگامی که از حجه الوداع برگشتیم، همراه رسول خدا در مسجد آن حضرت در مدینه نشسته بودیم. حضرت فرمود: آیا می دانید که برای شما چه مطلبی می گویم؟ اصحاب گفتند: خدا و رسولش بهتر می داند. فرمود: خداوند بر اهل دین منت نهاد زیرا آنها را به وسیله من هدایت کرد.

من منت می گذارم بر اهل دین؛ چون آنها را به وسیله علی بن ابی طالب علیه السّلام هدایت کردم پسر عمو و پدر فرزندانم هر که به وسیله ایشان هدایت یافت رستگار است و کسی که از آنها تخلف نماید گمراه و سرگردان.

مردم! خدا خدا را در نظر داشته باشید در مورد عترت و اهل بیتم، فاطمه پاره تن من و دو فرزندش بازوان منند و من و شوهرش چون نور درخشنده هستیم. خدایا رحم کن بر کسی که به آنها رحم نماید و کسی که بر آنها ستم ورزد او را میامرز، در این موقع چشمان پیامبر پر از اشک شده فرمود گویا هم اکنون می بینم چه خواهند کرد.

القمی، سدید الدین شاذان بن جبرئیل (متوفای ۶۶۰هـ) الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین ( علیه السلام )، ص ۱۶۸، تحقیق : علی الشکرچی، چاپ : الأولی، سال چاپ : ۱۴۲۳

روایت نهم: ابو ذر غفاری از رسول خدا (ص) إِنَّهَا بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی

شأن صدر دیگر این روایت به نقل ابو ذر غفاری این است که در مریضی وفات، رسول خدا صلی الله علیه وآله، فاطمه زهرا را خواست و به ایشان خبر داد که تو نخستین فرد از اهل بیت من هستید که به من ملحق خواهی شد و از مصیبت هایی که بر ایشان وارد می شود خبر داد آنگاه به من فرمود:

یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّهَا بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی.

متن روایت را مرحوم خزاز قمی این گونه نقل کرده است:

حَدَّثَنَا الْقَاضِی أَبُو الْفَرَجِ الْمُعَافَی بْنُ زَکَرِیَّا الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامِ بْنِ سُهَیْلٍ الْکَاتِبُ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُعَافًی السَّلْمَاسِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ زَاهِرٍ عَنْ عَبْدِ القُدُّوسِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ حَنَشِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ قَالَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ فَقَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ ایتِنِی بِابْنَتِی فَاطِمَهَ قَالَ فَقُمْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَیْهَا وَ قُلْتُ یَا سَیِّدَهَ النِّسْوَانِ أَجِیبِی أَبَاکِ قَالَ فلبت [فَلَبِسَتْ ] منحلها [جِلْبَابَهَا] وَ أَبْرَزَتْ [اتَّزَرَتْ ] وَ خَرَجَتْ حَتَّی دَخَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَلَمَّا رَأَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله انْکَبَّتْ عَلَیْهِ وَ بَکَتْ وَ بَکَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لِبُکَائِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَیْهِ ثُمَّ قَالَ یَا فَاطِمَهُ لَا تَبْکِیِنَّ فِدَاکِ أَبُوکِ فَأَنْتِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقِینَ بِی مَظْلُومَهً مَغْصُوبَهً وَ سَوْفَ یَظْهَرُ بَعْدِی حَسِیکَهُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّینِ وَ أَنْتِ أَوَّلُ مَنْ یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ قَالَتْ یَا أَبَهْ أَیْنَ أَلْقَاکَ قَالَ تَلْقَیْنِی عِنْدَ الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی شِیعَتَکِ وَ مُحِبِّیکِ وَ أَطْرُدُ أَعْدَاءَکِ وَ مُبْغِضِیکِ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ عِنْدَ الْحَوْضِ قَالَ تَلْقَیْنِی عِنْدَ الْمِیزَانِ قَالَتْ یَا أَبَهْ وَ إِنْ لَمْ أَلْقَکَ عِنْدَ الْمِیزَانِ قَالَ تَلْقَیْنِی عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ أَنَا أَقُولُ سَلِّمْ سَلِّمْ شِیعَهَ عَلِیٍّ قَالَ أَبُو ذَرٍّ فَسَکَنَ قَلْبُهَا ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّهَا بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی أَلَا إِنَّهَا سَیِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ بَعْلَهَا سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ ابْنَیْهَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ إِنَّهُمْ إِمَامَانِ إِنْ قَامَا أَوْ قَعَدَا وَ أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا وَ سَوْفَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ مَعْصُومُونَ قَوَّامُونَ بِالْقِسْطِ وَ مِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَمِ الْأَئِمَّهُ بَعْدَکَ قَالَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.

حبش بن معتمر از أبو ذر غفاری روایت می کند که بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در همان مرضی که به وسیله آن از دنیا رحلت فرمود، وارد شدم. حضرت به من فرمود: ای ابا ذر دخترم فاطمه را نزد من بیاور، ابو ذر می گوید: برخاستم و نزد فاطمه آمده عرض کردم: ای بانوی زنان پدرت رسول خدا را اجابت فرما. حضرت لباس خود را پوشید و بیرون آمد تا بر آن حضرت وارد شد، چون رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را (در آن حال) دید خود را به روی او انداخت و گریست، از گریه او پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله نیز گریست و فاطمه را به خویش چسباند و فرمود: ای فاطمه! پدرت به فدایت، گریه مکن زیرا تو اولین کسی هستی که در حالی که به تو ستم شده و حقّت غصب شده و به ناحق گرفته شده به من ملحق شوی، و به همین زودی کینه ها و عداوتهای نفاق آشکار گردد، و جامه دین را در بر گیرد، پس تو اولین کسی هستی که نزد حوض (کوثر) بر من وارد شوی، عرض کرد: ای پدر کجا ملاقاتت کنم؟ فرمود: نزد حوض کوثر، و من شیعیان و دوستانت را سیراب کنم و دشمنانت و کسانی که تو را به غضب درآورده اند از حوض دور کنم، عرض کرد: ای رسول خدا اگر نزد حوض ملاقاتت نکردم (کجا دیدارت کنم)؟

فرمود: نزد میزان. عرض کرد: اگر نزد میزان ملاقاتت نکردم؟ فرمود: در صراط (ملاقاتم کنی) و من به خدا عرض کنم: پروردگارا شیعه علی را (از آتش و عذاب) سالم نگه دار ابو ذر گفت: دل زهرا (از این کلام) آرام شد، سپس رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به من توجه فرموده گفت: ای ابا ذر این (فاطمه) پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده، هر آینه او بانوی زنان عالمیان است، و شوهرش سیّد اوصیاء است، و دو فرزندش آقایان اهل بهشتند، و همانا آن دو امام و پیشوایند چه آنکه قیام کنند و چه آنکه در خانه بنشینند، و پدرشان از آن دو بهتر است؛ و به زودی خداوند از صلب حسین نه نفر پیشوایان و امامان امین و معصوم که به عدل قیام کنند بیرون آورد، و از ما است مهدی این امّت، ابو ذر گفت: عرض کردم: ای رسول خدا! امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: به عدد نقیبان بنی اسرائیل.

الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص علی الأئمه الاثنی عشر، ص۳۸، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ .

روایت دهم: جابر بن عبد الله انصاری (أَلَا إِنَّکِ بَضْعَهٌ مِنِّی مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَانِی)

جابر بن عبد الله انصاری نیز روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگامی که از دنیا می رفت فاطمه زهرا سلام الله علیها بالاسر آمد و گریه می کرد، اما رسول خدا ایشان را دلداری می داد و سخنانی زیادی به ایشان فرمود و از جمله فرمودند:

أَلَا إِنَّکِ بَضْعَهٌ مِنِّی مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَانِی.

متن روایت طبق نقل کفایه الاثر خزاز قمی این است:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّیْبَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ سُلَیْمَانَ بْنِ غَالِبٍ الْأَزْدِیُّ بابارح [بِأَرْتَاحَ ] قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْغَنِیُّ الْحَسَنُ بْنُ مَعَالِی قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ هَمَّامٍ الْحِمْیَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی شَیْبَهَ قَالَ حَدَّثَنَا شَرِیکُ الدِّینِ بْنُ الرَّبِیعِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَسَّانَعَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی الشِّکَایَهِ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا فَإِذَا فَاطِمَهُ عِنْدَ رَأْسِهِ قَالَ فَبَکَتْ حَتَّی ارْتَفَعَ صَوْتُهَا فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله طَرْفَهُ إِلَیْهَا فَقَالَ حَبِیبَتِی فَاطِمَهُ مَا الَّذِی یُبْکِیکِ قَالَتْ أَخْشَی الضَّیْعَهَ مِنْ بَعْدِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یَا حَبِیبَتِی لَا تَبْکِیِنَّ فَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتٍ أَعْطَانَا اللَّهُ سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ یُعْطِهَا قَبْلَنَا وَ لَا یُعْطِهَا أَحَداً بَعْدَنَا لَنَا خَاتَمُ النَّبِیِّینَ وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَنَا أَبُوکِ وَ وَصِیِّی خَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ بَعْلُکِ وَ شَهِیدُنَا خَیْرُ الشُّهَدَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَمُّکِ وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ فِی الْجَنَّهِ یَطِیرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِکَهِ وَ هُوَ ابْنُ عَمِّکِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ هُمَا ابْنَاکِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَوْفَ یُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ تِسْعَهً مِنَ الْأَئِمَّهِ أُمَنَاءَ مَعْصُومِینَ وَ مِنَّا مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْیَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ تَقَطَّعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا کَبِیرٌ یَرْحَمُ صَغِیراً وَ لَا صَغِیرٌ یُوَقِّرُ کَبِیراً فَیَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ذَلِکِ مَهْدِیَّنَا التَّاسِعَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَهِ وَ قُلُوباً غُفْلًا یَقُومُ بِالدِّرَّهِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ کَمَا قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمَانِ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً.

یَا فَاطِمَهُ لَا تَحْزَنِی وَ لَا تَبْکِی فَإِنَّ اللَّهَ أَرْحَمُ بِکِ وَ أَرْأَفُ عَلَیْکِ مِنِّی وَ ذَلِکِ لِمَکَانِکِ مِنِّی وَ مَوْضِعِکِ فِی قَلْبِی وَ زَوَّجَکِ اللَّهُ زَوْجاً هُوَ أَشْرَفُ أَهْلِ بَیْتِکِ حَسَباً وَ أَکْرَمُهُمْ نَسَباً وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِیَّهِ وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِیَّهِ وَ أَنْصَرُهُمْ بِالْقَضِیَّهِ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَکُونِی أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِیأَلَا إِنَّکِ بَضْعَهٌ مِنِّی مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَانِی.

قَالَ جَابِرٌ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَاعْتَلَّتْ فَاطِمَهُ دَخَلَ إِلَیْهَا رَجُلَانِ مِنَ الصَّحَابَهِ فَقَالا لَهَا کَیْفَ أَصْبَحْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ اصْدُقَانِی هَلْ سَمِعْتُمَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی قَالا نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا ذَلِکِ مِنْهُ فَرَفَعَتْ یَدَیْهَا إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَتْ اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنَّهُمَا قَدْ آذَیَانِی وَ غَصَبَا حَقِّی ثُمَّ أَعْرَضَتْ عَنْهُمَا فَلَمْ تُکَلِّمْهُمَا بَعْدَ ذَلِکَ وَ عَاشَتْ بَعْدَ أَبِیهَا خَمْسَهً وَ تِسْعِینَ یَوْماً حَتَّی أَلْحَقَهَا اللَّهُ بِه .

جابر بن عبد اللَّه انصاری می گوید: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله در مرضی بود که به آن از دنیا رفت و فاطمه بالای سرش نشسته و گریه می کرد تا این که صدای گریه اش بلند شد. پس آن حضرت چشم به او دوخته فرمود: ای حبیبه من فاطمه چه چیز تو را گریان کرده؟ عرض کرد: از ضایع شدن (حقم) پس از شما ترسناکم.

فرمود: حبیبه من گریه مکن زیرا ما خاندانی هستیم که خداوند هفت خصلت به ما عطا کرده و به احدی پیش از ما نداده و به احدی بعد از ما ندهد، من خاتم پیغمبران و محبوب ترین خلق نزد خدای عز و جل و پدر تو می باشم، و وصیّ من بهترین اوصیاء و محبوب ترین ایشان نزد خدا است و شوهر تو است، و شهید ما بهترین شهداء و محبوب ترین آنان نزد خدا است و او عموی تو (حمزه) است، و از ما است کسی که دو بال دارد و با آن دو با فرشتگان در بهشت پرواز کند و او پسر عمویت (جعفر) است، و از ما است دو سبط این امّت و آن دو پسرانت حسن و حسین هستند؛ و بزودی خداوند از صلب حسین نه تن امامان امین و معصوم را بیرون آورد، و از ما است مهدی این امّت که چون دنیا دچار هرج و مرج شود و فتنه ها ظاهر گردد و راهها بریده شود و مردم همدیگر را غارت کنند نه بزرگ بر کوچک رحم کند و نه کوچک احترام بزرگ را نگه دارد، در آن هنگام خدای عز و جل مهدی ما نهمین فرزند حسین را برانگیزد، بناهای محکم و قلعه های گمراهی را فتح کند، به دین (خدا) در آخر الزمان قیام کند و زمین را پر از عدل کند چنانچه پر از ستم شده باشد، ای فاطمه گریه مکن و محزون مباش زیرا خداوند به تو رحیم تر و مهربان تر از من است، و این بخاطر جایگاه تو است نزد من و آن جایی که در قلب من داری، و خداوند تو را به شریف ترین خاندان من در حسب، و گرامی ترین شان در منصب، و مهربان ترین ایشان به رعیت، و عادل ترینشان در مساوات، و بیناترین ایشان در قضاوت تزویج کرد.

و من از خدای خود خواسته ام که تو اولین نفر از خاندان من باشی که به من ملحق شوی، آگاه باش که تو پاره تن منی و هر که تو را بیازارد مرا آزرده است، جابر گوید: همین که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله از دنیا رفت و فاطمه مریض شد، دو نفر از صحابه بر او وارد شدند و به او عرض کردند: ای فاطمه دختر پیغمبر، حال شما چگونه است؟ فرمود: مرا تصدیق کنید که آیا از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و اله شنیدید که می فرمود: فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد به تحقیق مرا آزرده است؟ گفتند: آری این را از آن حضرت شنیدیم، پس فاطمه دستهایش را به جانب آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا تو را گواه می گیرم که این دو مرا آزرده و حقّم را غصب کردند، سپس رو از ایشان گرداند و دیگر با آن دو حرف نزد، و بعد از پدرش هفتاد و پنج روز، و بعضی گفته اند چهل روز، و بعضی گویند شش ماه زنده بود تا خداوند او را به پدر بزرگوارش ملحق فرمود.

الخزاز القمی الرازی، أبی القاسم علی بن محمد بن علی (متوفای۴۰۰هـ)، کفایه الأثر فی النص علی الأئمه الاثنی عشر، ص۶۵، تحقیق: السید عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری الخوئی، ناشر: انتشارات ـ قم، ۱۴۰هـ .

 

جابر بن عبد الله انصاری روایت دیگری را نیز نقل کرده و در این روایت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در باره فاطمه فرمود: فاطمه مهجتی، وابناها ثمره فؤادی.

متن روایت به نقل شاذان بن جبرئیل قمی این است:

بالإسناد – یرفعه – إلی الصادق (علیه السلام)، عن أبیه، عن جده، عن أبیه الحسین (علیه السلام)، عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): فاطمه مهجتی، وابناها ثمره فؤادی، وبعلها نور بصری، والأئمه من ولدها أمنائی وحبلی الممدود فمن اعتصم بهم فقد نجی، ومن تخلف عنهم فقد هوی.

جابر بن عبد الله انصاری می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: فاطمه خون قلب من، فرزندانش میوهای دلم، همسرش نور چشمانم و فرزندان فرزندانش امینان من و ریسمان کشیده شده ای هستند که هر کسی به آنها تمسک نمایند، نجات یابند و هر کسی از آنها تخلف کنند، سقوط خواهند کرد.

القمی، سدید الدین شاذان بن جبرئیل (متوفای ۶۶۰هـ) الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین ( علیه السلام )، ص ۱۵۶، تحقیق : علی الشکرچی، چاپ : الأولی، سال چاپ : ۱۴۲۳

ابن منظور واژه «مُهْجَتی» را این گونه معنا کرده است:

المُهْجَهُ: دم القلب، و لا بقاء للنَّفْسِ بعد ما تُراقُ مُهْجَتُها

مجهه: خون قلب است که اگر این خون ریخته شود زندگی انسان پایان می پذیرد.

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ)، لسان العرب، ج ۲، ص۳۷۰، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولی.

 

در روایت دیگر از جابر بن عبد الله آمده است که رسول خدا در باره فاطمه فرمود: فاطمه قلبی وابناها ثمره فؤادی:

شاذان قمی روایت را این گونه آورده است:

(وبالاسناد) عن الإمام جعفر علیه السلام عن أبیه عن جده الحسین علیه السلام عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله فاطمه قلبی وابناها ثمره فؤادی وبعلها نور بصری والأئمه من ولدها أمنائی وحبلها الممدود فمن اعتصم بهم نجا ومن تخلف عنهم هوی .

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: فاطمه قلب من و فرزندانش، میوه دلم و همسرش نور چشم من و پیشوایان از فرزندانش امینان من و ریسمان کشیده شده ای هستند که اگر کسی به آنها چنگ زنند، نجات می یابند و کسی از آنها روی گرداند نا بود می شود.

القمی، شاذان بن جبرئیل، (متوفای ۶۶۰هـ) الفضائل، ص ۱۴۶، ناشر: منشورات المطبعه الحیدریه ومکتبتها – النجف الأشرف، ال چاپ : ۱۳۸۱ – ۱۹۶۲ م

روایت یازدهم: سعد بن ابی وقاص (فاطمه بضعه منی، من سرها فقد سرنی)

سعد بن ابی وقاص یکی دیگر از صحابه است. او نیز این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله را نقل کرده و روایت وی در امالی شیخ مفید این است:

۲ – قال : أخبرنی أبو الحسن علی بن خالد المرغی قال : حدثنا أبو القاسم الحسن بن علی بن الحسن الکوفی قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مروان الغزال قال: حدثنا أبی قال: حدثنا عبد الله بن الحسن الأحمسی قال: حدثنا خالد بن عبد الله، عن یزید بن أبی زیاد، عن عبد الله بن الحارث بن نوفل قال: سمعت سعد بن مالک یعنی ابن أبی وقاص یقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: فاطمه بضعه منی، من سرها فقد سرنی، ومن ساءها فقد ساءنی، فاطمه أعز البریه علی.

سعد بن مالک می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کسی او را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده و هر که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است. فاطمه عزیز ترین موجود نزد من است.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای۴۱۳ هـ)، الأمالی، ص۲۶۰، تحقیق: الحسین أستاد ولی – علی أکبر الغفاری، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.

این روایت را با همین سند شیخ طوسی نیز نقل کرده است:

الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای۴۶۰هـ)، الأمالی، ص۲۴، تحقیق : قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه، ناشر: دار الثقافه ـ قم ، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۴هـ

روایت دوازدهم: مجاهد (وهی بضعه منی، وهی قلبی الذی بین جنبی)

مجاهد که یکی از تابعان است برای شأن صدور این روایت قضیه دیگری را نقل کرده و آن این که حضرت در مقام معرفی حضرت زهرا سلام الله علیها این جمله را در باره آن حضرت بیان کرده و متن روایت چنین است:

وعن مجاهد قال: خرج رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وقد أخذ بید فاطمه (علیها السلام) وقال: من عرف هذه فقد عرفها، ومن لم یعرفها هی فاطمه بنت محمد، وهی بضعه منی، وهی قلبی الذی بین جنبی، فمن آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذی الله – جل وعلا .

مجاهد می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله بیرون آمد در حالی که دست فاطمه را گرفته بود و فرمود: هر کسی که فاطمه را می شاسد که می شناسد، و هر کسی او را نمی شناسد، بداند او فاطمه دختر پیامبر و پاره تن من و قلب من در میان بدن من است؛ پس کسی که او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند، خداوند را اذیت کرده است.

الحلی، حسن بن سلیمان (متوفای قرن ۸هـ)، المختصر، ص۲۳۴، تحقیق : سید علی أشرف، ناشر: انتشارات المکتبه الحیدریه ، چاپخانه : شریعت، سال چاپ : ۱۴۲۴ – ۱۳۸۲ ش

المجلسی، محمد باقر (متوفای۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۴۳ ص۵۴، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م

این روایت در کتابهای اهل سنت نیز از طریق مجاهد نقل شده است.

روایت سیزدهم: مکحول از امیرمؤمنان (ع) (وهی بضعه منی)

مکحول که یکی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده، از امیر مؤمنان روایت طولانی را که خود آن حضرت در مناقب و ویژگیهایش بیان فرموده، ذکر می کند. منقبت هفدهم این است که خداوند حضرت زهرا سلام الله علیها را که پاره تن پیامبر است، به ازدواج ایشان در آورد. متن فرمایش امیر مؤمنان به نقل شیخ صدوق این است:

۱ ۱ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ حُکَیْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مَکْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ لَیْسَ فِیهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَهٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِکْتُهُ فِیهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِی سَبْعُونَ مَنْقَبَهً لَمْ یَشْرَکْنِی فِیهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخْبِرْنِی بِهِنَّ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ أَوَّلَ مَنْقَبَهٍ لِی أَنِّی لَمْ أُشْرِکْ بِاللَّهِ طَرْفَهَ عَیْنٍ وَ لَمْ أَعْبُدِ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی،…

وَأَمَّا السَّابِعَهَ عَشْرَهَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ زَوَّجَنِی فَاطِمَهَ وَ قَدْ کَانَ خَطَبَهَا أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ فَزَوَّجَنِی اللَّهُ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هَنِیئاً لَکَ یَا عَلِیُّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ زَوَّجَکَ فَاطِمَهَ سَیِّدَهَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ هِیَ بَضْعَهٌ مِنِّی فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ وَ لَسْتُ مِنْکَ فَقَالَ بَلَی یَا عَلِیُّ وَ أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ کَیَمِینِی مِنْ شِمَالِی لَا أَسْتَغْنِی عَنْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه.

مکحول گوید: أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام فرمود: از اصحاب پیغمبر آنان که مطالب را نیکو بخاطر میسپارند میدانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بوده ام و بر او برتری داشتم ولی هفتاد منقبت مرا است که هیچ یک از آنان را در آن شرکتی نیست.

عرض کردم یا أمیر المؤمنین مرا از آن منقبت ها آگاه گردان فرمود: نخستین منقبت که مرا است اینست که یک چشم بهم زدن برای خدا شریک نگرفتم و لات و عزا را نپرستیده ام. …

و اما هفدهم اینکه خداوند فاطمه را همسر من نمود با اینکه ابو بکر و عمر از او خواستگاری کرده بودند ولی خداوند از بالای هفت آسمانش او را به من تزویج کرد پس رسول خدا فرمود یا علی گوارایت باد که خدای عز و جل فاطمه بانوی زنان اهل بهشت را که پاره تن من است همسر تو کرد عرض کردم یا رسول اللَّه مگر من از تو نیستم فرمود: یا علی تو از من هستی و من از تو همچون دست راست من نسبت به دست چپم و من از تو در دنیا و آخرت بی نیاز نیستم.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای۳۸۱هـ)، الخصال، ص۵۷۳، تحقیق، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، سال چاپ ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲

روایت چهاردهم عمرو بن ابی المقدام و زیاد بن عبد الله از امام صادق (ع): (فاطمه بضعه منی وانا منها)

 

در این روایت به داستان ساختگی خواستگاری از دختر ابو جهل اشاره کرده و می فرماید: بعد از این که یک فرد شقی این خبر را به فاطمه رساند، آن حضرت غمگین شد و به خانه رسول خدا آمد، وقتی علی به خانه آمد و فاطمه را ندید و رفت در مسجد خوابید. آنگاه رسول خدا همراه فاطمه و فرزندانش نزد حضرت آمدند و عمر و ابو بکر را هم حاضر کردند. رسول خدا به علی فرمود:

یَا عَلِیُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ.

علی فرمود: میدانم . رسول خدا فرمود: پس چرا این کا را کردی؟ علی فرمود: حتی این مسأله به ذهن من هم خطور نکرده بود. رسول خدا سخن او را تصدیق کرد و فاطمه نیز خوشحال شد.

متن روایت این است:

۲ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ وَ زِیَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالا أَتَی رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ یَرْحَمُکَ اللَّهُ هَلْ تُشَیَّعُ الْجَنَازَهُ بِنَارٍ وَ یُمْشَی مَعَهَا بِمِجْمَرَهٍ أَوْ قِنْدِیلٍ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ مِمَّا یُضَاءُ بِهِ قَالَ فَتَغَیَّرَ لَوْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِنْ ذَلِکَ وَ اسْتَوَی جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ جَاءَ شَقِیٌّ مِنَ الْأَشْقِیَاءِ إِلَی فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالَ لَهَا أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ عَلِیّاً قَدْ خَطَبَ بِنْتَ أَبِی جَهْلٍ فَقَالَتْ حَقّاً مَا تَقُولُ فَقَالَ حَقّاً مَا أَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَدَخَلَهَا مِنَ الْغَیْرَهِ مَا لَا تَمْلِکُ نَفْسَهَا وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَتَبَ عَلَی النِّسَاءِ غَیْرَهً وَ کَتَبَ عَلَی الرِّجَالِ جِهَاداً وَ جَعَلَ لِلْمُحْتَسِبَهِ الصَّابِرَهِ مِنْهُنَّ مِنَ الْأَجْرِ مَا جَعَلَ لِلْمُرَابِطِ الْمُهَاجِرِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ فَاشْتَدَّ غَمُّ فَاطِمَهَ مِنْ ذَلِکَ وَ بَقِیَتْ مُتَفَکِّرَهً هِیَ حَتَّی أَمْسَتْ وَ جَاءَ اللَّیْلُ حَمَلَتِ الْحَسَنَ عَلَی عَاتِقِهَا الْأَیْمَنِ وَ الْحُسَیْنَ عَلَی عَاتِقِهَا الْأَیْسَرِ وَ أَخَذَتْ بِیَدِ أُمِّ کُلْثُومٍ الْیُسْرَی بِیَدِهَا الْیُمْنَی ثُمَّ تَحَوَّلَتْ إِلَی حُجْرَهِ أَبِیهَا فَجَاءَ عَلِیٌّ فَدَخَلَ حُجْرَتَهُ فَلَمْ یَرَ فَاطِمَهَ فَاشْتَدَّ لِذَلِکَ غَمُّهُ وَ عَظُمَ عَلَیْهِ وَ لَمْ یَعْلَمِ الْقِصَّهَ مَا هِیَ فَاسْتَحَی أَنْ یَدْعُوَهَا مِنْ مَنْزِلِ أَبِیهَا فَخَرَجَ إِلَی الْمَسْجِدِ یُصَلِّی فِیهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَمَعَ شَیْئاً مِنْ کَثِیبِ الْمَسْجِدِ وَ اتَّکَأَ عَلَیْهِ فَلَمَّا رَأَی النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله مَا بِفَاطِمَهَ مِنَ الْحُزْنِ أَفَاضَ عَلَیْهَا مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ لَبِسَ ثَوْبَهُ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ یَزَلْ یُصَلِّی بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ کُلَّمَا صَلَّی رَکْعَتَیْنِ دَعَا اللَّهَ أَنْ یُذْهِبَ مَا بِفَاطِمَهَ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَ هِیَ تَتَقَلَّبُ وَ تَتَنَفَّسُ الصُّعَدَاءَ فَلَمَّا رَآهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله أَنَّهَا لَایُهَنِّیهَا النَّوْمُ وَ لَیْسَ لَهَا قَرَارٌ قَالَ لَهَا قُومِی یَا بُنَیَّهِ فَقَامَتْ فَحَمَلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله الْحَسَنَ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَهُ الْحُسَیْنَ وَ أَخَذَتْ بِیَدِ أُمِّ کُلْثُومٍ فَانْتَهَی إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام وَ هُوَ نَائِمٌ فَوَضَعَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله رِجْلَهُ عَلَی رِجْلِ عَلِیٍّ فَغَمَزَهُ وَ قَالَ قُمْ یَا أَبَا تُرَابٍ فَکَمْ سَاکِنٍ أَزْعَجْتَهُ ادْعُ لِی أَبَا بَکْرٍ مِنْ دَارِهِ وَ عُمَرَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ طَلْحَهَ فَخَرَجَ عَلِیٌّ فَاسْتَخْرَجَهُمَا مِنْ مَنْزِلِهِمَا وَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا عَلِیُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِی کَانَ کَمَنْ آذَاهَا فِی حَیَاتِی وَ مَنْ آذَاهَا فِی حَیَاتِی کَانَ کَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِی قَالَ فَقَالَ عَلِیٌّ بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاکَ إِلَی مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِیٌّ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً مَا کَانَ مِنِّی مِمَّا بَلَغَهَا شَیْ ءٌ وَ لَا حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِی فَقَالَ النَّبِیُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام بِذَلِکَ وَ تَبَسَّمَتْ حَتَّی رُئِیَ ثَغْرُهَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ إِنَّهُ لَعَجَبٌ لِحِینِهِ مَا دَعَاهُ إِلَی مَا دَعَانَا هَذِهِ السَّاعَهَ . ….

عمرو بن مقدام و زیاد بن عبد اللَّه، گفتند: مردی خدمت امام صادق علیه السّلام آمد و به او گفت: خدا رحمت کند، آیا می شود جنازه را در نور آتش تشییع کرد و یا با آتش و قندیل و یا چیز دیگری که روشنایی می دهد، همراه جنازه رفت؟ گفت: رنگ امام صادق علیه السّلام از این سخن دگرگون شد و مرتّب نشست، و سپس گفت: شقیّی از اشقیا به نزد فاطمه دختر پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله آمد و به او گفت: آیا می دانی که علی علیه السّلام از دختر ابو جهل خواستگاری کرده است؟ فاطمه گفت:

حقیقت را می گویی؟ آن مرد سه بار گفت: آنچه می گویم حقیقت است. پس غیرت فاطمه تحریک شد به طوری که نتوانست مالک احساسات خود شود و این بدان جهت بود که خداوند برای زنان غیرت و برای مردان جهاد را نوشته است و برای زنانی که خویشتن داری و صبر کنند پاداش کسی را که نگهبان مرزها و مهاجر در راه خدا باشد نوشته است.

گفت: اندوه فاطمه از این جریان بیشتر شد و او در اندیشه بود، تا اینکه شب شد و او شبانه حسن را در شانه راست و حسین را در شانه چپ خود قرار داد و دست چپ ام کلثوم را به دست خود گرفت و به خانه پدرش رفت، و پس علی علیه السّلام آمد و وارد خانه شد و فاطمه علیها السّلام را ندید و از این جهت به شدّت اندوهگین شد و بر او گران آمد، در حالی که نمی دانست که قضیّه از چه قرار است. او از اینکه فاطمه را از خانه پدرش صدا بزند، خجالت می کشید، پس به مسجد در آمد و به تعدادی که خدا می خواست نماز خواند و پس از آن مقداری از ریگ های مسجد را جمع کرد و بر آن تکیه داد.

چون پیامبر اندوه فاطمه را دید قدری آب به او داد، سپس لباسش را پوشید و وارد مسجد شد، او همچنان نماز می خواند و در حال رکوع و سجود بود و هر گاه که دو رکعت نماز می خواند، از خدا می خواست که اندوه فاطمه را برطرف کند، چون وقتی از پیش او بیرون آمد او بسیار ناراحت بود.

زیرا پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فاطمه را دید که خواب به چشمش نمی رود و آرام و قرار ندارد، به او گفت: دخترم برخیز و او برخاست و پیامبر حسن را برداشت و فاطمه حسین را برداشت و دست ام کلثوم را گرفت تا اینکه نزد علی علیه السّلام رسیدند، پیامبر پای خود را روی پای علی گذاشت و او را بیدار کرده و گفت: برخیز ای ابو تراب که دل آرامی را بی قرار ساخته ای. ابو بکر را از خانه اش و عمر را از مجلسش و نیز طلحه را صدا بزن، علی (ع) بیرون رفت و آنها را از منزل هایشان صدا زد و همگی نزد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله گرد آمدند. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله گفت: ای علی! آیا نمی دانی که فاطمه پاره تن من است و من از او هستم؟ هر کس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و هر کس مرا اذیّت کند خدا را اذیّت کرده و هر کس او را پس از مرگ من اذیّت کند مانند این است که در حال حیات من اذیّت کرده است و هر کس او را در حال حیات من اذیّت کند مانند این است که او را پس از مرگ من اذیّت کرده است.

می گوید: علی علیه السّلام گفت: آری، ای پیامبر خدا. پیامبر گفت: پس چه چیزی باعث شد که آن کار را کردی؟ علی گفت: سوگند به کسی که تو را به حقّ به پیامبری برگزید آنچه به او رسیده، هرگز از من واقع نشده است و حتی فکر آن را هم به خود راه نداده ام. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: راست گفتی، راست گفتی. پس فاطمه علیها السّلام خوشحال شد و تبسّمی کرد، به طوری که دندان هایش دیده شد. پس یکی از آن دو نفر به رفیقش گفت: جای تعجّب است، ما را در این وقت برای چه خواسته بود. …

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای ۳۸۱هـ)، علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۸۶، تحقیق وتقدیم : السید محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المکتبه الحیدریه ومطبعتها – النجف الأشرف، الطبع: ۱۳۸۵ – ۱۹۶۶ م

روایت پانزدهم از عمر بن عبد العزیز: (إنما فاطمه بضعه منی)

قاضی نعمان مغربی، روایتی از عمر بن عبد العزیز (از خلفای بنی امیه) نقل کرده است که می گوید: از برخی صحابه شنیدم که می گفت: رسول صلی الله علیه وآله در باره فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: إنما فاطمه بضعه منی.

[ ۹۷۷ ] حسن بن عبد الله ، عن جعفر بن محمد علیه السلام ، أنه قال : جاء سهل بن عبد الرحمان إلی عمر بن عبد العزیز فقال : إن قومک یقولون إنک تؤثر علیهم ولد فاطمه . فقال له عمر : سمعت الثقه من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله تخبر عنه حتی کأنی سمعته منه أنه قال :إنما فاطمه بضعه منی، یرضینی ما أرضاها ویسخطنی ما أسخطها ، فوالله إنی لحقیق أن أطلب رضاء رسول الله صلی الله علیه وآله [ ورضاه ] ورضاءها فی ولدها .

[ وقد علموا أن النبی یسره * مسرتها جدا ویشنی اغتمامها ]

 

سهل بن عبد الرحمان نزد عمر بن عبد العزیز آمد و گفت: قوم شما می گوید: شما فرزندان فاطمه را بر آنها مقدم می دارید؟ عمر گفت: از صحابه موثق رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم که می گفت: همانا فاطمه پاره تن من است خوشنود می کند مرا آنچه که او را خوشنود کند و به خشم می آورد مرا آنچه که او را به خشم می آورد. عمر گفت: به خدا سوگند همانا سزاوار است که من رضای خدا را به دست بیاورم و رضای فاطمه هم در رضایت فرزندان اوست.

التمیمی المغربی، أبی حنیفه النعمان بن محمد (متوفای۳۶۳ هـ)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار، ج۳، ص۵۹، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴ هـ.

نکته پایانی: تواتر این روایت از نظر علمای شیعه

روایت «فاطمه بضعه منی» که در کتب شیعه آمده و اسناد متعدد آن را تقدیم کردیم، از نظر علمای شیعه متواتر است از این جهت بررسی سندی هم لازم نیست و صریح تعبیر علماء را در صحت سند برخی اسناد روایات آوردیم؛ اما در این قسمت به برخی از سخنان علمای شیعه در تواتر و قطعی بودن این روایت، اشاره می کنیم:

۱٫ علامه مجلسی (متوفای۱۱۱۱هـ)

علامه مجلسی بر عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها به این روایت استدلال کرده و این روایت را متواتر می داند و می نویسد:

نقول : لا شک فی عصمه فاطمه علیها السلام ، أما عندنا فللاجماع القطعی المتواتر، والأخبار المتواتره الآتیه فی أبواب مناقبها علیها السلام، وأما الحجه علی المخالفین فبآیه التطهیر الداله علی عصمتها، ..

وبالاخبار المتواتره الداله علی أن إیذاء الرسول صلوات الله علیهما، وأن الله تعالی یغضب لغضبها ویرضی لرضاها ، … فمنها :

۱ – ما رواه البخاری فی صحیحه فی باب مناقبها علیها السلام عن المسور بن مخرمه أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: فاطمه بضعه منی فمن أغضبها أغضبنی.

می گوییم: در عصمت فاطمه علیها السلام شکی نیست؛ دلیل ما یکی اجماع قطعی است که به صورت متواتر نقل شده، و دیگر اخبار متواتری است که آینده در ابواب مناقب آن حضرت وارد شده است.

اما دلیل ما بر مخالفین یکی آیه تطهیر است که بر عصمت آن حضرت دلالت دارد. و دیگری اخبار متواتری که دلالت دارند، بر اذیت کردن رسول خدا واین که خداوند با خشم فاطمه خشمگین می شود و با رضایت ایشان راضی می شود…

از جمله این روایات آن روایتی است که بخاری در صحیحش در باب مناقب از مسور بن مخرمه نقل کرده است که رسول خدا در باره فاطمه فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم در آورد، مرا به خشم آورده است.

المجلسی، محمد باقر (متوفای۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۲۹، ص۳۳۶، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.

۲٫ محقق بحرانی (متوفای۱۱۸۶هـ)

محقق بحرانی می نویسد:

ومن الظاهر البین أن الأمر الذی یشق علیها یؤذیها ، وایذاؤها محرم بالاتفاق ، لأنه إیذاء لرسول الله صلی الله علیه وآله بالخبر المتفق علیه بین الخاصه والعامه فاطمه بضعه منی ، یؤذینی ما یؤذیها.

از امور آشکاری که بر حضرت زهرا سخت گذشت، اذیت شدنش بود، و اذیت کردن آن حضرت به اتفاق همه حرام است. زیرا طبق خبری که بین خاصه و عامه مورد اتفاق است، اذیت کردن ایشان اذیت شدن پیامبر است و آن خبر این است که حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است، اذیت کردن او اذیت کردن من است.

البحرانی، الشیخ یوسف، (متوفای۱۱۸۶هـ)، الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج ۲۳، ص۵۵۲، ناشر : مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، طبق برنامه مکتبه اهل البیت.

۳٫ کاشف الغطاء: (متوفای۱۲۲۸هـ)

ایشان نیز بر تواتر این روایت تصریح کرده و می نویسد:

وروی فی حقها ما تواتر نقله بین الفریقین عن النبی صلی الله علیه وآله أنه قال فاطمه بضعه منی من اذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد اذی الله وقال الله تعالی الذین یؤذون الله ورسوله أولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون.

در باره حضرت زهرا سلام الله علیها روایت متواتر بین شیعه و اهل سنت نقل شده است که رسول خدا فرمود: فاطمه پاره تن من است، هرکه او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند، خداوند را اذیت کرده است. خداوند فرموده است: کسانی که خداو رسولش را اذیت می کند مورد لعن خدا و لعن لعنت کنندگان است.

کاشف الغطاء، الشیخ جعفر (متوفای ۱۲۲۸هـ)، کشف الغطاء عن مبهمات شریعه الغراء، ج۱، ص۱۲، ناشر : انتشارات مهدوی – اصفهان، طبق برنامه مکتبه اهل البیت.

۴٫ آیت الله العظمی وحید خراسانی:

مرجع تقلید جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی بعد از نقل آیه مباهله و تحلیل آن مبنی بر این که این آیه بر عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها دلالت دارد، به صحت این روایت از نظر شیعه و اهل سنت تصرح کرده است:

ومما یؤکد ذلک الحدیث الذی رواه العامه والخاصه، واعترفوا بصحته أن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) قال: فاطمه بضعه منی، فمن أغضبها أغضبنی.

از مواردی که این مطلب را تأکید می کند روایتی است که آن را اهل سنت و شعیه نقل کرده و به صحت آن اعتراف کرده اند. روایت این است که رسول خدا فرمود: فاطمه پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.

منهاج الصالحین – الشیخ وحید الخراسانی، ج ۱ ، ص ۱۹۳، طبق برنامه مکتبه اهل البیت.

۵٫ فاضل مسعودی (معاصر)

ایشان از محققان معاصر است و در کتاب «الاسرار الفاطمیه» بر تواتر این روایت در نزد شیعه و اهل سنت تصریح کرده و می نویسد:

واستدل الکثیر من العامه والخاصه بأفضلیه فاطمه علیها السلام علی مریم وخصوصا ما تواتر عن أبیها رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم م الخاصه والعامه بقوله صلی الله علیه وآله وسلم فاطمه بضعه منی ، فمن أغضبها أغضبنی فهذا الحدیث من المتواترات وفیه دلاله علی کونها من نور الرسول الأعظم محمد صلی الله علیه وآله وسلم وکونها لحمه ودمه فهو خاتم الرسل فإنه تکون ابنته أفضل من ابنه عمران .

بسیاری از علمای اهل سنت و شیعه بر افضلیت فاطمه سلام الله علیها بر مریم استدلال کرده به ویژه آن روایت متواتری که از پدرش رسول خدا صلی الله علیه وآله خاصه و عامه نقل کرده که فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. .

این روایت از روایات متواتر است و دلالت می کند بر این که حضرت زهرا از نور پیامبر اعظم صلی الله علیه، و از گوشت و خون آن حضرت است؛ پس رسول خدا خاتم رسولان و دخترش برتر از مریم دختر عمران است.

– الشیخ محمد فاضل المسعودی (محقق معاصر) الأسرار الفاطمیه، ص۲۱۸، ناشر : مؤسسه الزائر فی الروضه المقدسه لفاطمه المعصومه علیها السلام للطباعه والنشر ، قم.

نتیجه:

اولا: روایت «بضعه منی) در منابع شیعه سند صحیح دارد؛

ثانیا: علمای شیعه و اهل سنت این روایت را قطعی می دانند و بر تواتر آن اتفاق نظر دارند؛

ثالثا: با توجه به شأن صدور این روایت، که حد اقل هشت مورد را خاطر نشان ساختیم، هدف رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی جایگاه دخترش در نزد خدا و رسول، و اخطار جدی برای پرهیز از آزار و اذیت پاره تنش، و نشان دادن میزان دشمنی آزاردهندگان حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن