یادداشت

کلیاتی در مورد تصوف یا صوفی گری

گروهها و فرقه های متعددی تحت عنوان دراویش یا صوفیان یا فرقه های صوفی و درویشی در ایران و جهان وجود دارد که دراین باره نکات زیر قابل توجه است.

تاریخچه اجمالی تصوف:

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) پیروان آن حضرت را «مسلم» و «مؤمن» می نامیدند و آنانکه محضر پیامبر را درک کرده بودند، «صحابه» نامیده می شدند و نسل بعد را که با صحابه پیامبر محشور بودند «تابعین» خوانده اند. بعد اسم زاهد و عابد بمیان آمد و به عده ای اطلاق گشت که از دنیا کناره جسته و خود را وقف عبادت و ریاضت نموده بودند.

در حدود اوائل قرن دوم هجری کم کم کلمه «صوفی» و طریقه تصوف شنیده شد که خود را سالکان طریق حق وعارفان الهی می دانستند؛ اما عرفان آنها با مبانی طریقتی ائمه هدی سازگاری و مطابقت نداشت. عرفان ناب اسلامی ـ شیعی ریشه در آموزه های ثقلین داشته و دارد؛ یعنی منشأ آن قرآن و سنت (قولی، فعلی و تقریری) معصومین (علیهم السلام) است، اما تصوف ریشه ای التقاطی داشته که هم از آموزه های نوافلاطونیان و هم نحله های معنوی مسیحی و حتی شبه عرفان های هندی و شرقی وام گرفته بود.

 اولین و معروفترین چهره متصوفه، ابوهاشم کوفی بود که او، مرام و عقیده اش مورد نکوهش شدید امام صادق(علیه السلام) قرار گرفت؛ چنانکه از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل است که از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند ابو هاشم کوفی چگونه آدمی است؟ فرمود: «انّه فاسد العقیده جدّاً؛ واقعاً او شخص فاسدالعقیده ای است» و در ادامه فرمود: «و او همان کسی است که مذهبی را بدعت گذارد که آن را تصوف می نامند و وی این مذهب را پناهگاهی برای عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد. [۱]

علاوه بر ابوهاشم در این دوره می توان از ابراهیم ادهم و ذوالنون مصری اشاره کرد که به هر حال طریقه و بدعت آنها باز به نسبت دوره های بعد، در ابتدا ساده بودند. رویارویی ائمه بعد از امام صادق(علیه السلام) با آنها به ویژه امام رضا(علیه السلام) که می فرمود: «کسی دم از صوفیه نمی زند مگر از روی خدعه یا گمراهی و یا [در خوشبینانه ترین صورت] از روی حماقت».[۲]و نیز امام هادی (علیه السلام) که همه فرقه های صوفیه را بی استثناء از مخالفین اهل بیت(علیهم السلام) می دانست و می فرمود «الصوفیه کلهم من مخالفینا» قابل توجه و تأمل است. ولی از قرن سوم به بعد دامنه تصوف وسعت یافت و مایه های ذوقی و شعری در آن پیدا شد.

اوج تعلیمات نظری صوفیه به قرن ششم و به دست محی الدین ابن عربی مشهور به شیخ اکبر متوفای سال ۵۶۰ صورت پذیرفت.

عدم سنخیت تصوف با تشیع و عدم ارتباط آنان با اهل بیت (علیهم السلام)

بر اثر انشعابات متعدد مشرب تصوف، فرقه های مختلفی بوجود آمد که هر دسته و فرقه در صدد حفظ موقعیت خود در برابر فرقه های دیگر و علمای مکتب اهل بیت (علیهم السلام) برمی آمد. بر این اساس هر کدام سعی کردند برای جبران مافات و جلوگیری از ازبین رفتن، به ظاهر سلسله مشایخ خود را به نحوی به ائمه اهلبیت (علیهم السلام) و یا به یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و یا معصومین برسانند! چنانکه اشاره شد، حقیقت آن است که تصوف از ابتدا جریانی بدلی به موازات حرکت مکتب اهل بیت(علیهم السلام) بوده است[۳] که معصومین(علیهم السلام) بارها به صراحت خطر آنها را گوشزد کرده و طریقه آنها را مخالف راه و روش حقه خود دانسته اند؛ پس بدیهی است که متصوفه در برهه هایی از تاریخ (درست مانند این زمان)، شرط ادامه حیات خود را در این تشخیص دهند که هم حدود و مرزهای عرفان و تصوف را با یکدیگر خلط کنند و هم خود را به ائمه و شاگردان آنها منسوب نمایند! اما واقع امر، عدم همبستگی و سنخیت میان تشیع و تصوف را گزارش می کند. تصوف از تشیع کاملا جدا و بیگانه است زیرا اصول و قواعد تصوف با تشیع در تضاد آشکار می باشد. مطالعات و تحقیقات در احوال و تراجم و مشایخ صوفیه روشن می نماید که اقطاب و مشایخ اولیه و سرسلسله های بزرگ آنها همگی از اهل سنت بوده اند و تاریخ به ما می گوید که تا قبل از روی کار آمدن دولت صفویه هیچ قطب صوفی را نمی توان پیدا کرد که شیعه و پیرو اهل بیت بوده باشد[۴]

درویش

« درویش» در لغت به معنای گدا وسائل است و در اصطلاح سالکان متصوفه و اعضای سلاسل آنها را عموما درویش و فقیر و صوفی می خوانند. واژه «درویش» و «شاه» در اول و آخر نام مشاهیر و مشایخ صوفیه نیز استعمال می شود مانند «درویش صالح علیشاه».

«تصوف» و «صوفی»

در معنای لغوی و وجه تسمیه اصطلاحی و علت نامگذاری «تصوف» و «صوفی» نیز اقوال مختلف و متفاوتی گفته می شود، لذا ارائه یک تعریف جامع و فراگیر ـ حتی توسط خودشان ـ برای صوفی امری دشوار است زیرا تصوف همواره در تطور و تحول بوده و در هر عصر و زمانی جلوه ای خاص داشته است مثلاً عبدالرزاق کاشانی در تعریف تصوف می گوید:  «التصوف هو التخلق بالاخلاق الالاهیه؛ تصوف عبارت است از متخلق بودن به اخلاق الهی»[۵]

ویژگی های بارز و مشترک غالب قریب به اتفاق فرقه های تصوف:

  1. اعتقاد داشتن به شریعت و طریقت و حقیقت در طول هم؛به گونه ای که برخی از فرقه های آنها اعلان می دارند که اگر فردی به حقیقت رسید دیگر نیازی به شریعت ندارد و اعمال عبادی و وظایف شرعی خود را می تواند حذف کند! در صورتی که بنای اهلبیت (علیه السلام) تأکید بر حفظ شعائر و ظواهر شریعت محمدی (ص) در همه حال بوده است.
  2. اهمیت دادن به عشق مجازی(عشق زمینی)به عنوان پل عبور به حقیقت!
  3. ابراز شطح طاماتیا همان کلمات متناقض نمایی که گاه به کفرگویی و یا خلاف منطق و عقل کشانده می شود
  4. سماع یا همان رقصو حرکات موزونی که نه تنها مستندی در دین ندارد بلکه در تقابل با ادله شرعی است.

همانطور که در ابتدای این نوشته اشاره شد، «مسلک تصوف در اسلام، با دیانت مسیحی و اعمال رهبانان و افکار هندی و ایرانی و بودائی، مخلوط شده است و آنچه به تصوف شکل فلسفی داده، آمیزه های فلسفه یونان مخصوصا فلسفه نوافلاطونیان بوده است؛ بنابراین بهترین بستر برای رشد و تهذیب و سلوک و مجاهده نفسانی، تعالیم اسلام است که در متون دینی ـ قرآن، سنت نبوی و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) آمده است و قرآن و عترت برای هر سالک الی الله دستگیره محکم و چراغ پرفروغ است که او را از انوار عرفان التقاطی متصوفه بی نیاز می سازد. …شخصیت‏هاى برجسته‏اى همچون صدرالمتألهین شیرازى که نسبت به عرفان و عرفا نظر مثبت داشته، در رد بعضى از صوفیه و عقاید باطل آنان کتاب نوشته است .[۶]

آیا صوفیه داخل در اسلامند؟

در مجموع و با توجه به مقدماتی که به استحضار رسید، می توان بیان داشت: اگر چه بر اساس مولفه های اسلام ناب اسلامی، نمی توان گروه ها و فرقه های مختلف تصوف را ـ با شدت و ضعف های آنها ـ به علت عدم تبعیت از موازین شرعی و احکام الهی و سنّت نبوی (صلی الله علیه و آله ) و مکتب علوی، مومنان حقیقی و مسلمانان واقعی دانست ولی به هر حال و با تسامح باید گفت تا زمانی که دراویش اظهار اسلام می کنند، در دایره وسیع مسلمین می توانند داخل شوند؛ هرچند که برخی از گروه های افراطی آنها شاید دیگر از ربقه اسلام نیز شمرده نشوند.

جهت مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک :

 ۱٫تاریخ تصوف، عباسعلی عمید زنجانی

 ۲٫عرفان و تصوف، داود الهامی ۳٫در کوی صوفیان، سید تقی واحدی صالح علیشاه

 ۴٫آن سوی صوفیگری، احمد باقریان ساروی

 ۵٫فرقه صوفیان، سید محمد محدث

 ۶٫رویشگاه تصوف، سید محمد حسین فقیه ایمانی،

 ۷٫نگرشی دیگر بر تصوف، شهاب الدین کاکویی

  1. جلوه حق، آیت الله العظمی مکارم شیرازی
  2. مناظرات و مکاتبات، محمد مردانی
  3. رهبران ضلالت، امیر علی مستوفیان.

۱۱ عارف وصوفی چه می گویند،میرزا جواد تهرانی

[۱] . » (سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۷).

[۲] . (الاثنی عشریه، شیخ حر عاملی)

[۳] . (ر ک: شناخت قرآن، سید علی کمالی دزفولی، بخش مکتب تفسیری متصوفه)

[۴] . (عرفان و تصوف، داود الهامی، ص ۳۱۶). ب)

[۵] . (اصطلاحات الصوفیه، ص ۱۵۶).

[۶] . (مبانى عرفان و احوال عارفان، دکتر على اصغر حلبی، ص ۸۸۷ تا ۸۸۸ ).

منبع: http://www.adyannet.com

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن