پرسش و پاسخ

رابطه حکومت عربستان سعودی با فرقه وهابیت چگونه است؟

 

رابطه حکومت عربستان سعودی با فرقه وهابیت چگونه است؟ (به عنوان مثال در تامین مسائل مالی نقشی دارند)

دلیل ارتباط حکومت عربستان،با وهابیت به حدود ۲۵۰ سال پیش مربوط است،به نقل زیر توجه کنید:

( ازآلوسی درکتاب تاریخ نجد ص۱۱۱ ) … تا زمانی که پدر محمد بن عبدالوهاب زنده بود، وی، (یعنی محمد)کمتر سخن می گفت، تنها گاه میان او وپدرش نزاعی در می گرفت ، ولی پس از فوت پدر به سال ۱۱۵۳ .ق.پرده از روی عقاید خود برداشت. ..؛ ولی طولی نکشید که فرمانروای إحساء دستور دادهر چه زودتر فرزند عبدالوهاب رااز شهر عیینه بیرون کنند؛..،محمد بن عبدالوهاب ناچار شد نقطه سومی را به نام درعیه برای اقامت خود ، بر گزیندکه محمد بن سعود، (جدّآل سعود) بر آن حکومت می کرد، اودعوت خود را با حاکم درعیّه در میان نهادو هر دو پیمان بستند که رشته دعوت (به عقایدخاصّ) ،ازآن محمد بن عبدالوهاب ، وزمام حکومت در دست محمد بن سعود( اما باپشتیبانی محمد بن عبدالوهاب ) باشد.

برای استحکام این روابط ، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت. محمد بن عبدالوهاب تبلیغ خود راتحت عنوان «توحید» و مبارزه با شرک در پرتو قدرت حاکم آغاز کرد، وحاکم نیز برای رسیدن به قدرت واموال فراوان، با رنگ وتوجیه تبلیغ دین وحما یت محمد بن عبدالوهاب ، هجوم به قبائل اطراف وشهرهای نز دیک راشروع کرد،وسیل غنائم از اطراف واکناف به شهر درعیه ، که شهر فقیر وبدبختی بود ، سرازیر گشت، این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود که با متهم شدن به شرک وبت پرستی ، اموال وثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود !!!

نفوس زیادى از زن و مرد و کودک قبایل اطراف، به دست اتباع شیخ کشته شدند و اموال زیادى تحت عنوان «غنایم از مشرکان» گرد آمد.

در زمانى که «شیخ محمد» به «درعیه» آمد و با «محمدبن سعود» توافق کرد، مردم آنجا در نهایت تنگدستى و احتیاج بودند.

«آلوسى» از قول «ابن بشر نجدى» نقل مى کند: «من (ابن بشر ) در اول کار شاهد تنگدستى مردم «درعیه» بودم، سپس آن شهر را در زمان «سعود» مشاهده کردم. مردم از ثروت فراوان برخوردار شدند و سلاح هاى ایشان با زر و سیم زینت یافت. بر اسبان اصیل و نجیب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر در برمى کردند. از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند ؛ به حدى که زبان از شرح و بیان آن قاصر است!

روزى در یکى از بازارهاى «درعیه» ناظر بودم که مردان، در طرفى و زنان در طرف دیگر قرار داشتند. در آنجا طلا و نقره، اسلحه، شتر، گوسفند، اسب، لباس هاى فاخر، گوشت، گندم و دیگر مأکولات به قدرى زیاد بود که زبان از وصف آن عاجز است. تا چشم کار مى کرد، بازار دیده مى شد و من فریاد فروشندگان و خریداران را مى شنیدم که مانند همهمه زنبور عسل، درهم پیچیده بود. یکى مى گفت : فروختم و دیگرى مى گفت : خریدم».

«ابن بشر» شرح نداده است که این ثروت هنگفت، از کجا پیدا شده بود؛ ولى با قرائن تاریخى، معلوم مى شود اینها از جنگ با مسلمانان قبایل و شهرهاى دیگر «نجد» – به جرم موافقت نکردن با عقاید وى – و غارت کردن اموال آنان، به دست آمده است.

روش «شیخ محمد» در مورد غنایم جنگى، این بود که آن را هر طور مایل بود به مصرف مى رساند و گاهى تمام به دو یا سه نفر عطا مى کرد. غنایم هر چه بود، در اختیار شیخ قرار داشت و امیر نجد هم با اجازه او، مى توانست سهمى ببرد.

یکى از بزرگ ترین نقاط ضعف «شیخ»، این بود که با مسلمانانى که از عقاید کذایى او پیروى نمى کردند، معامله کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموس آنان، ارزشى قائل نبود!! کوتاه سخن اینکه، «محمدبن عبدالوهاب» به توحید با تفسیر غلطى که مى گفت، دعوت مى کرد و هرکس مى پذیرفت، خون و مالش سالم مى ماند؛ وگرنه خون و مالش، مانند کفار حربى، حلال و مباح بود.

جنگ هاى «وهابیان» در «نجد» و خارج از «نجد» – از قبیل «یمن» و «حجاز» و اطراف «سوریه» و «عراق» – بر همین پایه قرار داشت. هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن دست مى یافتند، بر ایشان حلال بود. اگر مى توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار مى دادند؛ اگر نه به غنایم آنها اکتفا مى کردند (جزیره العرب فى القرن العشرین، ص ۳۴۱٫)

کسانى که با عقاید او موافقت کرده و دعوت او را مى پذیرفتند، مى بایست با او بیعت کنند. و اگر کسانى به مقابله برمى خاستند، کشته مى شدند و اموالشان تقسیم مى گردید! به عنوان نمونه سیصد مرد از اهالى یک قریه به نام «فصول» در شهر «احساء» را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند.

(تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ج ۱، ص ۵۱٫)

و یا مثلا در سال ۱۲۱۶ , امیر سعود وهابى , سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله ور شد . کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائران ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند . سعود پس از محاصره شهر , سرانجام وارد آن گردید و کشتارسختى از مدافعین و ساکنین آن نمود . سـپاه وهابى آنچنان رسوائى در شهر کربلا به بار آورد , که به وصف نمى گنجد ,پنج هزار تن یا بیشتر ( تا بیست هزار هم نوشته اند ) را به قتل رسانیدند .

پـس ازآنـکـه امیر سعود از کارهاى جنگى فراغت یافت , به طرف خزینه هاى حرم امام حسین ( علیه السلام ) متوجه شد . این خزائن , از اموال فراوان و اشیاء نفیس انباشته بود , وى هر چه در آنجا یافت , برداشت و به غارت برد . کربلا پس از این حادثه به وضعى درآمد که شعرا براى آن مرثیه مى گفتند . وهابیها در مدت متجاوز از دوازده سال , گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف آن , و همین طور به شهر نجف حمله مى بردند و غارت مى کردند . نـخـسـتـیـن این حملات هجوم در سال ۱۲۱۶ بود , که شرح داده شد و این هجوم به نوشته عموم نویسندگان شیعه در روز عید غدیر آن سال انجام گرفته است . حملات وهابیان متمرکز در نجد , به جده و مکه و مدینه و سوریه و عراق , بیش ازآنست که در این جا , بیان گردد . پیوسته جنگهاى خونین میان حکومت عثمانى ازطریق امراء مصر , و وهابیان وجود داشت .

و گـاهـى بر اثر ضعف دولت عثمانى ,وهابیان بر طائف و مکه و مدینه دست یافته و آثار و مشاهد اسـلامـى را ویـران کـرده وامـوال را به غارت مى بردند و سرانجام از آنجا به نجد طرد مى شدند و عـثـمـانـیـهـا تـسلط خود را بر این مناطق با گماردن خاندان شریف بر ریاست حرمین حفظ مى کردند . در جـنگ نخست جهانى , مساله پان عربیسم زنده شد , و با اشغال شام و اردن وعراق از طریق دول بـزرگ مـانند بریتانیا و فرانسه , وحدت کشورهاى عربى از هم گسست , و هر نقطه اى از این بلاد به امیرى که مطیع دول بزرگ بود , سپرده شد .

بـلادنـجـد , بـه آل سـعـود که بزرگ آن در آن روز عبدالعزیز بن سعود ( پدر فهد شاه کنونى ) واگـذار گـردیـد و این به خاطر همکارى نزدیکى بود که عبدالعزیز بابریتانیا در شکستن قدرت عثمانى انجام داده بود . این واگذارى , تحت شرائطى صددرصد استعمارى انجام گرفت که در تاریخ مذکور است .

بـعـدهـا مـصالح بریتانیا خصوصا و جهان استعمار عموما , ایجاب کرد که بر قلمرو قدرت وهابیان افزوده شود و حرمین شریفین و منطقه حجاز را در اختیار آل سعود قرارگیرد .

از این رو , با برنامه ریزى خاصى که در آن بریتانیا دست داشت , در سال۱۳۴۴ ه. ق , وهـابـیان , حرمین شریفین را پس از یک جنگ خونین تصرف کردند , و تنهادر طائف دو هزار نـفـر از عـلـمـا و بـزرگان و زن و مرد را کشتند , به گونه اى که خود عبدالعزیز بر این جنایت اعتراف کرد . در نـتـیـجـه , بـه حکومت خاندان شرفا در این سرزمین خاتمه داده شد , این دو منطقه وسیع اسـلامـى بـه ضمیمه نجد و حجاز به نام یک فامیل سعودى در دفاتر دول بزرگ استعمارى , به ثبت داده شد , نام نجد و حجاز منسوخ گردید و عبدالعزیز خود را در سال ۱۳۵۰ ه. ق . ( ۱۳۱۰ ه. ش ) شـاه دو مـنـطـقـه خـواند و کشور به نام مملکت عربى سعودى ( نه اسلامى سعودى ) نام گذارى شد .

وى تا سال ۱۳۷۴ ( ۱۳۳۴ ش ) زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او , فرزندان وى به نامهاى : ( سعود , فیصل , خالد , فهد )اشغالگران حکومت بر این سرزمین بوده و هستند .

آنچه گذشت تاریخچه وارتباط عمیق وشرح پیمانی بود که محمد بن عبدالوهاب با حکومت بسته بود واکنون نیز ادامه دارد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن